برادرم می‌خواهد از روی دلسوزی با دختری تنها و یتیم ازدواج کند

اثر sept commercial @septdoigt

برادرم احتمالا از روی دلسوزی به دختری تنها و یتیم علاقه مند شده است. خانواده ما هم راضی به این ازدواج نیست اما برادرم قصد دارد تنهایی ازدواج را سر دهد و توان مالی هم دارد.

به شخصه فکر میکنم برادرم خیلی ناپخته و کم تجربه است و به مرور در آینده وقتی به جایگاه های بهتری رسید این دختر را رها میکند و به سراغ دیگری میرود. درواقع حس تنوع طلبی مرد را دست کم گرفته و من تقریبا یقین دارم با پیشرفتش تغییر عقیده خواهد داد، چرا که دختر مذکور از چهره بسیار معمولی برخوردار است.

این موضوع به دعواها و بحث هایی بین اعضای خانواده منجر شده است خانواده ای که هزاران چشم و فامیل نگاه شان به آن است.

نظر یا چاره شما برای حل این مشکل چیست؟ باید این ازدواج صورت بگیرد؟ آیا دلسوزی، استدلال خوبی برای ازدواج است؟ حتی آزمایش خون هم داده اند.

 

سیروس عزیز

اجازه بده اول به نگرانی های خودت بپردازیم. تو فکر می کنی دختری که برادرت انتخاب کرده است زیبا نیست. این تصور و استدلال تو زیاد با قانون جذابیت بین آدمها همسو نیست چون اصلا قانونی وجود ندارد. سلیقه هر انسان مختص خودش است.

می گویی برادرت، همسرش را طلاق خواهد داد یا به دنبال یک نفر دیگر خواهد رفت. اما چطور می توانی تضمین کنی که برادرت پس از ازدواج با یک دختر دیگر و حتی به قول خودت جذاب، تغییر نکند و طلاق نگیرد؟ این احتمال، این روزها برای  همه زوج ها وجود دارد.

اما اگربه این ماجرا مستقل از حساب و کتاب شما و توقع خانواده شما بنگریم، می شود گفت که سن این دو نفر برای ازدواج مساعد نیست. هیچ دلیل دیگری هم لازم نیست. آنها برای ایجاد تعهد مادالعمر به همدیگر خیلی جوان هستند …

اما این زوج جوان گناه یا اشتباهی را مرتکب نمی شوند چون صمیمانه و شاید عاشقانه می خواهند سال های زیبای جوانی را با هم باشند. متاسفانه اما در سرزمینی زندگی می کنند که برای این حس و علاقه مشترک،   ناگزیر به ازدواج هستند. اگر از این زاویه به عشق شان بنگریم شاید بد نباشد قراردادی را امضا کنند و با هم باشند.

شما سیروس عزیز بیش از حد نگران برادرت و همسر آینده اش هستی… تلاش کن آنها را منصرف کنی ولی اگر نشد حتما از آنها و عشق شان حمایت کن…

Written By
More from بهمن

ماجرای مردی که نمی خواست ازدواج کند ولی

سلام حبیب هستم 31 ساله. چهار سال پيش وقتی سرباز بودم به...
بیشتر بخوان