
اینترنت رو ملی کردن. اونم خیلی ضعیفه.
فیلترشکن با زحمت برای یه مدت کوتاه وصل میشه و زود قطع میشه.. تلوزیونهای ماهواره هم مدام با پارازیت از دسترس خارج میشن. دیروز یکشنبه، بمباران تهران واقعا هولناک و سنگین بود. اما زندگی ادامه داره. مثلا زیر بمباران و صدای انفجار، وانتی با بلندگو داد میزد که آی خونهدار و بچهدار زنبیلو بردار و بیار و سیبزمینی و نعنا خشککردنی ببر.
بر خلاف جنگ قبلی، مردم زیادی تهران رو ترک نکردن. اوضاع روحی مردم به شکلیه که قبلا تجربه نشده. انگار با حذف خامنهای، فرم و محتوای جهان واقعی ما ایرانیها ناگهان عوض شده. تمام معادلات تغییر کردن.
وحشت از جنگ و دلهره از صدا و لرزش بمباران از یک طرف، شعف ناشی از حذف دیکتاتور بزرگ از طرف دیگه، فضای ذهنی ما رو بین خوف و رجا نگه داشته.
من دلم روشنه. حس کسی رو دارم که بعد از مدتها با موهای ژولیده به سلمونی رفته و با هر قیچی که آقای آرایشگر به موهاش میزنه، احساس سبکی و آرامش میکنم.
من اینجا نشستم و مشتاقانه حس میکنم بعد از مدتی سختی و هزینه دادن، روزگار خوبی رو تجربه خواهیم کرد.
توی این روزها باید مواظب هم باشیم و با وجود همه اختلافنظرها تلاش کنیم تحت هر شرایطی یک ملت باقی بمونیم.
بله. من مشتاق هستم و دلم روشنه. امیدوارم زنده بمونم و آبرومندی ایران رو ببینم.
