در کافه لختی ها چه گذشت

feb13-The-Parlour-Game-02

وسط هفته، دوستی تلفن زد و گفت: «میزبان دوستی است که تازه از ایران آمده٬ و از  من خواسته که او را به کافه لختی‌ها ببرم. بیا ما را ببر…» با وجود کمی سر درد و سرماخوردگی، درخواستش را رد نکردم.

دو ساعتی مانده به نیم شب، به کافه مورد نظر رسیدیم. سه شنبه‌ی سوت و کوری بود. حوالی ۱۵ دخترِ تقریبا لخت، دور و بر پیشخوان روی حوله‌های سفیدی که همه جا با خودشان می‌بردند لم داده بودند.

آقای مسافر تا فهمید که دختران کافه‌ی لختی‌ها او را به آرزوی خود نمی‌رسانند و فقط در ازای ۲۰ دلار در اتاق خصوصی برایش لخت خواهند رقصید با تعجب ولی طلبکارانه گفت: «آخه این دیگه چیه؟ من گفته بودم که چی می‌خوام… اینا که با هاشون کاری نمی‌شه کرد. بابا صد رحمت به ایران… اگه اومده بودین ایران براتون دختر تهیه می‌کردم که یه هفته باهاش هر طور که می‌خواهید حال کنید»

در حالی که به چهره سرخ شده دوست عزیزم می نگریستم که از سر لطفِ سنتی، خودش و مرا به این کار واداشت٬ به فکرِم خطور کرد کاش می شد فیلمی در باره بخشی از مردانِ از هفت دولت آزادِ ایران ساخته شود که در این بلبشوی جامعه ایران با وقاحت تمام، مشغول لجن مال کردن حیثیت مرد ایرانی و سواستفاده از زنانی هستند که قربانی شرایط شده اند.

مسافر ایرانی بلافاصله فتوحاتش در سوئد و آلمان و هلند را به رخ ما کشید و به ما گوشزد کرد که «خدا وکیلی اما جنس‌های خوبی اینجا هستند حیف که نمی‌شود دلی از عزا در آورد». بعد به ما سرکوفت زد که «آخه این هم شده کشور؟». ماهم البته با سرافکندگی برایش توضیح دادیم که در کانادا هم به اندازه کافی از آن رقم دختران که می خواهد یافت می‌شود. بعد از او خواستیم امشب را کوتاه بیاید و یکی از دختران سالن را برای رقص لختِ یک نفره به اتاق خصوصی ببرد.

آقای مسافر پس از بازگشتش از اتاق خصوصی با دلخوری و قیافه حق به جانب گفت که میل ندارد بیشتر از این وقت در آنجا تلف کند و ما عازم خانه های مان شدیم. در راه برگشت و در سکوت چندین بار نگاهم با نگاه دوستم تلاقی کرد و آشکارا می دیدم که دوست عزیز و واقعا سر به زیر من٬ همه وجودش آکنده از خجالت بود.

در بازگشت به خانه، همسرم کنجکاوانه پرسید پس چرا اینقدر زود؟ گفتم آقای مسافر، هوس ولایت کردند چون به نظر می آید تورونتو به اندازه کافی خارجی نبود. بدن خسته و سرما خورده ام اجازه نداد که بتوانم تمام و کمال ماجرا را تعریف کنم. فقط شنیدم که همسرم پرسید این آقا اصلا به ذهنش خطور می‌کند که روزی همسرش نیز در غیاب او همین کار را بکند؟ منگ و خسته طوری سر تکان دادم که برای خودم هم مشخص نبود چه جوابی در آستین دارم.

More from ونداد زمانی

تعهد زناشویی انتخابی مناسب ولی غیرطبیعی است

دیوید باراش، استاد روان‌شناسی دانشگاه واشنگتن در مقاله اش « تک همسری...
بیشتر بخوان
  • رها

    حرف شما رو قبول دارم که یک سری مردها در بلبشوی ایران هرکاری دلشون می خواد می کنن و با وقاحت این رو جزو حقوقشون می دونن. اما قبول ندارم که همه ی زنهایی که این کار رو می کنن قربانی باشند. من خودم توی سه سال زندگی در خوابگاه دانشجویی کم ندیدم دخترهایی رو که هیچ مشکل مالی یا خانوادگی نداشتند و صرفا از سر خوشگذرانی و هوس بازی با مردهای متاهل و سن بالا می گشتند و حسابی اونها رو تیغ می زدند و آخرش هم می رفتند سراغ یکی دیگه. و جالبه که تعداد زیادی شون رو هم دیدم که ازدواج کردند و البته با مردهایی که به نظر خودشون مردهای ساده و پاکی بودند!!!!

