مادرم نمی دانست فمینیسم یعنی چی

m93wpyvgkmjdzej3q7

اولین بار شش ساله بودم وقتی به اتفاق مادرم، جاده باریک کوهستانی شمال ایران را پشت سر می‌گذاشتیم تا به روستای ییلاقی و اجدادی مان برسیم. من خیلی ذوق‌زده بودم چون مادرم قول داده بود در مدت سه‌روزی که در روستا خواهیم بود، برایم یک بزغاله برای برای همبازی شدن بگیرد.

سفرهای هر ساله من به روستای ییلاقی سرشار بود از هیجان‌های کودکانه ناشی از دیدن همبازی های سال قبل و دویدن های خستگی ناپذیر برای گرفتن دوباره افسار کوچکی که به گردن بزغاله همیشه فراری ام انداخته بودم.

اما در همان هیاهوی شاد کودکانه یادم می‌آید در طی اقامت چند روزه در روستا، به همراه بزغاله و مادرم  بارها به حیاط خانه اقوام مادرم در روستا می‌رفتم.‌ گاهی هنوز وارد حیاط خانه‌نشده، صدای داد و فریاد و گریه می‌شنیدم. در همان‌جا‌ها بود که مادرم با صورت گَر گرفته، با ملایمت و‌ گاه با تَشر از مردِ خانه  که معمولا یکی از پسرعموها یا پسر یکی از خاله هایش بود درخواست می کرد که زن و فرزندانش را کتک نزند.

این اتفاق ها و خاطره ها  هر سال پر رنگ تر و واضح تر می شد. عین صحنه های یک فیلم، می توانم تجسم کنم  شب‌های روستا را که از جنب و جوش می‌افتاد و ساکت می شد و من و مادرم و بزغاله‌ام بودیم که از کوچه‌ها و خانه‌های گلی با فانوس و پاکت دارو‌های اضافی که مادرم از شهر آورده بود عبور می‌کردیم تا به بالین پیرزنی یا پسر بچه‌ای برسیم که به سختی سرفه می‌کردند و تب داشتند.

مادرم سواد اکابری‌اش را وقتی مادر 4 فرزند بود در مدرسه فرزندانش آموخت. من مطمئن هستم او کوچک‌ترین آشنایی با کلمه فمینیست نداشت ولی هر سال در هنگام بازگشت ما از سفر تابستانی روستا، با خودش یکی از پسران یا دختران نوجوان روستا را به شهر می‌آورد تا در شهر برای شان در خیاطی یا سلمانی کاری دست و پا کند. بار‌ها شاهد آن بودم که در خانه مان را می زدند و زن و شوهری روستایی، فرزندشان را نزد مادرم می آوردند تا او، نوجوانان نوجوان ییلاق اجدادی‌اش را در مراکزی چون آتش‌نشانی یا شهربانی مشغول کار کند.

بی اغراق حداقل 10 نوجوان روستایی را تبدیل به شاگرد مغازه های بازار شهر ساخته بود. همه اش را هم مدیون سفره ها و دوره های زنانه ای بود که طی آن از همسران بازاری های شهر درخواست می کرد که توصیه کنند تا این پسران در مغازه شوهران شان پذیرفته شوند.

بعد‌ها در دوران نوجوانی بود که جملات و نصیحت‌های مادرم به دختران روستایی و حتی به خواهرانم را می‌شنیدم که می‌گفت: « توسری‌خور و ذلیل خواهید شد اگر درس نخوانید یا  کار و حرفه‌ای نداشته باشید. اگر سواد و شغل نداشته باشید محتاج خواهید شد»

با قضاوت کنونی‌ام می‌توانم بگویم برای مادرم تفاوتی بین دختر و پسر وجود نداشت. او شاید به طور غریزی می دانست که در محیط نابرابر کسی مصون نخواهد بود. برای همین همه این محدودیت‌ها وهشدارهایی که هر روز مادرم به رخ خواهرانم می‌کشید، شاید به عمد و از روی قصد در حضور من اتفاق می‌افتاد.

در شب‌های ماه رمضان که بهانه دلپذیری برای من و سایر پسران همسن و سال محله ایجاد می‌کرد تا نیمه‌شب‌ در محله بچرخیم، وقتی به خانه بازمی‌گشتم مادرم مرا به خواهرانم نشان می‌داد و می‌گفت: «ببینید چه فرق بزرگی بین شما و برادرتان هست. او می‌گردد و می‌چرخد و چشم و گوشش هر روز و هر شب باز‌تر می‌شود ولی شما مجبورید در خانه بمانید.»

همه این‌ها را گفتم تا به این حقیقت اشاره کنم که روش تربیتی مادرم باعث شد من تفاوت فاحشی بین دختر و پسر قائل نباشم. به همین دلیل از‌‌ همان دوران نوجوانی تاکنون، با دختران و زنانی که رفتار مستقل و متکی به خود دارند احساس راحتی بیشتری می‌کنم. برای همین هیچ‌وقت هم به‌طور مشخص نفهمیدم چه وقت و چه اتفاقی مرا بر آن داشت که مثل مادرم به خودم بگویم که یک فمینیست هستم.

https://web.telegram.org/#/im?p=@marderoozmedia

More from ونداد زمانی

فرانتس کافکا و انسان مدرن

[caption id="attachment_39627" align="aligncenter" width="422"] کافکا و منشی اش جولیا کایزر و خواهرش...
بیشتر بخوان
  • مردی برای زن روز

    آفرین به مامانت، فقط چرا اینقدر تنها بود؟!
    پدرجان کجا تشریف داشتن که اینقدر پر و بال مادرت باز بود.
    (بچه ننه ی باحالی هستی، دقیقا چیزی که این سایت می پسنده همه مردای روز باشن!)

  • مرتضی

    برای همین است که من می گویم این سایت یک سایت کاملا فمینیستی است و می خواهد فمینیسم را در قالب «مرد روز» به جامعه ما قالب کند! خر خودتان هستید!