ماجرای اولین و آخرین خانم بلند کردن بنده

آقای فروزان از همکاران ما بود. جوانی سرحال و خوش تیپ و خوش پوش. پیرو طریقت خوش باشی! برای سرگرمی کار می­کرد و گرنه از مال دنیا و مرده ریگ پدری چیزی کم نداشت و در این زمینه، از سوگلی­ های خداوند به شمار می­ رفت. موجودی خوشبخت و پولدار…

یک هفته­ ای از نوروز گذشته بود که آقای فروزان تصمیم گرفت خانه­ ای بخرد. به محله­ های مختلف سرکشی کرد و در نهایت آپارتمان سه خوابه­ ای را در سعادت آباد پسندید. روزی که می­ خواست برای قولنامه کردن خانه به بنگاه برود، از من خواست همراهش باشم و من هم پذیرفتم. در یک بعد از ظهر نیمه بهاری خودرویش را روبروی بنگاه معاملات ملکی پارک کرد و پیاده شدیم.

سمت راست بنگاه و روبروی ما دو دختر کنار باجه­ِ تلفن همگانی ایستاده بودند و رفتاری شوخ و شنگ ارائه می­ کردند و صدای خنده­ های­ شان رهگذر و مغازه­ دار را به تماشا کشانده بود. فروزان با دیدن این صحنه سویچ ماشین را در دستم گذاشت و گفت: «تا من می­آم بیرون باید  دخترا توی ماشین باشن. ببینم چکار می­کنی»!

با تعجب گفتم: «من؟ چی می­گی؟ من که… می ­شینم تا بیای»!

فروزان به داخل بنگاه رفت اما سفارش اکید کرد که دخترها را راضی کنم. چند ثانیه­ ای نگذشت که یک پژو 206 کنار خیابان ایستاد. یکی از دخترها در حال حرف زدن با تلفن بود اما آن یکی به دو جوان سرنشین پژو چراغ سبز نشان داد. شاید ده دقیقه ای گذشت اما دختر دیگر همچنان با کسی آن سوی تلفن حرف می ­زد و به اصرار دوستش و پسرها اهمیتی نمی­ داد. پژو 206 رفت و مغازه­ دارها هم به دکان­های­ شان خزیدند.

ناگهان حس بی خیالی و خوش باشی وجودم را فرا گرفت. با خودم گفتم: «همه­ ِ لذت­ های دنیا که نباید برای امثال فروزان باشه که»! آینه را پایین آوردم و دستی به موهایم کشیدم. سرفه­ ای کردم و از ماشین پیاده شدم و به سوی دخترها رفتم.

به دو متری­ شان که رسیدم تازه فهمیدم چه حوریانی در حوالی ما می­ چرخند و ما بی خبریم! آن لحظه سعادت آباد واقعا سعادت آباد بود! به ویژه دختری که با تلفن گپ می­زد، مصداق بارز یک لوند شرقی بود. بوی تند ادکلن چون هاله­ ای گرداگردشان را فرا گرفته بود. در یک قدمی بودم و نمی ­دانستم چه بگویم! زبانم بند آمده بود. قلبم تندتر می­ تپید. نخستین باری بود که مانند احمقها، به قول معروف؛ سریش می­ شدم. هیچگاه چنین تجربه­ ای نداشتم. تا کنون رابطه­ ام با دختر جماعت یا از کلاس­ های درس آغاز شده بود و یا محل کار و یا با بهانه­ هایی مقبول. اما حالا…!

دقایقی طول کشید. هر از گاهی نگاهی به سراپایم می­انداختند و من هم وانمود می­کردم که در صف تلفن ایستاده ­ام. شاید ده دقیقه، شاید بیست دقیقه. نمی­ دانم! دختری که بیکار ایستاده بود پرسید: «می­ خوای بزنگی»؟

به خودم آمدم و گفتم:«نه… نه»! آن یکی که مشغول حرف زدن بود گوشی را از دهنش جدا کرد.

