مردی که فقط سکس نمی‌خواست

چند تا دکتر جوون بودیم. البته هنوز کاملا دکتر نشده بودیم ولی در یک بیمارستان بزرگ در بخش اورژانس کشیک می دادیم. روی هم ۱۷ نفر… هم دوره بودیم ولی از دو دانشکده پزشکی مختلف.

تنها وجه مشترک ما یه راز بود. یکی دو تا توی این جمع باعث شدند گاهی به بهونه ایی دور هم جمع بشیم. بزن و برقص و مشروب و سیگار هم بود.

متاسفانه امکان اینکه همه یکجا توی این پارتی ها حضور داشته باشیم نبود. از همه بدتر اینکه جاوید توی اون دو سه باری که من تونستم باشم کشیک داشت.

یک بار خبردار شدم سه شنبه قراره خونه محسن جمع بشیم چون می دونستم جاوید باز هم کشیکه اول رغبت نکردم برم ولی به هر حال رفتم.

وقتی رسیدم، سالن تاریک بود. بازی نور و صدای موسیقی تند، داشت بدن نیمچه دکترهای خسته و عصبی رو می تابوند.

محسن تا من رو دید یه کوکتل احتمالا آلبالو ودکا داد بهم. یه چیزی هم گفت که از بس صدای موسیقی بلند بود نشنیدم. دو سه قلپ سریع سر کشیدم و رفتم وسط.

یه ذره زیادی حالم خوب بود. می رقصیدنم و می چرخیدم که یه دفعه صورت سه تیغه شده جاوید روبروی صورتم ظاهر شد.

اصلا نفهمیدم چی شد ولی وسط اون تاریکی و شلوغی شروع کرد به بوسیدنم.توی اون شلوغی می تونستم بفهمم که بقیه دارند می بینند.

نذاشتم رقص و موسیقی تموم بشه. زدم بیرون. اومدم توی خیابون و می خواستم زنگ بزنم به اسنپ. بغض کرده بودم و از خودم بدم اومده بود شدید.

جاوید هم دنبالم زد بیرون. اون پالتوی کارآگاهی خاکستری اش رو پوشیده بود. از همه ما بیشتر، دکتری بهش می اومد. اومد طرفم. بی مهابا دستم رو گرفت و کشوند به سمت ماشینش.

سر هر چراغ قرمز از هم لب می گرفتیم. نگاهش خیلی مهربون و آروم بود. توی خونه تمیز و مرتبش طبقه هفدهم همون دم در من رو بغل کرد. آروم می بوسید و آرومتر از اون، نوازشم می کرد. نشستیم روی مبل. رفت دو لیوان آب سرد آورد.

من می خواستمش. می خواستم اینقدر لفت نده و ببره منو به اتاق خواب ولی داشت با موهام بازی می کرد. دوباره شروع کرد بوسیدن… داشت دگمه های پیرهنش و بلوزم در می اومد که متوجه یه اتفاق غیرعادی شدم. احساسی توی شلوارش مشهود نبود.

گیج مشروب و عطش جنسی ام بودم و نمی تونستم درست فکر کنم. می خواستمش و اون هم داشت با حرارت خیلی لطیفی باهام عشقبازی می کرد. پس چرا؟

یه دفعه از جاش بلند شد و با یه حالت خیلی معصومانه گفت من هنوز از نظر روحی و عاطفی آماده نیستم. خیلی وقته ازت خوشم میاد ولی هنوز نمی شناسمت. من اگه از نظر … از نظر عاطفی درگیر نباشم نمیشه…

اینها البته ماجرای سه ماه پیش بود. این روزها حداقل هفته ایی دو بار پیش همیم. از او شب تا به حال تازه دارم می فهمم که مردها هم احساس دارند. خیلی هم زیاد.

Image source

https://markmanson.net/




Written By
More from ناشناس

تعهد کتبی برای جلوگیری از خیانت

مدتی کوتاهی است با یک نفر آشنا شدم و خیلی سریع و...
بیشتر بخوان