دنبال مقصر گشتن در بزرگسالی، دردی را دوا نمی‌کند

من یک زن ۲۹ ساله هستم در سن ۲۱ سالگی ازدواج کردم اما بعد ۳ سال از همسرم جدا شدم. حدود ۴ سال پیش با پسری آشنا شدم و رابطه ما کم کم از یک دوستی ساده فراتر رفت. بهش علاقه مند شدم، اون هم به من میگفت که دوستم داره، بعد سه سال که از رابطه مون گذشت با اینکه برام سخت بود ازش خواستم با من ازدواج کنه، اما قبول نکرد و گفت که خانواده اش اجازه نمی دهند.

اما بعد ۳ ماه دوباره برگشت و چون دوستش داشتم و دلتنگش بودم قبول کردم. با خودم فکر کردم شاید علاقه اش به من زیاد بشه و برای موندنم سعی کنه. اما بعد از یکسال دوباره رفت.

روزای سختی رو گذروندم و سعی میکردم بهش فکر نکنم اما هنوزم به یادشم و بخاطر رفتنش ناراحتم. نمی تونم فراموشش کنم. میدونم رفتارم احمقانه است اما نمیتونم. چکار کنم زندگیم بهتر بشه و دوباره همون دختر شاد قبل باشم.

 

شبنم عزیز

شاید قدم اولی که بهتر است برداری پذیرش این حقیقت تلخ است که اکثریت آدمها چیزهای را می خواهند که نمی توانند و نمی شود که داشته باشند.

واکنش بعدی ات هم می تواند این باشد که مسئولیت اول و آخر این رابطه را، شجاعانه بپذیری. تو می بایست از همان ماه های اول، وضعیت این رابطه را مشخص می کردی. چون زن مطلقه ایی بودی.

تو حتی بعد از آنکه او نیت واقعی اش را مشخص کرد دوباره پذیرفتی که با او باشی. بپذیر که اشتباه کردی. دنبال مقصر هم نگرد هر چند مردی که وارد زندگی ات شد رفتارش جوانمردانه نبود و از همان سال اول، باید تکلیف این رابطه را مشخص می کرد.

شبنم عزیز راه دیگری نداری جز فراموش کردن و دست از امید و  توهم در باره او کشیدن. علائم و احساسات این رابطه را برای همیشه از زندگی ات قطع کن و ان را در حد یک تجربه زندگی بدان. فقط در این صورت   می توانی زندگی ات را وباره شروع کنی.

 

image source

http://www.publicdomainpictures.net/

Written By
More from بهمن

خانواده، پدرم را در آورده

کمتر از یک سال هست که ازدواج کردم. طبق روال دوران مجردی...
بیشتر بخوان