من شایستهٔ یک مرد درست حسابی هستم

این سومین باری است که از نسوان مطلقه معلقه مطلبی برای تان برمی گزینیم. کاری که این سه زن نویسنده با شجاعت و گستاخی تمام انجام می دهند فرق زیادی با اعمال فرقه صوفی قرن سوم هجری یعنی « ملامتیان» ندارد. گویی آنها برای منعکس کردن بخشی از ناهنجاری های مشترک مردان و زنان معاصر ایران، عامدانه و آگاهانه خود را در معرض لعن و نفرین و سوء تفاهم قرار میدهند.

 

 

 

 

مردی که فندکش را جا نگذاشت

کمتر پیش می‌آد که کسی را بخواهم. منظورم هرجور خواستنی نیست، خواستن تا آخرین حد؛ تا مرگ؛ تا آخرش. آقای س. را از لحظهٔ اول اون جوری خواستم. همه چیزش،‌‌ همان چیزی بود که من دوست داشتم: بی‌میلی‌اش به زندگی، حس طنزش، لحن کاهلانهٔ کلماتش و حتی بی‌رحمی‌اش.

از چند تا صحبت نیمه روشنفکرانه پای تلفن، با شنیدن صداش و یا حتی مکث طولانی بین کلماتش این رو فهمیدم. در واقع من آقای س. را خیلی بدجور می‌خواستم. در حدی که برای اولین بار، وقتی پیشنهاد داد بیرون یک قهوه بخوریم آدرسم را دادم و کشوندمش خونه و با پیراهن خواب در را باز کردم. آقای س. کمی تا قسمتی تعجب کرد؛ بی‌تجربه که نبود. لابد آدمهای روانی زیادی دیده بود. نشست و چند تا شات اَبسلوت با من زد و در کمال خونسردی مثل حشره‌شناسی که یک پشه را زیر میکروسکوپ سنجاق کرده نگاهم کرد.

من البته در اون مدت بی‌کار نبودم: لنگ‌هایم را باز کردم؛ بستم؛ خم شدم؛ بلند شدم؛ نشستم و مثل یک گربهٔ ماده در فصل جفت گیری خودم را به دستهٔ صندلی مالیدم. او هم در همهٔ مدت در ‌‌نهایت آرامش، لبخندی بر لب نم نم اَبسلوتش را سر کشید. وقتی بطری خالی شد هر دو فکر کنم مست بودیم. آقای س. بلند شد و رفت کنار پنجره و سیگاری گیراند. سیگارش که تمام شد؛ سوییچ و بند و بساطش را برداشت و خیلی پدرانه روی شانهٔ من زد و تشکر کرد و شب به خیر گفت و در را بست و رفت.

  پشت در مبهوت و شکست خورده چند ثانیه‌ای طول کشید تا باورم شود که چه اتفاقی افتاده؛ نه، امکان نداشت… دو تا نفس عمیق کشیدم و غرور خورد شدهٔ زنانه‌ام را جمع کردم و به خودم نهیب زدم و دوباره در را باز کردم. هنوز توی راهرو منتظر آسانسور بود و خیلی خونسرد داشت برای خودش دلی دلی می‌کرد. صداش زدم؛ گفت جانم؟ گفتم بیا. پرسید چرا؟ معلوم بود که اصلا نمی‌خواست برگردد. تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود: فندکت رو جا گذاشتی! با تردید دستش را به جیبش کشید و برگشت. در را بستم و توی راهرو، انگشتام را دور بازوهاش حلقه کردم و راندمش به سمت دیوار و لب‌هایش را بوسیدم. مقاومتی نکرد؛ حتی لب‌هایمان که روی هم جفت شد، دستش را زیر پیراهن خوابم سراند و کپلم را کف دستش فشار داد. گذاشت که بوسه تمام شود، لبخند زد و دوباره گفت: شب به خیر، و در را بست و رفت.

 اولین باری بود که مردی با من این بازی را می‌کرد. یعنی در واقع با من بازی نمی‌کرد. چند بار با گیجی دور خانه راه رفتم. یک فندک زرد رنگ کنار پنجره افتاده بود. عجیب بود، راست راستی فندکش را جا گذاشته بود. پنجره را بستم و پرده را کشیدم و روی تخت خواب افتادم، نزدیک بود به گریه بیفتم که زنگ زد. لحنش به نحو عجیبی مهربان بود؛ اما حرف‌هایش درست یادم نیست، فکر کنم چیزهایی در مورد «معنویت» گفت که من نفهمیدم. در مورد زمان دادن؛ حوصله به خرج دادن. در مورد لمس کردن روح؛ پیش از لمس کردن تن، در مورد صبر کردن برای چیزهایی که دوستشان داریم. در مورد پوچی رابطه‌ای که بخواهد با سکس شروع شود. هیچ وقت در مورد این جور چیز‌ها چیزی نمی‌فهمم. آن قدر با صبر و حوصله نصیحتم کرد» قدر خودت را بدون، بچه» که صدایش به گوشم لالایی شد و به خواب رفتم.