  • حقیقت تلخ

    ( با عرض پوزش از معدود مردان سرزمینم که شامل این اظهار نظر بنده نمیشوند که شاید تعدادشان به اندازه ی شماره ی انگشتان دست باشد در برابر خیل عظیم دیگر ) مرد همیشه گرسنه ی جنسی ایرانی ، مردی که هیچوقت به بلوغ عاطفی نمیرسد و هیچوقت نمیداند به جز ارضای غرایزش چه مقصودی از آفرینشش بوده ، چشمانی گرسنه آلتی گرسنه و روحی پرورش نیافته و به بلوغ و رشد عاطفی نرسیده ، همین ، چه در کشور خودش باشد چه در کشور بیگانه فرقی ندارد ببخشید معذرت میخواهم ولی همیشه و برای همه چیز با محوطه ی چند سانتیه وسط دو پایش تصمیم میگیرد با این تصمیم ازدواج میکند خیانت میکند طلاق میدهد فرزندانش را قربانی میکند ، همین ، و محوطه ی مغزش همیشه آکبند باقی میماند ،نه مسئولیت پذیری و قائل بودن حقی برای زنش فرزندش و نه حرمتی برای عشق ، هیچ ، هیچ از این موارد نیاموخته و فقط خودش است و وسط دو رانش همین ، شاهدش دیپلمات غیرمحترم کشورمان ، نمونه اش عضو تیم ملی امید کشورمان ، نمونه اش هتلهای آنتالیا که به مرد ایرانی بی فرهنگ و مغز رشد نیافته اش اطاق نمیدهند چون انسانی بدوی و تکامل نیافته است و مزاحم دیگران میشود و نه آبروی خودش نه کشورش هم مانع بازدارنده ای نمیتواند برایش باشد 🙁

  • من از تو بهترم!

    واقعا نمی فهمم چرا بعضی ها خود رو از بقیه بهتر می دونند و به خودشون اجازه می دند که دیگران رو قضاوت کنند.نویسنده آشکارا سعی در تحقیر مرد مسافر داره و اینجور وانمود می کنه که خیلی از او بهتره. موضوع اینه که هر کسی شیوه ای رو برای زندی انتخاب می کنه، چرا فکر می کنید که از بقیه بهتر هستید؟

  • Jimi

    مشکل من با دخترهایی که اطرافم می بینم و دخترهایی که باهاشون رابطه داشتم اینه که خودشونو ابژه همین سوژه های جنسیت زده تعریف می کنند. به عبارت ساده تر برای بسیاری از دخترهای به ظاهر مدرن ما، فاکرمن ها جذاب تر و موفق تر به نظر میان…

  • shawn

    جدا در غرب همه چیز سر کاری است .ظواهر فریب دهنده و در واقع هیچ و قاشق و چنگال صد دست و شام و ناهر هیچ چی

  • پیروز

    «مرد» عزیز کمی از سکس و شهوت بکش بیرون

  • Allaeddin

    خوب چه ایرادی داره, بذار حالشو ببره حسود!!!

  • شهروز

    سوئد؟ قوانین خیلی سفت و سخته خوشبختانه این جا و باعث شده که مردان نیمه محترم همواره حشری نتونن به راحتی به خواستشون برسن. جالبه که سوئد رو مثال زدن آقای مسافر. آلمان و هلند البته بدیهیه .

  • MANCHESTER

    متاسفم برای نشردهمچین مقاله ای…چندتا سوال دارم,اول اینکه واقعا خواننده هارو چی دیدین؟موضوع سکس و فاحشه ها همه جای دنیا و همیشه ی تاریخ بوده, فکر کنم نویسنده خودشم فراموش کرده که ابتدای نوشتش درمورد همین خانه ها حرف زده, تو ایرانم مث اونجاس نه کمتر و نه بیشتر,دوم اینکه میشه بفرمایین فرق بین دیدن یه زن لخت با سکس باهاش چیه که اینطوری دم از متمدن بودن کافه های لختی در قیاس با زنای خیابانی تهران میزنین؟؟؟م سوال آخرمو خودم جواب میدم، یه مقاله چاپ شد که “واقعا چرا سکس تابو است”؛دلیلش نویسنده ی خودفریب این مقاله و کسانیه که اراجیفشو چاپ میکنن

  • صبا آهنگ

    به نظرم به جای سرافکندگی باید فرق بین شهوت رانی و رفتار جنسی سالم و به زبون خودش بش میگفتی. خارج هم کم نیستن آدمای با این طزر تفکر ولی چه تو ایران چه خارج اینجور جاها و اینطور تفکر ها زیاد متداول آدمایی که سرشون به تنشون میازره نیست مگه واسه تجربه. وظیفه ی هممونه در ساختن فرهنگی عالی تر بکوشیم وگرنه با سرافکندگی کاری درست نمی شه. ولی مرسی از نوشتت، همین که فرق ها رو بیان کنی و ذهن هارو به فکر وا میداری

  • shawn

    تقریبا تمامی انسانها به مفت خوردن و بدون دردسر و راحت پول در اوردن تمایل دارند .حال زمانی که قبح رابطه جنسی نیز در بین خانمها از بین رود بمرور در این دنیای سراسر پیچیده و مادی که کسب در امد بسیار سخت گردیده بعنوان یک شغل هم فال و هم تماشا و هم پول و هم لذت نگاه می گردد و عادی می شود .مشکل کار در اینجاست که این روند به مسائل بغرنجی کشیده می شود که فرد لکاته نه راه پس دارد نه پیش

  • سمانه

    شايد بى ربط باشه ولى به نظرم اين جدا سازى هاى جنسيتي از كودكى تا بزرگسالى در ايران سر منشأ بروز خيلي از مشكلات زن و مرد اين مملكته، خوب به دور و برمون نگاه كنيم ريشه اش رو ميبينيم،حتي كوچيك ترين مسائل در كودكى (تفكيك جنسيتي) (نوع پوشش در منزل و اجتماع) (قوانين نابرابر ) كه همش تضاد رفتارى ايجاد ميكنه،ميتونه مشكل ساز شه،يه جورايي همه چيز زنجير وا به هم مربوطه ، از اميال آدمي بگير تا قوانين مدنى.