– پس گم شو! انتظار این برخورد را نداشتم! خیلی آرام گفتم:

– راستش می­خواستم مزاحم­تون بشم و …

نگذاشت حرفم تمام شود.

– تو مزاحم بشی غربتی؟

– نه! خواستم افتخار آشنایی با شما رو داشته باشم. خواستم…

در این لحظه جمله ­ای را بر زبان آورد که پس از چند سال هنوز از شنیدنش یکه می­ خورم و چهار ستون بدنم به لرزه می­ افتد. حتی شرم دارم در این جا بنویسمش. اما چاره­ ای نیست. دختری که به سختی سنش به بیست و دو سال می­ رسید خیلی آسان برگشت و گفت:

– می­­خوای برات بگوزم؟

خودم را کناری کشیدم و مات و مبهوت مانده بودم. نمی­ دانستم کجا ایستاده­ ام. به زحمت به سمت ماشین رفتم و در را باز کردم و در صندلی فرو رفتم. هنوز سیگاری که گیرانده بودم تمام نشده بود که فروزان آمد.

– ول­شون کردهی به امان خدا! نمی­گی دل­شون می ­شکنه!

چیزی نگفتم. روشن کرد و راند. به نزدیکی دخترها رسید و اشاره کرد. دخترها کمی با هم پچ پچ کردند. بعد یکی از آنها گوشی را محکم سر جایش پرت کرد و هر دو به سمت ماشین آمدند. خیلی راحت نشستند. فروزان پایش را روی پدال گاز گذاشت و راند. یکی از دخترها یک نخ سیگار روشن کرد و دستش را پیش آورد.

– شرمنده! می ­دونم ناراحتی! آخه ما خیلی مزاحم داریم. فکر کردم تو هم یکی از اون آدمای مزاحمی!

– خب مگه مزاحم نبودم؟

– نه. آدمایی با این ماشین و این تریپ که مزاحم نمی­شن! فروزان گفت: «نفری… تومان بیشتر نداریم».

دختر گفت: «… کمتر نمی­شه».  فروزان ماشین را به سمت راست بلوار پاکنژاد هدایت کرد و ایستاد. دختر گفت: «باشه حالا! چه زود قهر می­ کنید؟! همون …تومن. اما همین حالا پول رو رد کن… سی میلیون پول ماشین می­ دی اون وقت واسه ما چونه می­زنی»!

فروزان شمرد و پول ها را به دختر داد و دوباره پایش را روی پدال گاز گذاشت. پیش از آن که راه بیفتد در را باز کردم.

– چکار می­ کنی دیوانه؟

پیاده شدم و در را بستم و از عرض خیابان گذشتم. چند بار بوق زد و صدایم کرد. بعد صدای سایش لاستیکش بر آسفالت پیچید و دیدم که به سمت میدان شهرک غرب رفت و لا به لای خودروها ناپدید شد.

باز با باز رفت. کبوتر من کجاست؟

More from عباس سلیمی آنگیل

روزهایی که سارا صیغه من بود – 11

از خواب بیدار شدم. گوشی همراهم را نگاه کردم. نزدیک ساعت ده...
بیشتر بخوان
  • Roma

    هرچی‌ فکر می‌کنم میبینم که یک موضوع عادی در سرتا سر ایران است، که مدام اتفاق
    میافته.

  • Neeewhharzand

    خاک بر سر بی عرضه ات کنم ، کس رو حروم کردی و ما رو مچل!!

  • Kjgjhk

    فاحشه خانه ولایت

  • Nashenas

    .باز با باز……………..tafavote to  ba an dochtarha chist .vaghean keeee

  • مهدی

    دوست عزیز، جداً خیلی قشنگ بود!
    از برخورد شخصیت اصلی داستان هم خیلی خوشم اومد! در خور شأنشون باهاشون رفتار کرد!
    ممنون

  • Amu7299

    افرین
    ادم جلق بزنه بیشتر لذت میبره تا بااین  جند های بی تربیت حتی حرف بزنه 

  • amirkhan

    جالب بود ولی من اصلا کس بی ادب دوست ندارم

  • مهناز

    خوب من تا حالا تو زندگیم یه مرده باادبم ندیدم ولی بی ادبی دخترا واقعا برام غیر قابل هضمه