  گاهی آدم‌ها برای کارهایی که با ما کردند جاودانه می‌شوند، آقای س. ولی برای کاری که با من نکرد به جاودانگی پیوست. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند. اما آقای س. هیچ وقت نیامد و ماندگار شد. تا وقتی ایران بودم شبهای زیادی با هم ابسلوت خوردیم و حرف زدیم؛ آقای س. جزو معدود دوستانی است که حتی این سر دنیا هم هیچ وقت تنهام نگذاشت. من هنوز البته آقای س. را بطور کامل نبخشیدم. چون معتقدم که یک مردواقعی نباید فندکش را خانهٔ یک زن تنها جا بگذارد.

آقای س. هم من را نبخشیده چون معتقد است که من اون شب با نا- مردی خفتش کردم. من زیر بار نمی‌روم «ولی تو فندکت را واقعا جا گذاشته بودی». او می‌گوید«آدم به خاطر یک فندک توی جهنم نمی‌پرد». آقای س. معتقد است که من وحشی، دیوانه، درد سرساز و در یک کلام ترسناکم. او همچنین معتقد است که من یک احمقم و قدر خودم را نمی‌دانم؛ که من شایستهٔ یک مرد درست حسابی هستم. و هیچ وقت به مخیله‌اش خطور نمی‌کند که شاید آن مرد عجیب که هیچ وقت سر و کله‌اش پیدا نشد خودش بوده باشد.

 

نسوان مطلقه معلقه

ملامتیان

میراث تصوف، عبدالحسین زرین کوب

More from نسوان مطلقه معلقه

تعریف انواع هرزگی از دید یک زن

عمه بلقیس می گفت هیچ چیز بدتر از زن هرزه نیست. مشکل...
بیشتر بخوان
  • سام

    به نام یک مرد به شما افتخار می کنم.

    • پریا

      بی نظیر بود…

  • samaneh

    yek afsar gorikhtegi va rahei toye aksariyate karhashoon hast ke onharo kamelan motafavet mikone,va in ashenapendari baraye man kheili zibast, hameye posthashon ro mikhonam va lezat mibaram

  • رضا

    یا گی بوده یا به یکی تعهد داشته. اما دمش گرم خودش رو خوب کنترل کرد.

  • Hamid

    مساله درست
    یا غلط بودن نیست. چون هم ما روان کاو نیستیم و هم درست و غلطی وجود نداره. من فکر
    می کنم این خانوم از این نظر که کاری رو که می خواسته کرده و رعایت ضرورت های سنتی
    براش مهم نبوده خیلی خوبه. ولی از این نظر که بدون شناخت طرف رفته سراغش خطا کرده.
    رد شدگی از سوی اون مرد می تونسته آسیبی خیلی محکم تر از این چیزی که الان بهش زده
    بهش بزنه. البته الان هم این آسیب کم نیست. با شرمندگی باید عرض کنم اون چیزی که
    نویسنده اسمش رو جاودانگی می گذاره تو روان شناسی بهش می گن تروما.

    یه چیز خیلی مسخره ای هم که وجود داره اینه که مردای ما به
    قدری چی بگم هَوَل هستن که این پست تو وبلاگ خودش 136 تا نظر گرفته چون یه زن
    اومده از لوندی هاش تعریف کرده. اه اه. همون چیزی که باعث شده تو این بلاگ هم ازش
    نقل قول بشه و تو بالاترین هم راه پیدا بکنه. به نظر من هیچ ارزشی نداره که نویسنده
    ی این وبلاگ حرکت اجتماعی این خانمو محکوم کرده چون خودشو به وضوح مصرف کننده ی
    همون کالاس.

    • marderooz

      حمید عزیز با وجود انکه تصریح کردی که نباید ارزش گذاری درست و غلط انجام داد ولی متاسفانه خودت حکم غیر سالم بودن به عمل شخصیت اصلی داستان دادی. موردی که ما سعی کردیم به نوعی تاکید کنیم این است که اگر بتوانیم از هیجانات ناشی از موضوع قصه که معمولا بیرون از توقعات متداول ابراز می شود فاصله بگیریم شاید بشود به یکی از نیت های احتمالی نویسنده توجه کرد. این نکته هم بد نیست اشاره شود که بلاگ نسوان همیشه از استقبال نظرات زیاد برخوردار است و به همین خاطر نتیجه گیری شما شاید کمی منصفانه نباشد. مرسی از توجه و ارائه نوعی از نگرانی که به هر حال زمینه منطقی می تواند داشته باشد.

