وفاداری از من ساخته نیست

1369381316_92113

این نامه را به مجله تان می نویسم تا شاید بفهمم چرا با وجود آنکه زندگی خوب و همسر و فرزندان دوست داشتنی دارم ظرف ۱۰ سال گذشته که از ازدواج من می گذرد بارها با زنان دیگر رابطه داشتم. من هیچ وقت از کارهایی که کرده ام خشنود نبودم ولی دوباره همان رفتار را در پیش گرفتم.

بارها به خودم قول دادم که دیگر این اشتباه را تکرار نکنم ولی به محض آشنایی با زنی که احساس جذابیت بین ما ایجاد می شود، همه چیز فرو می ریزد. احساس قوی همه وجودم را در بر می گیرد. از خودم خوشم می اید و حس بیباکی و سرزنده ایی نصیبم می شود که از هر ماده مخدری قوی تر است.

جوانتر که بودم خیلی خجول بودم. الان هم خجول هستم ولی وقتی شیطنت هایم را مرور می کنم باورم نمی شود که خودم هستم. زن هایی که با آنها رابطه پیدا می کنم می دانند متاهل هستم و هرگز به دروغ قول ازدواج  به آنها نداده ام. یاد گرفته ام به کسانی نزدیک شوم که مثل من فقط محتاج جسم همدیگر باشیم. بعضی های شان مثل خودم متاهل هم هستند.

می دانم که کار بدی می کنم ولی نمی دانم آیا آدم بدی هستم یا نه؟ مرد زحمتکشی هستم و رفتارم در مقایسه با پدرم، نسبت به سه فرزند خودم ملایمتر است. نمی توانم تصمیم بگیرم که از همسرم جدا شوم و کاشانه فرزندانم را به هم بریزم و از طرف دیگر این زندگی مخلوط با شیطنت اگر نبود نمی دانم چه غلطی می کردم.

با کنجکاوی زیاد در باره کارهایم  مطالعه کردم و یا غیر مستقیم از آدم هایی که به نظر منطقی و با هوش بودند پرسیدم. جواب های قانع کننده زیادی شنیدم ولی باز دوباره کارم را از سر گرفتم.

لطفا فحش ها و توصیه های اخلاقی و مذهبی تان را برای خودتان نگه دارید. همه آنها را می شناسم و برای خیلی هایی شان جواب ندارم ولی در هر فرصتی خودم را به همین دلایلی که همه می شناسیم مدام شرمسار و گناهکار حس می کنم.

شاید نادانسته ولی عمدا می خواهم زندگی ام را ویران کنم. شاید اصلا این رفتارها ربطی به دوران بچگی و خانواده ام نداشته باشد و بهانه سازی می کنم. از دروغ و انکار و قول هم کاری ساخته نیست. همه اینها فقط قسمت های تلخ ماجرا است و قسمت های هیجان و لذت وقتی که به سراغم می آید دوباره همه چیز فراموش می شود.

.واقعا نمی دانم

مرد بی نام

More from مرد روز

ترانه کوچه بازاری زری

کارگردان و تهیه کننده ویدئو و موسیقی «مجید بی انتها» توضیح دقیقی...
بیشتر بخوان