
اون تجزیهای که همیشه میترسیدیم اتفاق افتاد، اما نه بین ترک و فارس و کرد بلکه بین حکومتی و ناحکومتی.
به نظر میرسه دیگه هیچ زبان مشترکی برای صحبت وجود نداره. اون وطنی که قبلا مثل یک مادر همه رو دور خودش جمع میکرد مرده و ایران یک نامادری شده که برای بچههای خودش نوئل و نون شیرینی و عروسک داره و برای کوزتها کتک و توهین.
ما هیچ نمیدونیم اینایی که هر شب دور میدونا پرچماشون رو توی چشممون میکنن کيان و از کجا سر و کلهشون پیدا شده و اینها هم دریچهی شناختشون از ما تنها اراجیف رائفیپورهاست.
حتی تصور اینکه با این شکافِ خطرناک و پر نفرت باز بتونیم در یک کشور زندگی کنیم هم سخت و دور به نظر میرسه.
پست فیسبوکی از داخل کشور
