با ۱۲ دلار، برای مادر بزرگم کیک طلا خریدم

عصر که از کار برگشتم از دریافت اولین حقوق شغل جدیدم در شهرداری خیلی خوشحال بودم. فکر کردم بروم مرکز شهر و یک هدیه کوچولو ولی به یاد ماندنی برای مادر بزرگم بخرم.

رفتم توی « محله کنزینگتون» که جای آدم های خاص و سلیقه های خاص هست. توی این فکر بودم که یک کیک ساده از یک شیرینی فروشی ژاپنی همان محله پیدا کنم.

هنوز به مغازه نرسیدم که از دور تبلیغ بستنی طلا را دیدم. قیمتش ۱۲ دلار بود. کمتر از بودجه ایی که برای هدیه گذاشته بودم

البته سریع به این نتیجه رسیدم که بستنی دوام نخواهد آورد و تا به خانه برسم آب می شود. وارد مغازه ژاپنی شدم که شاید آنها پیشنهادی بدهند. توی مغازه بود که داخل ویترین، آخرین برش یک کیک طلایی را دیدم. قیمتش تقریبا اندازه بستنی بود. با خوشحالی خریدم و ذوق زده رفتم تا به مادربزرگ برسم.

البته با کنجکاوی و بی صبری تمام، امیدوار بودم تکه کوچکی از آن نصیب من هم بشود.

کیک خوشمزه ایی بود. مزه خاصی نداشت که ربطی به طلا داشته باشد. مادر بزرگم گفت که هرگز از یادش نمی رود و نصف بیشترش را گذاشت فریزر تا به بقیه دوستان و فامیل، نشان دهد. کادوی ارزانقیمت من، تبدیل به یک گنج شده بود.

محله هنرمندان تورونتو

 

Written By
More from سام

دی‌جی لحظات خلوت شما – 2

معلوم است که Half Moon Run می خواهد رابطه حسی و عرفانی...
بیشتر بخوان