چرا مردان به آرامش نمی رسند

از وقتی که خودم را می شناسم در این فکر بودم که بالاخره روزی فرا می رسد که آرام می گیرم. روزی که دست از هیاهو و شیطنت برخواهم داشت و وسوسه و تمنا، مرا به در و دیوار نخواهند کوبید. روزی از دوران پیری.

خودم هنوز به آن مرحله از پیری نرسیدم ولی در طی ده سال گذشته، زندگی ام طوری رقم خورد که مدام با مجموعه ایی از مردان خیلی مسن می گردم. تجربه آشنایی و همصحبتی مداوم آنها، نشان داد که متاسفانه خبری از آرامش نخواهد بود.

عکاس Mohammad Roodgoli

اوایل برایم باورنکردنی بود که چرا این مردان در آخزین سال های عمرشان، همچنان مسحور زیبایی زنان، پول و قدرت هستند، چرا خبری از کشف شهود و خرد نیست؟ چرا بیش از هفتاد سال تجربه زندگی، آنها را به مرحله ایی از تحول فردی و شخصیتی نرسانده است که بی نیاز از دغدغه های زمینی گردند؟

فرقی هم نمی کرد که چقدر با همدیگر در مقدار پول یا تجربه جنسی یا میزان اعتبار، تفاوت دارند. همگی شان همچنان مملو از نیاز بودند.

برای مدتی فکر کردم شاید این خصیصه پیری است و بازگشت به دوران معصومیت کودکانه و تبدیل شدن این پیرمردان به پسران بازیگوش …

مدتی نیز به این نتیجه رسیدم که زنده بودن، اصلا تعریفش همین نیازها و امیدواری برای رسیدن به آنها است. با این میل و نیازها است که پیرمردان می توانند انواع درد و بیماری، خستگی بدن و کند شدن مغزشان را تحمل کنند.

شاید مشکل برای اغلب پیرمردان این است که همه عمرشان، در حال تلاش و تکاپو بودند تا مردانگی خود را به کمک تجربه جنسی بیشتر، پول بیشتر و اعتبار، به اثبات برسانند.

فرق نمی کند اگر در خانه سالمندان باشند یا در خانه مجلل شان، ولی کار اصلی شان مرور ثروت، درجه اعتبار و زنانی است که دوست شان داشتند. برای همین، بدشان نمی آید اگر هم رمقی مانده باشد بلیط بخت آزمایی بزرگی را ببرند یا به شکل های مختلف از آنها تجلیل به عمل آید یا لبخند زنی نصیب شان شود. تا همچنان مرد بودن شان را ثابت کنند.

من هنوز امیدوارم به اینکه اولا شانس بیاورم و پیری را تجربه کنم. دوم اینکه بتوانم بی نیاز و آرام باشم.

 

Written By
More from بهمن

دختر رویاهای یک مرد ایرانی

۳۴ ساله ام. تحصیلات و ظاهر و شغلم بد نیست. همیشه فکر می کردم همه چیز را...
بیشتر بخوان
  • کیومرثی

    مسحور درست است نه محسور.لطفا اصلاح بفرمایید.

  • آرمین گودرزی

    بعضی مطالبی که اینجا نوشته شده از انسجام عقلی و منطقی کافی برخوردار نیست، مانند این بخش: “اوایل برایم باورنکردنی بود که چرا این مردان در آخزین سال های عمرشان، همچنان محسور زیبایی زنان، پول و قدرت هستند، چرا خبری از کشف شهود و خرد نیست؟ “.
    به نظر میرسه که به نظر نویسنده محترم این مطلب، انسان یا به سمت “پول و زیبایی زنانه و قدرت” متمایل میشود و یا به سمت “شهود و خرد”! مطلبی که به نظر بنده از اساس بی معناست، گویی بزرگترین اندیشمندان و مخترعین و کارآفرینان مرد، نه تمایلی به زنان زیبا داشتند، نه پول و نه قدرت.
    با توجه به این نوشته، فکر میکنم – و البته اصراری هم بر درستی اش ندارم – که “بهمن” نام مستعار این نویسنده عزیز است، نامی که یک “خانم” بعنوان سپری برای نوشتن در زمینه دنیای مردان برگزیده تا سطحی نگری ایشان از دنیای برخی مردان به حساب جنسیت ایشان گذاشته نشود. اما نویسنده چه مرد باشد و چه زن، مردان را به درستی نمیشناسد.

    • بهمن نوشته است مردان حتی در آخرین سال های عمرشان، در دوران بازنشستگی کامل و پس از همه تلاش ها و فراز و نشیب های زندگی، همچنان چشم و دل شان گشنه این سه عامل ذکر شده است. این یک نظر است و توام با یک افسوس.

      شما به جای نقد این دیدگاه که حتما هم جای نقد و نظر متفاوت می تواند داشته باشد به اتهام زن بودن وی بسنده کردید. متاسفانه این مسئله ناگوارو ناعادلانه است.

      • آرمین گودرزی

        خیر دوست گرامی، بنده عین نوشته نویسنده را در “کامنت” نقل کردم.
        مسئله دیگر اینکه بنده نه تنها ایشان را به زن بودن “متهم” نکرده ام، اساسا فکر نمیکنم زن بودن بتواند به هیچ شکل و فرمی “اتهام” باشد.
        بنده ایشان را به “احتمال پنهان کاری” متهم کردم و البته نوشتم که اصراری بر درست بودنش ندارم. اما گمانه زنی بنده چه درست باشد و چه نادرست، کماکان بر این عقیده ام که نویسنده عزیز، مردان را به درستی نمیشناسد و همین مسئله گمانه زنی بنده را تقویت میکند.

      • بادام

        مرد روز ریدی با این جوابت.
        آب قطعه. دستمالم تموم شده.