    • سما

      چرا براتون غیر قابل هضم هست ؟
      همیشه دختر باید با ادب و با متنانت باشه ؟

  • حامد

    از فاحشه جماعت که نباید انتظار متانت و ادب رو داشت. اگر شما فاحشه ی با متانت پیدا کردید سلام منم بهش برسونید. این دور دور کردن با ماشین فقط کار آدمای بی خانوادست. آدم اگر خانواده ی درستی داشته باشه و تو دامن خانواده بزرگ شده باشه از اینکارا نمی کنه. ممنون بابت قلم خوب نویسنده!

  • Jafar

    Good job. Write more, I liked your style.

  • محسن

    اجاره دادن جسم و تنو جایز نمیدونم .(که امثال تو نفهم بهش میگین هرزگی و خودفروشی و فاحشگی)ولی انگار شما هم مثه دوستت مال باد آورده ای یا پول راحتی داری …اگه همه راه ها روت بسته بودو تونستی حتی ژست آدمای موجه رو بگیری اونوقت درسته..تا کی میخوایم زن ودختری رو که به نوعی محتاج و محروم اجتماعی هست بهش از این انگای پست بزنیم .ازمشکلات اون دختر خبر داری؟؟؟اگه به اندازه اون محروم بودی و اجازه ورود به جامعه رو نداشتی واز شرایط و امکانات اجتماعی و حقوقی برابر نسبت به مردهابرخوردارنبودی و ادعای کبوتر با کبوتر باز با باز را داشتی اونوقت مهمه.فکر میکنی خودت کی هستی؟؟؟حیف از اون گوزی که اون دختر میخواست برات بده….آدمیکه میگه تا حالا کسی بهش با این لحن حرف نزده معلومه دور از جامعه بوده.یا خاطرات خوشی از بچگیت نداری میخوای کتمانشون کنی و بگی خیلی پاستوریزه ای
    ضمنن من یک مردم فکر نکنی زنم و دارم تعصبی برخورد میکنم

    • مهمان

      در مورد شما بی اطلاعم ولی خوب فحش دادن اونقدر معمول نیست!

      و خوب این که شما چی رو جایز بدونید و چی رو ندونید واقعن معیار خاصی نیست! اگر زن بودید باز اینکه جایز نمی دونید معنی دار بود. ولی به عنوان مرد اینکه جایز نمی دونید وافعا ارزش خاصی نداره.

      فکر کنید من بگم من شاشیدن در ماه سطح ماه جایز نمی دونم!

      • محسن

        مثل همون متنی که نوشتید ونگاهی که به رفتار آن خانم به عنوان یک پدیده اجتماعی داشتید انگارازدرک اصل مسائل عاجزید.مگه گفتم واسه خودم جایزنمیدونم؟(جایز=روا=شایسته معانی دیگرجایزرابدانید)گفتم جایز نمیدانم یاکارشایسته ای نمیدانم که فکرنکنید میگم کاردرست و جایزی انجام میده امانبایدبه دیده حقارت وازبالا به آنهانگاه کرد.اصلن کی گفت من میخوام یه معیار بدم این مثالی که زدید چه ربطی داره اصلن. آقای مسئول مجله ازوقتی این نوشته رواینجادیدم حتی مقالات علمی هم که تواین مجله میگذاریدبااحتیاط بیشترمطالعه میکنم

        • مرد روز

          قرار نیست یادداشت های شخصی، مقالات کلاسیک رفتارشناسی باشند. این یک نگاه سلیقه ایو بازیگوشانه است به یک پدیده اجتماعی و سعی کرده است بین خودش و این سیستم بده بستان، فاصله ایجاد کند. مرزهای اخلاقی این پدیده، خیلی وسیعتر از بد و خوب دانستن انها است. ممنون

