وقتی همه روستا می رقصید

_mg_3443 223 ساله باشی و به خاطر خدمت وظیفه از یک شهر کوچک شمالی به یک شهر کوچک کردستان رفته باشی. بالای روستای موسک که روی بلندی های اطراف مریوان است مستقر شده باشی و ناگهان صدای شبیه دف و همهمه مرموزی از صدای انسانی بشنوی و ببینی که یک گروه حدود 20 نفره از مردانی با موهای بلند در حالی که بدن های شان را به شکل جادوگرانه ای می چرخانند وارد جاده منتهی به روستای موسک شوند.

باورنکردنی بود چیزی که در برابر چشمانم می دیدم. همه اهالی روستا، زن و مرد و پیر و جوان در کوچه ها و میدان ده به گروه رقصنده نه تنها چشم دوخته اند بلکه همگی در یک موج خلسه وار مشغول چرخش سر و بدن خود بودند. همه از خود بیخود بودند. همه روستا می رقصید. جمعیت دراویشی که رقص کنان به ده آمده بودند زغال گر گرفته در دست می رقصیدند. لامپ شیشه های فانوس های قدیمی را درون سینی می شکستند و می خوردند. سیخ های نازکی را در دهان و بدن و گردن خود فرو می کردند.

20 سال از آن واقعه عجیب و باورنکردنی می گذرد. نه تلفنی بود برای عکس گرفتن و نه دوربینی برای ضبط این اتفاق بی نظیر … اما  همه جزئیات آن خاطره عجیب به سراغم آمد وقتی ویدئوی زیبای گروه موسیقی الکترونیک Oceaán و دو رقصنده ای را دیدم که بخشی از جادوی دراویش را در خود داشتند.

و این هم بخش کوتاهی از رقص دراویش قادری

http://awenakurd.lxb.ir/cat/51/0/%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C.htm

Written By
More from سام

آینده مملکت توی جیب خالی من و تو

چراغ قرمزه من وایستادم نفس بگیرم چرا بارون نمی‌‌آد، نمی‌‌آد یه مشت...
بیشتر بخوان