من هنوز مست دیدارِ ظهرم

1

پیش‌ازظهر بود. ظهر بود دیگر. دفتر بودم. بابا زنگ زدند که ناهار چی‌کار می‌کنی؟ میری خونه؟ گفتم فکر نکنم برسم. گفتند من یه‌کم جگر گرفتم بیا با هم بخوریم. گفتند کمه اما بیا. گفتم من 2 زودتر نمی‌رسم اون‌جا. گفتند خوبه تا من آماده کنم.

5 دقیقه به 2 رسیدم آن‌جا. 4 سیخ ساخته بودند از جگر و قلوه و چند پر دنبه. گفتم دنبه؟ گفتند آره. آتش مفصلی از میوه‌ی کاج هم به‌راه بود که برای جگر خیلی زیاد بود. باری در حیاط کباب کردیم و کنارِ بخاری خوردیم و هرچند ظهرها اهلِ جگر نیستم، خیلی لذت بردم. بعد یک‌ربعی روی یکی از مبل‌های اتاق پذیرایی خوابیدم. بابا کنارِ بخاری کتاب می‌خواندند. بعد هم خداحافظی کردم و رفتم

غروب بود. شب بود دیگر. زنگ زدند گفتند: «من هنوز مستِ دیدارِ ظهرم»

 

برگرفته از وبلاگ کوب

More from آرش اخوت

کوچه تی بی تی – اصفهان

غروب  جمعه شده بود و دو روز مانده به تحویل سال 94،...
بیشتر بخوان
  • حامد

    مجله جان خیلی مردی. این از بهترین مطلب های شما بود. دم تون گرم. مخلص پدران ایران زمین

  • محسن

    وای محشر این نوشته. جیگرم رو کباب کرد. من 7 سال است بیپدر شده ام. بی پدر

  • Abbas Amuzegar

    خیلی زیبا بود جمله پدر خوشبحالت که پدرت هست پدر و مادر من در عرض 5 ماه صعود کردند در حالی که من ازشون خیلی دور بودم گاهی میرم تو خاطرات بچگی دور سفره با خواهر برادرها و……فقط میشه گفت یاد ان روزها بخیر

  • kian

    بینهایت زیبا ،مرسی