        • عزیز این یک یادداشت شخصی در باره یک موضوع پیچیده اجتماعی است. مطمئن باشد هیچکدام از نظرات اکادمیک و علمی هم، بر روی درست یا غلط بودن انواع رفتارها و سمت گیری ها، نظر مشخص نمی دهند. نویسنده سعی کرد یک نوع از واکنش ها را عنوان کند. شما هم شیوه دیگری از رفتار را عنوان کنید. ممنون

  • سعید

    ای کبوتر! ای خوب! ای تفلکیه پاک….تجربه واقعا حیرت انگیزی بود و جدا قدردانم که با انتشارش زندگیه خواننده را همچین تکانی دادی!! بنده خدایه نویسنده یه کنار..شمایی که در صفحه گذاشتی جدا هدفت چی بوده دوست عزیز؟!؟!؟!؟
    تنفروش ه بد است؟ تنفروش بد دهن است ؟ در صورت پیاده پیشنهاد دادن ممکن است…؟ بعضی ها تا حالا با یه..؟؟

  • سوگل

    یه زن اگه نجابت داشته باشه با وجود همه ی مشکلات زندگیش پاک میمونه و یه مرد اگه مردانگی و غیرت داشته باشه
    با وجود موقعیت های مناسب برای هرزگی غیرت خودش و نگه میداره.پسر جوون داستان خ راحت میتونست بگه اینکه اهلشه پس چرا که نه.اما در حقیقت پاک موندن تو دنیای خوبی ها سخت نیست

  • با ادب!!!

    من چند تا سوال برام پیش اومده
    خودت که همون اول گفتی که میخوام مزاحم بشم!!!! جواب مزاحم باید با باادبی داده بشه؟!
    مسلما توی خیابون رفتن که جلوی یک “لوند شرقی” رو گرفتن اون هم به توصیه یک دوست که ببینم چی کار میکنی، بیارشون تو ماشین، بی ادبی و بی احترامی نبود؟؟!!! مطمئنا واسه عشق و عاشقی که نه و حتی واسه یک دوستی ساده هم نمیتونست باشه!!!
    اگر اون دختر که چهار ستون بدنتو لرزوند با گفتن “میخوای برات بگوزم”، یعنی اینو نمیگفت، اشکالی نداشت که پول بدی بری؟؟؟؟
    واقعا دلم میخواد بفهمم که خود آقا چقدر فحش و کلمات تحقیر آمیز استفاده میکنند که این جمله اینقدر برایشان گران آمد؟؟؟!!!
    برای این مجله متاسف شدم با این نوشته های دوزاری

  • m

    اون دخترها به هر حال تن فروش بودند منتها نه به یه پسر بی مایه تیله … آهن پرستی و فحشا و بی حیایی کلام …متاسفم برای این اخلاقیات مرده !

    • شاهین

      دخترای اخلاق سگی مزخرف توی این کشور کم نیستند !

  • دیبی

    اگه حاضری برای رفع حوائجت انسان دیگه ای که نیاز مالی داره رو با پول در اختیار بگیری، دیگه لطفا از آزادی و دموکراسی و حقوق برابر انسانها و… حرف نزن، اگه برای رفع نیاز جنسی یا مالیت عواطف و احساسات آدما رو به بازی میگیری دیگه در مورد شرافت و اخلاق و انسانیت و کرامت انسانی داد سخن نده، عوضش میتونی به عوضی بودنت که احتمالا اسمشو میذاری زرنگی جلوی دوستات کلی پز بدی ولی یادت باشه اون کسی که برای نیاز مادیش تن تو رو تحمل میکنه فاحشه نیست، ولی تویی که برای رفع نیاز جنسیت تن او رو استثمار میکنی فاحش(فاحشه)ای ، این کار تفاوتی با برده داری نداره. اگه احترامی برای شرافت و کرامت آدما قائل نیستی هرگز مستحق احترام نیستی.
    (منظور از تو هر کسیه که تو این دسته جا میشه)

  • Бабак

    یادش بخیر داستانهای سکسی و جعلی سایت کثافت آویزون!