مرا قال گذاشت و رفت

من ۲۸ سالم هست و چون آدم بسیار کمال گرایی هستم با هیچ دختری که واقعا نپسندم وارد رابطه نمیشدم تا اینکه از پنج ماه پیش با مرجان آشنا و دوست شدم که کاملا از همه لحاظ همون چیزی است که میخواستم.

این مدت همیشه از خوشحالی اش میگفت و از اشتیاقش برای جدی تر شدن رابطه اما به طور ناگهانی پیام داد که ما بدرد هم نمی خوریم و چیز دیگه ای نمیتونم بگم. گفت که بابت این تصمیم کلی این اواخر فکر کرده.

سیامک عزیز

او برای چندین ماه فرصت آشنایی با تو را داشت ولی با این وجود، براساس شعور، تجربه و بخصوص شرایطی که داشت نخواست رابطه اش را ادامه دهد. دنبال رمز و راز و نیت های بد نگرد.

کارش حتما درست نبود ولی مهم این است که نخواست و دمش گرم که فریب و دروغ به کار نبست. با زندگی تو بازی نکرد و رفت. بهترین کار برای تو این است که ماجرای آشنایی تان را به فال نیک بگیری و خاطره اش را که به اقرار خودت، زیبا بود محفوظ نگه داری… پس لبخند بزن و عبور کن.

شروع نکن با حس عصبانیت و انتقام به این باور برسی که دختر بد و فرصت طلب و … بود. او همان دختری بود که تو تشخیص دادی همیشه در جستجویش بودی…شاید راه دیگری بلد نبود. شاید شهامت لازم را نداشت ولی تصمیمش ناگهانی نبود. گفت که مدتی است دارد در باره اش فکر می کند. خیلی ها در فکر جدایی هستند ولی بروز نمی دهند.

همه این ماجراها است که زندگی را جالب تر می سازد. یادت باشد که همه آدمها و حتی خودمان، تصمیماتی می گیریم که در درجه اول به نفع شخص خودمان باشد. عاشق شدن و دلبستگی تو هم در درجه اول برای خوشایند خودت بود. نه بن بستی در کار است و نه دنیا به آخر رسیده و نه تو اولین انسانی هستی که قال گذاشته شدی.

برو یکی دیگر را پیدا کن. آنقدر بگرد و قلبت صد تکه شود تا قابلیت تشخیص و شانس برای یافتن یک عزیز خوب و همراه  بیشتر شود. خیلی وقت ها یک زوج فقط باید شانس بیاورند که علاقه و شرایط شان با هم یکی باشد.

Written By
More from بهمن
زناشویی‌های سادیستی و مازوخیستی
سلام من ۲۹ ساله هستم و از یکسال پیش با خانمی آشنا...
Read More