تمرکز ذهن واقعاً یعنی چه


تحقیقات زیادی وجود دارد که ثابت می کند کنترل فکری که در سر ما مدام می چرخد می تواند باعث کاهش استرس روزانه شود. خوشبختانه تمرکز ذهن یکی از معدود روش ها است که افراد احتیاج به هیچ چیز اضافی ندارند. لازم نیست چیزی بخرند یا به خود اضافه کنند و یا حتی جا و لباس یا وسیله مخصوصی برایش لازم داشته باشند.

آنچه که تمرکز ذهن نیاز دارد فرصتی است که هر فرد می تواند برای خودش ایجاد کند تا برای دقایقی درنگ کند. که البته در این بلبشوی زندگی روزانه به خودی خود کار خیلی مشکلی است.

حتی لازم نیست جای ساکت و نرم و دنجی باشد. می توانید دقایقی را حتی در حین کار بیابید. می توانید اوقاتی را در طول روز بیابید که حتی تنها نیستید. در حین خریدن موادغذایی یا در صف اتوبوس… می تواند موقع ظهر و وقت نهار باشد. می تواند دقایق قبل از خواب باشد یا فرصت کوتاهی در اول صبح…

تمرکز ذهن مثل این است که متوجه ریزش شیر آب بشوید که بدون انقطاع قطره قطره می چکد. این قطرات مداوم همان افکار و احساسات ما است. کارم کی تمام می شود؟ شام چه بخورم؟ منظور دوستم دیروز وقتی که آن نکته را گفت چه بود و همه دغدغه ها و امیدها و کارهایی که دوست داریم یا بدمان می آید.

نگه داشتن و کند کردن زمان، ایستگاه اولِ تمرکز ذهن است. بعد بهتر است اجازه دهیم همه افکار بدون هیچ قضاوت یا بحث یا کنترل، فقط آگاهانه در معرض توجه ما قرار بگیرند بدون اینکه برای شان جوابی مهیا کنیم.

بگذاریم انواع احساسات اذیت کننده و در هم کلاف شده، همانطور که وجود دارند ادامه بیابند با این تفاوت که آنها را ببینیم. ناظرشان باشیم. بگذاریم از بدن ما دفع شوند بدون اینکه با آنها کلنجار برویم.

ما قرار نیست تصمیمات بهتر بگیریم یا افکارمان را کنترل کنیم تا طور دیگری بیندیشیم. همین که ناظر آگاه و هشیار این اتفاق خودکار باشیم به خودی خود می توانیم به این دست و پازدن های ذهن مان لبخند بزنیم.  لبخندی نه از سر تقصیر یا تحقیر بلکه تبسمی برای درک هر آنچه که همیشه هستیم ولی متوجه اش نیستیم.

ایجاد این لبخندهای رندانه همیشه صورت نمی گیرد. افکار و احساسات و صدماتی که در طول زندگی و بر اساس توقعات جامعه و زمانه به خودمان وارد می کنیم آن چنان زیاد است که بسیاری از مواقع تحت تاثیر آنها قرار می گیریم. شاید بعضی وقت ها حوصله و قدرت و جرئت این درک را نداشته باشیم. اما زیاد مهم نیست. ما ماشین نیستیم.  چون بهتر است بپذیریم که ما عملا چیزی جز احساسات و نیازها و افکارمان نیستیم.

بعد از مدتی این امکان را داریم که به مرحله مسلط تری از تمرکز ذهن برسیم. ما می توانیم بعد از کمی تجربه یاد بگیریم که افکار و احساسات مان را شناسایی کنیم. به آنها لقب دهیم و طبقه بندی کنیم.

در ایستگاه اول تمرکز ذهن وقتی شاهد افکار بی اختیارمان بودیم فقط سعی می کردیم شاهد آمدن و عبورشان باشیم. اما در این مرحله می توانیم سعی کنیم آنها را بشناسیم. می توانیم این هرج و مرج طبیعی افکارمان را مثلاً به دو گروه مفید یا غیر مفید تقسیم کنیم.

بعد از آن می توانیم یاد بگیریم  آنها را در چند گروه وسیع تر بگنجانیم. افکاری که حاکی از ترس است. افکاری که نوعی خاطره هستند. احساساتی که در آنها قضاوت وجود دارد. افکاری که نشانه برنامه ریزی برای آینده است و … حتی در این مرحله هم قرار نیست با این افکار و احساسات بجنگیم یا حذف شان کنیم یا تصحیح شان کنیم.  فقط آنها را بشناسیم و شاهد ایجادشان باشیم.

حتماً انواع دیگری از شناسایی و لقب دادن به چکه چکه مداوم افکارمان وجود دارد. هر طور و در هر سطحی از شعور و درک هستید فرقی نمی کند مادام که آنها را ببینید و اجازه دهید بدون هیچ مقاومتی از جلوی روح و روان و شعورتان رژه بروند و بگذرند.

همه تاثیری که تمرین و تجربه تمرکز ذهن ایجاد می کند افزایش لحظات درنگ با خود است. نگه داشتن لحظاتی که همیشه جاری هستند. این کار به شما در درازمدت فرصت می دهد از همهمه و هیاهوی ذهن تان که درگیر روزمرگی است گاهی و کمی فاصله بگیرید.

جدا نگه داشتن خودتان از کمبودها، حرص ها و نفرت ها، آرزوها و خشم ها و حتی لذت هایی که برایش باید خیلی بدوید؛ شاید و فقط شاید کمی فرصت دهد که دوباره آن لبخند هشیارانه بر لب تان و برای خودتان ایجاد شود. شاید دل تان به رحم بیاید از این همه اذیت و تنشی که ناخواسته بر خودتان وارد می کنید. شاید

 

Thought Labeling as a Mindfulness Meditation Technique

 

 

More from ماهان طباطبایی

طلاق در بزرگراه – ۹

شروع جدید در آن لحظه که به تختخواب مریم نزدیک می شدم...
بیشتر بخوان