سه سال هست که یواشکی دوستش دارم

سلام. یک هفته دیگه ۳۴ سالم میشه. شاغلم. ماشین معمولی دارم. قیافه ام هم یه تیپ معمولی. آدم خجالتی بودم ولی حدود ۵ سالی هست که اومدم بیرون. راحتم با همه حتی با دخترا توی محل کارو مهمونی ها. اوائل که خجالتم رفت افتادم به دور اشنایی با دخترها… چند باری حسابی افتادم توی رابطه جدی ولی ته دلم می دونستم اونی نیستند که دنبالش هستم.

از سه سال پیش دوباره رفتم توی خودم. یه جوری ترس برم داشت. می دیدم هر چی آدم متاهل یا حتی مجردهایی که با هم می گردند یه جورایی اون چیزی نیست که دلم بخواد برای من پیش بیاد. این جفت هایی که می بینم خیلی هاشون عاشق و معشوق بودند. زیاد هم الان بد نیستند ولی من عشق رو دیگه بین شون نمی بینم.

الان سه ساله که یه دختر رو دورادور ازش خوشم میاد. شروعی برای یک آشنایی داشتیم. داشت همه چیز خوب پیش می رفت که من سریع ماجرا را ادامه ندام. چون او همان دختر آرزوهایم بود و نمی خواستم حس و عشقم از بین برود.

دختر بی نهایت دوست داشتنی است. از خنده اش و حرکاتش خوشم میاد. موهای صافش رو دوست دارم. چشماش همیشه برق می زنه. می دونم که خیلی مهربونه و وظیفه شناس هست. توی فامیل و آشناها همه تحسینش می کنند. فکر کنم یه ذره خجالتیه. من تصمیم گرفتم یواشکی عاشقش باشم .

توی همه شبکه های اجتماعی هست. اونها مثل دیدن دفترچه خاطراتش هست. عکس هاش، دوستاش. کارهایی که می کنه. موسیقی و لباس هاش. هر کاری می کنه برام عاشقانه است. تحمل این عشق یواشکی اصلا برام سخت نیست چون عشق یکطرفه نیست. احتمالا من رو دیگه به خاطر نمیاره…

این دختر سمبل همه آرزوهایی هست که برام عزیز هست. بهش فکر می کنم. توی خیالم باهاش راه میرم. حتی باهاش عشقبازی هم می کنم. می دونم که اگه رابطه مون جور بشه هر دو مون خوشبخت میشیم. ولی یه خوشبختی کوتاه مدت. چون زندگی ما رو از هم سرد می کنه.

راضی ام از زندگی ام و این عشق خیالی ام. نظر شما چیه؟

 

سپهر عزیز

ترس و نگرانی ات واقعی است. اما بشر اگر همیشه می خواست مثل تو زندگی  کند دهها هزار سال قبل منقرض می شدیم. اما نکته اساسی این است که در روزگار ما، این راه و روش و حس و خیال تو باعث انقراض بشر یا خودت نمی شود. این روزها تنهایی زیستن، یک شیوه زندگی شایع و حتی سالم است.

فقط یک پیشنهاد دارم: اگر می توانی به این عشق، فرصت به واقعیت پیوستن بده. چون وجود آن دختر هم مهم است. به او و خودت این شانس را بده.

اما در حین آشنایی سعی کن با تمام وجود، نگرانی هایت را توضیح بده. ببین او چه فکر می کند. شاید آدمی است مثل خودت. شاید او هم یواشکی عاشق تو است.

عشق و ماندگاری اش غیرممکن نیست. آدم های زیادی هستند که همه زندگی مشترک شان با عشق همراه است.

برو جلو و نترس. اگر آنطوری که خواستی رابطه عاشقانه نماند تمامش کن. اصلا مشروط برو جلو… به او بگو که همه چیز بهتر است موقت باشد. به شعور و حس انسانی که برایت دوست داشتنی است احترام بگذار.

اگر رابطه شکل گرفت و نگرانی هایت درست از آب در آمد ناراحت نشو. نگران او نباش. او را ضعیف و شکننده نبین و به جای او تصمیم نگیر.

خودت هم چیزی را از دست نمی دهی چون آدم عاشق پیشه ایی هستی و حتما یکی دیگر را می توانی پیدا کنی که این بار تا ابد یواشکی دوستش داشته باشی.

Written By
More from بهمن

عاشقش هستم ولی نمی‌خواهم همیشه با هم باشیم

سلام. مردی هستم ۳۶ ساله و مدتی است با یک خانم خیلی...
بیشتر بخوان