بیشتر فهمیدن نباید افسردگی بیاورد

sangsaboor

سنگ صبور عزیز 21 سال دارم و موندم با زندگیم چه کنم. مبتلا به افسردگی ام، تا حالا انواع دارو مصرف کردم، چندین جلسه پیش روانشناس رفتم اما هنوز زندگی برام شوقی نداره، یکبار خودکشی کردم که متاسفانه نا موفق بود. هیچ یک از احساساتم ارضا نشده، توی جامعه احساس خفقان میکنم و از بودن میان مردمی که هیچی جز اونچه بهشون از کودکی خورونده شده، نمیفهمن عذاب میکشم، گاهی میگم بیخیال و با عشقت که موسیقی باشه ادامه زندگی بده اما از طرفی رویاهای لعنتی جوونی (کار و ثروت و..) تو سرم هست، احساس میکنم هیچی نمیفهمم، احساس میکنم درک درستی از واقعیت ندارم، نمیدونم باید چیکار کنم، هیچ دوست و رفیقی ندارم، از بودنم متنفرم، روی هیچ کاری نمیتونم تمرکز کنم، دیگه بریدم، فکر خودکشی تو سرمه، اصن نمیدونم چی بگم این حس لعنتی قابل نوشتن نیست. فقط با چند کلمه آرومم کن.

محسن عزیز

اول از همه خواهش می کنم دو موضوع بسیار متفاوت را سعی کن از هم تفکیک کنی. ناهنجاری های واقعی در بیرون از وجود تو، فقط مختص تو نیست و مطمئن باش که اکثریت بشر از اوضاع زندگی راضی نیست. اما فکر کردن در باره خودکشی و افسردگی آنطور که شرحش را دادی اتفاقی است شخصی و صریحا به عدم تعادل هورمون های شیمیایی و سیستم عصب ها می تواند ربط داشته باشد برای همین، راه حلش چند کلمه آرام کننده نیست. از صمیم قلب می خواهم به این حقیقت ساده ولی قطعی فکر کنی که از می توانی بخشی ازمشکلت را از طریق روانشناس حل کنی.

محسن عزیز تو تنها آدم خوشفکر جامعه ات نیستی که احساس می کنی از جمعیت اصلی پیرامون خودت فاصله داری، تا بوده چنین بوده. ولی شاید برایت جالب باشد که بدانی این روزها صحبت از این است که مرز و فاصله بینِ افراد حساس و همه چیز دان با شهروند عادی خیلی کم شده است. این روزها افراد مثل تو شاید 20 الی 40 درصد جامعه جوان شهری هستند.

محسن عزیز، انسان این دوره و زمانه چاره دیگری جز مردد بودن و ثبات نداشتن و تنهایی ندارد. این طبیعی ترین و صادقانه ترین شکل بودن است. چون اطلاعات مستقیم و مشخص تری از انواع زندگی و استانداردهای زندگی در دسترس همگان است. همه به دنبال بهترین ها هستند  واقعا حق هر انسان نیز زندگی آرام، احترام و امنیت بیشتر است.

اما محسن عزیز، واقعیت تلخی که همزمان وجود دارد این است که منابع و ثروت برای زندگی بهتر نمی تواند ( در حال حاضر) در دسترس همه باشد. هنوز پول و موقعیت و زد و بند و بسیاری از سنت ها و تربیت ها و آموزش های قرون گذشته، حرف اصلی را می زند. هنوز فقط آنانکه بیرحم تر یا سخت کوش تر یا خوش شانس تر و قوی تر و باهوش تر هستند منابع بیشتری را از آن خود می کنند.

اما در میان این همهمه زیاده طلبی که اصلا هم چیز بدی نیست یک شیوه از دیدن دنیا است که به نوبه خود نوعی فریب و سیستم دفاعی در برابر ناهنجاری ها و بی عدالتی ها است و آن اینکه خیلی ساده، آدم فهمیده می تواند سوار محیط گردد. می تواند از بالا و با فاصله و بدون احساساتی شدن دنیا را و مسائل را ببیند. می تواند این تپش و تنش و رقابت و نیاز را ببیند و لبخند بزند.

این شیوه ساده یاد می دهد که خوشبینانه تر به دنیا بنگریم. شانس حیات آن هم به شکل کاملترین فرم آن یعنی حیات انسانی داشتن، مرحمتی است که یک در هزاران میلیارد، نصیبت  ما شده است.  پس تا فرصت هست بزرگ و عظیم و فرهیخته تر شو و بخوان و کنجکاو باش و عشق و مهربانی بورز.

محسن عزیز اگر واقعا فرق داری و بیشتر می فهمی، این احتمال را بده که می توانی بهتر و موفق تر و مسلط تر از دیگران، به چیزی که می خواهی با سخت کوشی بیشتر برسی … امتیازهایی که داری را استفاده کن نه آنکه آینه اش کنی در برابر خودت و تبدیلش کنی به افسردگی و یاس …

بهمن

Written By
More from بهمن

من نمی توانم پدر بشوم

پسری هستم 28 ساله، مجرد، با دختری دوست هستم 22 ساله که...
بیشتر بخوان