  • مربی

    زنهای فمینیست با همه عقده های روانیشون حداقل از این جنبه که تنشون رو به راحتی و سهولت در اختیار همه قرار میدن قابل تحمل هستند. ما که هرچی فیلم فمینیستی دیدیم شخصیت زن داستان از اول تا آخر در حال سکس با مردان مختلفی بود که بطور اتفاقی باهاشون برخورد می کرد. نویسندگان نسوان هم اگه پستهاشون رو خونده باشید بیشترش در مورد خاطرات و تخیلات سکسیشونه. این یکی فرقی که با بقیه پستهاشون داره اینه که پای عشق رو هم وسط کشیده

    • marderooz

      مربی عزیز تخیلات و ارزوهای جنسی به هر حال وجود دارند بویژه برای آنها که ان را گناه می دانند و انکار می کنند ولی حتی کودکان را از مهد کودک از نظر جنسی تفکیک می کنند! مربی عزیز قرار نیست که همه زندگی در انحصار توجه به سکس باشد ولی شاید بد نباشد که در باره آن صحبت شود. مگر در طول قرن های گذشته با منفور و پنهان نشان دادن سکس از افراط و تفریط های ناهنجار و تاثیرات بد سرکوب های جنسی مبری بودیم؟
      نظر شما واقعا وضرورتا محترم است و ناشی از حساسیت هایی است که در شما شکل گرفته است. اما شاید بد نباشد به پدیده ها و نوشته های اینچنینی نه با نگاه گناه و نشانه ای از انحراف و بیماری بلکه از دید تلاش ارادی افرادی با ذهن های خلاق و منتقد هم نگریست. شاید…

      • مربی

        من کی گفتم گناهه؟ اتفاقا از دید اکثر مردان خیلی هم خوبه که نگاه اونها به سکس اینطوریه. همونطور که گفتم حداقل این باعث میشه مردانی که باهاشون در ارتباتند بتونند علیرغم عقده های روانی اونها، تحملشون کنند

        • مربی

          تصحیح می کنم “در ارتاتتند” اشتباه تایپی بود “در ارتباط اند” درسته

  • نازنین

    ه منم با مربی موافقم که این جور زنها با همه عقد ه های جمع شده در وجودشون چرا اینقدر خودشون را باقالی کف زمین یکی میدونند. تاسف اور و شرم اوره و البته مطلب فوق العاده سطحی! و با عجله نوشته شده بود انگار اصلا طرف برنگشته بود یک مرور کوچکی کنه به روی نوشته اش!

  • samandar

    این مردی که تو این داستان ازش روایت شده فقط تو داستان ممکنه وجود داشته باشه چگونه مردی بوده که تو لنگت باز و بسته می کردی و نمی پریده مثل موش تو چنگت بگیره و همه ی عقده های به دل مانده ی مرد ایرانی را بر سرا
    پات بپاشه ! نه باور نمی کنم مرد ایزانی و این متانت ؟ نکنه یوسف افسانه ها واقعیت پیدا کرده ؟! تو ایران که این داستان من در آوردی به حساب میاد .

    • حامد

      Man 2 bar dar in mogheiyat gharar gereftam, va hamin kardam ke marde dastam kard, pas nago chenin mardi vojod nadare va nago dAr mardanegiat shak kon.

  • zahra

    جالب بود برای من این داستان

    و جالب تر اینکه دوستانی که زیر مطلب نظر دادن دقیقا به من و ما ثابت کردن که این آقای س! واقعا یه چیز دست نیافتنی و خاطره انگیز است برای اینکه دوستان اصلا متوجه حس راوی داستان و حس اینکه من زن رو برای چیزی بیشتر از یه جنسیت ببینن و به هیچ عنوان متوجه نشدن

  • علیرضا

    هم به صداقت نویسنده و بیان نیازش به سکس احترام بگذاریم و هم به روش و منش آقای س .و لطفا؛ عجولانه این نوع برخورد را قضاوت نکنیم.

  • علی

    نظرات رو در سایت نسوان مطلقه بخونید . واقعا ذهن تان باز میشه. زوایای مختلف قضیه رو خواهید دید.

  • بهروز

    داستانی که نوشتین گرچه ممکنه برگرفته از رویاها و قدرت تخیلتون باشه ولی به خدا قسم عین واقعیته موارد زیادی از این جنس در هر دو سو هم اقایون و هم خانوما در همه دنیا وجود داره
    واقعا زیبا نوشتین موفق باشین

  • ashkan

    جالب بود

  • مهناز

    من شایستهٔ یک مرد درست حسابی هستم. و هیچ وقت به مخیله‌اش خطور نمی‌کند که شاید آن مرد عجیب که هیچ وقت سر و کله‌اش پیدا نشد خودش بوده باشد.

  • سمانه

    “یه سکانس سکس بزار توش بیشتر فروش میکنه!”
    حتی این تفکر تو هالیوود هم دمده شده