سربازی که رفتم اسمش را توی کلاهم نوشته بودم

بچه که بودم پائیز با انارهایش از راه می‌رسید
بزرگ تر که شدم دختر همسایه بود
سربازی که رفتم اسمش را توی کلاهم نوشته بودم
فرمانده جریمه ام کرد که هفت شب کشیک بدهم
یادش بخیر، آن وقت ها دوستت دارم‌ها را نمی‌گفتند کشیک می‌دادند

Written By
More from امید
هنرمند ایتالیایی و مجسمه حیواناتِ انسان صفت
داستان «مزرعه حیوانات» جرج ارول، اگر یادتان باشد تلاشی بود برای به...
Read More