تولیدکنندگان سیگار الکترونیکی ادعا می کنند که e-cigarette به محیط زیست ضرر نمی زند. حاوی هزاران ماده شیمیایی اضافه شده
یکی از باورهای عمومی این است که داستانهای سرگرم کننده و بویژه قصه های عاشقانه که نویسنده و خواننده آنها اغلب زنان هستند موفق گشتهاند به سهم خود، میل به کتابخوانی را در نسلهای متوالی جامعه غربی زنده نگه دارند.
البته بدون هیچ ملاحظهایی، داستان عاشقانه از نزدیک به دو قرن پیش تاکنون، لقبِ کم ارزشترین و سطحی ترین نوع داستان را به خود اختصاص داده است. خواندن این نوع داستانها را به مردم بیسواد، بی سلیقه و کم هوش نسبت میدهند. معروف شده است که این نوع ادبیاتِ، آثاری سانتیمانتال و احساساتی هستند که برای گریز از زندگی واقعی نوشته و خوانده می شود.
اما وقتی به آمار چاپ و فروش این نوع داستانها رجوع شود۱ این نکته بارز میگردد که مدتهاست انتشارات داستان های عاشقانه، رتبه اول را نصیب خود ساخته است. بی شک این روزها، مجموعه متنوعی از دستاوردها و تلاش های زنان به مناسبت روز جهانی زن برجسته خواهد شد. در همین رابطه بد نیست به مناسبت حضور گسترده زنان در دنیای انتشارات، نگاهی داشته باشیم به بررسی متفاوتی که از داستانهای عاشقانه صورت گرفته است.
به اعتقاد خانم ماریا باستیلوس رمان نویس و روزنامه نگار:« داستانهای عاشقانه، اسناد فمینیستی تاریخ معاصر هستند.» او در مقالهاش با عنوان« آخرین حامی نوشته های زیرزمینی»۲ توضیح میدهد که آکثریت قریب به اتفاقِ نویسندگان داستانهای عاشقانه زنانی هستند که در باره زندگی زنان مینویسند.
خانم « جی دیکسون» نویسنده و ویراستار یکی از بزرگترین انتشارات داستانهای عاشقانه « میلز و بون» میگوید :«در داستان عاشقانه، زنان قهرمان اصلی و هدایت کننده موضوع قصه موضوع هستند و مردان در نقش دوم ظاهر می شوند».
با وجود تمسخر همیشگی در باره خیالپردازیها و حوادث افسانهای که گاهی در هیبت دنیای شاهان و پریان در داستانهای عاشقانه جلوه گرمیشوند در عمل اکثر آنها در حال روبرو شدن با مشکلات جزئی ولی روزمره زندگی زنان هستند.
موضوعات اصلی داستان عاشقانه همراه با تغییرات اجتماعی تحول مییابند. این اواخر داستانهای عاشقانه توجه اصلیشان معطوفِ ایجاد تعادل بین امور خانواده و شغل بیرون از خانه، مواظبت و نگرانی نسبت به فرزندان و البته حل معمای همیشگی عشق میباشد.
داستانهای عاشقانه به مشکلات روزمرهای میپردازند که ذهن زنان معمولی جهان را به خود مشغول میکند. آیا مهربانی، صبوربودن و انعطاف منجر به سوء استفاده از من نخواهد شد؟ چه تخصص و شغلی را پیشه خود سازم؟ ایا دوست داشتن لباس و جواهرات زیبا جائز و اخلاقی است؟ چه نوع فردی باید باشم تا لیاقت عشق یک نفر دیگر را نصیب خود سازم؟ سئوالات تکراری که از قدیم زنان را به خود مشغول میکرد و با وجود آزادیهای نسبی هنوز جزو دغدغه های آنهاست.
به قول خانم جی دیکسون از کارگزاران انتشارات غول آسای « میلز و بون» از همان بدو شکلگیری اولین رمان در اواسط قرن ۱۸ میلادی توسط نویسندگانی چون ریچاردسون و فیلدینگ، یک اصل اساسی در داستان عاشقانه رعایت میشد. او می افزاید :« فلسفه ناگفته انتشارات ما بر حول این حقیقت گسترده رقم میخورد که دلیل اصلی زندگی، عشق است. عشق دوای همه مشکلات و دردها است. زنان ذاتاً قابلیت عشق ورزی دارند و در نهایت اینکه، باید به مردان عشق را آموخت».
آیا اینکه این تمرکز و پناهجویی به عشق درست یا غلط است امری نسبی است ولی نگاهی اجمالی به همه آثار هنری و حتی در شکل محدودش به رمانهای چاپ شده از بدو پیدایش آن، تصدیق کننده قدرت و تاکیدی است که موضوع عشق در آنها دارد.
خانم دیکسون به این نکته شاره می کند که قهرمان زن در داستانهای عاشقانه مردان را به حریم خانه جایی که به طور معمول متعلق به زنان است نزدیک میکنند. قهرمان این نوع داستان با این وسیله تلاش دارد بین سکس و دوست داشتن آشتی ایجاد کند و آن را به اصل زندگی مشترک تبدیل نماید.
معمولاً در داستانهای عاشقانه، مردان بعد از درکِ عشق، به قابلیت کامل انسانی خود دست می یابند. پیام اصلی داستان عاشقانه چیزی بیشتر از این نیست که زنان و مردان به همدیگر محتاجند و برای همین باید تطبیق لازم توسط هر دو صورت بگیرد تا زندگی سرشار ازعشق و البته هیجانِ ماندگارِ جنسی شود.
با وجود آنکه بر بسیاری از خوانندگان این نوع داستانها پوشیده نیست که دنیای داستان عاشقانه و نحوه چیدن ماجراهای از پیش تعیین شده در آن، سرنوشتی جز پایان خوش ندارد اما دلیل کافی ایجاد نمیکند تا خوانندگان این نوع داستان دست از امید و خیال ورزی بکشند.
قهرمان زن در داستان عشقی معمولا باهوش، زیبا و خوش قلب است ولی به خودش و زیبایی اش بهای لازم نمی دهد. او فقیر و تنهاست و به دلائلی ترسیده است. زنانی که معمولاًنقش اصلی را در این نوع قصهها دارند یا تازه جدا شده اند و یا همسرشان فوت کرده و به همین دلیل از محل زندگی همیشگیاش فاصله میگیرد. قهرمان مونث قصه، در محیط جدید مردی را می بیند که به او بی تفاوتی می کند یا فریبش میدهد ولی او در پایان مرد را اسیر عشق خود می کند.
در این بین مهم این است که ماجراهای زیبا و متفاوتی برای قهرمان زن اتفاق میافتد.او تصمیمات جزئی زیادی می گیرد و به همین نحو، صدها میلیون خواننده داستانهای عاشقانه، با دقت به اشتباهات یا پیروزیهای قهرمانان مورد علاقه خود چشم میدوزند. انها به دنبال راه حل های عادی و ملموس برای اتفاقات و مشکلات روزانه خود هستند.
ماریا باستیلوس نویسنده کتابهای زیر میباشد:
Dorkismo and Act Like a Gentleman, Think Like a Woman.
1- the Romance Writers of America website.
, Romance Novels, The Last Great Bastion Of Underground Writing
Mills & Boon Publication, Jay Dixon
.
Tagged داستان های عاشقانه, روز زن