مشکلات دختری که می خواهد برود خواستگاری یک پسر

سلام. من یک‌ دختر ۲۸ هستم که از یک پسر دو سه سال بزرگتر از خودم خوشم اومده. چطور میتونم ازش مستقیم خواستگاری کنم؟ اطرافیان رو نمیتونم واسطه قرار بدم چون اکثر شون میگن معنی نداره دختر بره خواستگاری.

حالا حتما پیش خودتون فکر می کنید چه اصراریه بری خواستگاری؟ برو آشنا شو اگه راست میگی. ببین اصلا همونی هست که تصورش رو توی قلبت داری؟ ولی واقعا چطوری؟ تو خیابون جلوش سبز بشم؟ توی این شبکه های اجتماعی هم نیست. الان می تونم حدس بزنم شما پسرا چی می کشین.

من شک ندارم حق منه یکی رو که ازش خوشم میاد بخوام بهش برسم. کارمند معمولی هستم. یعنی در اصل یک مهندسم توی یک شرکت خصوصی و حالا حالاها سر کارم. می خوام بهش بگم می تونیم ساده زندگی کنیم. می تونیم یه مدت همخونه پدر و مادرش یا پدر و مادر خودم باشیم و هر چی گفتند رو تحمل کنیم. می تونم بهش قول بدم که می تونه درسش رو بخونه. می تونه آرزوهای شغلی یا هر هدفی داره رو ادامه بده.

اگه وسعش میرسه میتونم بمونم خونه و مادر بچه هاش بشم. آخ اگه فرصت بشه بتونم همه اینا رو بگم. می تونم باهاش برم ته هر نقطه شهر و یه زیرزمین یک اتاقه با هم کرایه کنیم. اگه فکر کرد براش سخته و نمی خواد توی سختی بیوفته بگم که عوضش قول میدم عاشقانه بپرستمش. می دونم که از عهده ام بر می آد. چون واقعا دوستش دارم.

پسر خیلی آروم و شاد و راحتیه. خوب بزرگ شده. نجیب و با وقاره. می دونم که باهوشه. آخه اینا رو می دونم که می خوام به هر قیمتی باهاش باشم.

من فکر می کنم زندگی یعنی همین. یه چیزی رو بخوایی. عقل و معاش هم بگه خوبه و بری زندگی ات رو بگذاری برای رسیدن بهش و نگهداری اش…

احتیاج به مشورت دارم ولی تحمل قضاوت و نیش زدن رو ندارم. چیزی بگید که تشویق بشم. تو رو خدا نگید که منصرف بشم.

Written By
More from ناشناس
داستان‌های ممنوع – زنی که تصمیم گرفت دیگر به هیچ مردی متعهد نباشد
ًمن قرار نیست قصه بگویم. دوست دارم سرنوشت تقریبا خاص و به...
Read More