چرا مردان از همجنسگرایان می ترسند

24 gay men wedding portrait resting foreheads closed eyesبشر همیشه از اتفاقات و اعمالی که « معمول» نباشد دوری می گزیند. گفته می شود که بخش بزرگی از ترس و انزجار از پدیده ها ریشه در غیر قابل فهم بودن آنها دارد.

می گویند مردان همجنس گرا، قدرت و هویت مردانه را به زیر سئوال می برند. مطرح می شود که «گی بودن» خلاف طبیعت بشری است. این باور هم وجود دارد که مردان همجنسگرا از نظر فیزیکی افراد بیماری هستند. زمزمه هایی هم در 50 سال اخیر قوت گرفته بود که همجنسگراها منتشر کننده بیماری های جنسی هستند و ایدز از رفتار جنسی آنها سرچشمه گرفته است.

اما به مدد دسترسی هر چه بیشتر انسانها به اطلاعات عمومی و حتی دانش علمی، که به شکل گسترده ایی در چهار راه اطلاعات مجازی بویژه در 10 سال گذشته انتشار یافته است این امکان برای بخش وسیعتری از بشر ایجاد شد تا با تردید و شک بیشتر و استقلال ذهنی بهتر، به این عقاید و باورهای غیرواقعی و شایعات بنگرد.

 در کنار تحول و تغییر ارزش های جهانی، واکنش های نظیر نژادپرستی، نفرت از غریبه ها و ترس از همجنسگراها، سرسختانه در ناخوداگاه عمومی مردم  سنگر خود را حتی شده به شکل «شرمگینانه و پنهانی» حفظ کرده است.

این نکته مهم را باید در نظر گرفت که کنجکاوی و تحقیقات دانشمندان در اواخر قرن 19 میلادی برای زدودنِ این نوع واکنش های منفی ولی ماندگار بشری نبوده است. فروید که آغازگر کندوکاو روان انسان به گونه ایی کمابیش علمی بود و تحقیقاتش بر مبنای سنجش کلینیکی و دقت در یافتن شواهد تکرار شده در رفتار انسان بود فرمان مریض بودن و اختلالات روانی  را برای همجنسگرایی صادر کرده بود و به طور مشخص آن را زائیده یکی از انحرافات ناشی از نارسیسیم خواند.

در اواخر قرن میلادی 19، روش های بررسی در حولِ تفکر physiognomy، سکاندار گفتگوها و تجربیات شبه علمی بود که تلاش می کرد با طبقه بندی کردن انسانها بر اساس حالت جمجمه، حجم مغز و شکل صورت انسانها و در حقیقت بر اساس تفاوت نژادهای بشر، خیلی ها را فرودست و طبیعتاً سفیدپوستان اروپایی را نژاد برتر تشخیص دهد. این شیوه  قضاوت به اصطلاح علمی در حقیقت تفهیم و توجیهی بود برای تسلط اروپایی ها بر نژادهای نااشنا و بومی که سرزمین شان در امریکا و استرالیا و آسیا، فتح یا کشف! می شد.

نگاه متکی بر خصوصیات فیزیکی در اوائل قرن بیستم در هیئت نظریه شبه علمی و نژادپرستانه Eugenics قوام بیشتری گرفت و نه تنها توانست نژادهای متمایز از سفیدپوستان نظیر سیاهپوستان، بومیان شمال امریکا، هند و آسیای شرق دور و یهودیان را در طبقه بندی انواع فرودست و « جنایتکار» بگنجاند بلکه گروه های اجتماعی دیگر نظیر کولی ها، همجنسگرایان و معلولین ذهنی را نیز فرومایه و ناقص بنامد. ضایعات اسفبار این اندیشه هم در شکل نازیسم و هم در تجربه اخته کردن بومیان سرخوست و بیماران روانی و روحی و معلولین در امریکا، هنوز بر وجدان بشر سنگینی می کند.

از نیمه دوم قرن بیستم با تسلط بیشتر دانشمندان به علوم بیولوژیک و دستاوردهای علوم اجتماعی، زمینه های بررسی خردمندانه تر و مستقل، مجال بیشتری پیدا کرد. این همه البته همزمان بود با پایان دوره استعمار مستقیم و تجربه تلخ و مهلک « نژادپرستی» که اتش بیار جنگ های جهانی بود.»

شکی نیست رشد وسیع سکولاریسم بویژه در یک قرن گذشته، به کم شدن نفوذ و تسلط اندیشه ها و اخلاق مذهبی منجر گشت. در این زمینه، از همه مهمتر محدود شدن تعریف و لقب « گناه» برای بسیاری از رفتار و امیال انسانی در دنیای معاصر است. اتفاقی که فرصت نفس کشیدن و ابراز وجود به غیرخودی های ( نجس ها، مشرکین و کافرین) و همجنسگرایان  را بیشتر ساخت.

از 30 سال پیش، تغییرات سریع اجتماعی، صف بندی های سیاسی جدید جهان و از همه مهمتر تسلط اقتصاد بازار آزاد جهانی، بیشتر و بیشتر انسانها، پدیده ها، اخلاق و عادات بسیار متنوع بشر را در هم آمیخت و مدام در برابر هم قرار داد. این جایجایی ها و در هم آمیزی های ناگزیر در دهکده جهانی، از یک طرف بسیاری از اعتقادات  نامهربان و توهین کننده را غیر منطقی یافت و از طرف دیگر نگرانی های جدیدی نظیر تنهایی، افسردگی و خودکشی را در جوامع بشری افزایش داد.

به همراه نگرانی های ذکر شده، حضور کمابیش بیشتر همجنسگرایان در جامعه و افزایش نسبی حق ابراز و اعلام موقعیت جنسی، زمینه های نگرانی های پنهان شده نظیر تحقیر، نفرت و  حتی ترس مردان از همجنسگرایان نیز فرصت ابراز وجود پیدا کرد.

ادامه دارد.

http://archive.adl.org/hate-patrol/homophobia.asp

24 gay men wedding portrait resting foreheads closed eyes

More from ونداد زمانی

آرزوهای خطرناک برای اصلاح نژاد بشر

در طول قرن های متمادی، آرزوی تصحیح نژاد انسان و رسیدن به یک...
بیشتر بخوان
  • حسام

    منتظر بقیه مطلب

  • علی

    واقعا این جور تحلیل ها برای روشن شدن ذهن خوانندگان این موضوعات لازم است
    هر چه این نوشته ها ی شبه علمی را بیشتر مرور می کنیم بهتر در میابیم که در تمام رویه های مربوط به مردم ما (ایران)یک سلیقه گرایی و سیاست زدگی با مضمون” مخالفم مخالفم” با جبهه گیری علیه جمهوری اسلامی و هر چه بگوید، سپهر عاطفی مردم خارج نشین و به تبع آن مردم تابع ایشان را اشباع است . اصل موضوع مهم نیست .مهم مخالف خوانی با حکومتی است که مقبولیت و مشروعیت خود را از دست داده است.
    به نظر می رسد انصا ف حداقل چیزی است که باید نویسندگان و طبقه” الیت” از آن بهره مند باشند و بیش از دیگران بر آن پافشاری کنند.