همسرم بیماری اختلال دو قطبی داشت

BD-Featured

سلام میشه خواهش کنم راهنماییم کنین. من 4 سال پیش با کسی نامزد عقدی بودم که به دلیل بیماری اعصاب ایشون (پارانویا، بایپولار و عصبی بودن)، جدا شدیم. این میون دخالت های خانوادشون هم بی تاثیر نبود. دختری به تازگی با من تماس گرفته و گفته که قصد ازدواج با ایشون رو داره و یه ماهی هست که آشنا شدن. مشاوره رفتن و ایشون رو از هر لحاظ تایید کرده و خود ایشون هم بهترین تصویر رو از این آقا دارند.

برای همین براشون سوال پیش اومده که ما چه مشکلاتی داشتیم که جدا شدیم. من تنها تونستم به ایشون بگم که 1 ماه کافی نیست برای شناخت واقعی کسی و در دوران اولیه و باید به رابطه زمان بیشتر بدهند. گفتم که یکی از بزرگترین مشکلات من با ایشون تعصبی بودن ایشون و جلوگیری از ادامه تحصیل و کار من بعد از عقد بوده در صورتی که در صحبت های قبلی خیلی هم موافق بودن و تشویقم میکردند. که این دختر هم تایید کرده که به من گفته که دوست ندارم ادامه تحصیل بدی یا کار کنی.
این خانم گفتن که تمام اطرافیان اقای داماد میگن که توی این دو سال اخیر خیلی تغییر کرده و … با توجه به اینکه منم حدود 3 ماه اول چیزی از مشکلات و بیماری ایشون نمیدونستم و همین شور و اشتیاق در ایشون بوده.

خشونت های کلامی و جسمی، سوء مصرف مواد و الکل و عدم مصرف داروهای پزشکیش بعد از عقدمون بروز کرده. می گویند دو ساله که مذهبی شده. همچنین تو این دو سال دختری توی زندگی ایشون نبوده! در صورتی که 3 ماه پیش دختری از طرف ایشون پیامی برای من فرستاده بود و خود ایشونم با من تماس گرفته بودن درباره این دختر …

این آقا آدم بدی نبودن ولی رفتارهای وسواسی و عصبی عجیبی داشتن که در دوران افسردگی بیماری خیلی خطرناک بود و در دوران شیدای شون مثل همین چیزی که این خانوم تعریف می کنند. آیا من باید به این خانوم واقعیت رو بگم؟

رومینای عزیز

انسان های بایپولار یا همان اختلال دوقطبی که روحیه شان بین افسردگی و شوق زیاد در نوسان مداوم است  به هر حال از ضرباتِ بیماری، اذیت خواهند شد و ناهنجاری هایی که برشمردی می تواند در آنها تا مدتها وجود داشته باشد.

این افراد البته در بسیاری از موارد قادر به ادامه زندگی و تشکیل خانواده و کار هستند. که این مورد هم خیلی بستگی به شدت بیماری، نحوه واکنش مریض، خانواده و حامیانش دارد. اما شک نکن که تصمیم طلاق، که تو در زندگی ات گرفتی یکی از بهترین ها بود. مقدم بر هر چیزی، لطفا آن را به فال نیک بگیر.

دختر آخری هم به نظر می رسد می داند که او بیمار است و توضیحات درستی از تجربه ات را به وی منتقل کردی. آن خانم به هر حال امید دارد بتواند خودش و او را خوشبخت کند. اما اگر فرصت نهایی برای تماس داشتی از او بخواه که در باره این بیماری و فراز و نشیب ان به درستی تحقیق کند.  تایید خانواده و بستگان مرد را ملاک قرار ندهد. او می تواند به منابع زیاد، هم در کتابفروشی ها و هم در اینترنت دسترسی داشته باشد.

بعد از آن، بگذارشان به حال خودشان و تماس خودت را کاملا با آن مرد و  همه افراد مرتبط با او را کاملا قطع کن و این پرونده را برای همیشه ببند.

بهمن
بایپولار یا اختلال دوقطبی در ویکیپیدیا

Image Source

 

 

Written By
More from بهمن

ماجرای مرد بدبین

با سلام من علی 28 سالمه. برادری دارم که حدود 17 سال...
بیشتر بخوان