نیک آهنگ کوثرها و احمدی نژاد ها

 

شیوه سنتی « انقلابی گری» و اصرارش بر انکار واقعیت ها در طیف چپ افراطی و سرنگونی خواه ایران، روی دیگر سکه اش، احمدی نژاد است که منتظر جلوس امام زمان است. هر دو نگاه ( نیک آهنگ ها و احمدی نژاد ها) آخر الزمانی و بحران خواه هستند. هم چپ افراطی و هم راست افراطی ترجیح می دهند بنیان میهن و ملت با خاک یکسان شود تا از آب گل الود، سطل های منطقِ مهدکودکانه شان را پر کنند.

1239787_553193681414934_604045636_n

هر دو طیف افراطی در حال حاضر خواهان آرامش محدود برای ایران نیستید. دوست ندارند یک مدیریت حتی فقط 5 درصد بهترِی امثال «روحانی» بر سرِ کار باشد و مسیر ذهنی سیاسی شان، خواهان بد شدن هر چه بیشتر است چون فکر می کنند هر امید و بهبود نسبی به نفع ثبات و ماندگاری وضع موجود است.

این شیوه اندیشیدن به وضوح در رفتار راست افراطی در هیئت این تفکر بروز پیدا می کند که می خواهد اوضاع انقدر خراب گردد که امام زمانش بیاید. آمدن منجی و قهرمان و قلع و قمع کردن ناهنجاری ها چه با رستاخیز الهی باشد چه با رستاخیز مسلحانه برای سرنگونی، پایه معرفتی برای حل بحران و ناهنجاری های اجتماعی در هر دو طیف است.

به نظر من چرخش جدید حاکمیت به خاطر شکل گیری و تجمع ثروتی است که در 20 سال گذشته در ایرانِ سرشار از ثروت نفت شکل گرفته است. بخش افراطی حکومت با آوردن احمدی نژاد برای خُرد کردن سرمایه داری جدید ایران، راه به جایی نبرده است و بالاخره تسلیم سیستم اقتصاد بازار آزاد سرمایه شدند.

از این به بعد برای حفظ ثروت انباشته شده، قانون و امنیت گسترش پیدا خواهد کرد درست به همان شکل که در دهه اول قرن بیستم در غرب صورت گرفت. طبیعی است که امنیت اقتصادِ سوداگرانه و آزادی حرکت طبیعی آن، نیاز به دمکراسی دارد.

مردم غرب نیز به آرامی در پناه نیاز آزاد اطلاعات و منابع و ثروتها، توانستند حق رای، حق تعدد احزاب، حق آزادی زنان را با چنگ و دندان به دست آورند. ایران هم تافته جدا بافته ایی از مسیر اقتصاد جهانی نیست. طبقه مرفهِ خردمندتری روی کار خواهد آمد و بحرانها و رفتار افراطی را کنترل نسبی خواهد کرد.

مهم اما این است که اگر جنبش مدنی و اجتماعی نبود نمایندگان طبقه مرفه شده از سیستم بسته و انحصاری، می توانستند مثل تجربه چین و روس و اقمار کوچکتر جهان سومی، همچنان با احمدی نژاد های شان ادامه یابد. به نظر من تجربه جنبش سبز از این نظر بسیار فرخنده است چون این نیروی اجتماعی مدنی در مسیر آرام تغییرات و انتقال قدرت از دست افراطیون بنیادگرا به جناح های معتدل تر نقش اصلی را ایفا کرده است.

انتقاد از افکار تندرو منوط به این نیست که حق انتقاد از آنها سلب شود فقط یاداوری این حقیقت است که اجازه دهند نگاه آنها هم نقد شود. همه حرف من این است که نگاه سرنگون ساز آنها، ادعای انقلابی بودن شان، دست شهروندان ایران را ناخواسته در حنای سازش و نادانی میگذارد. خودشان انقلابی لقب می گیرند و بقیه تنوع واکنشها تسلیم شده و ییرو…  افراطیون خوب است بپذیرند که همه کشور در حال مقاومت مدنی است. 30 سال ازگار همه در حال تلاش برای گذشتن از این فضای بی حرمت کننده هستند. همه زندانیان سیاسی که قبل از عزیمت روحانی به نیویورک آزاد شدند هم بخشی از این مقاومت مدنی بودند که لاجرم سرنگون طلب نیستند.

پایه و اساس نقد دیدگاه « انقلابی گرایی و سرنگون طلبی و حل مکانیکی ناهنجاری های اجتماعی » این است که مدام فکر می کنند که شهروندان نمی فهمند و فریب خورده اند. این شیوه دیدنِ «از ما بهترانی» با ژست قهرمانانه، در هر دو طیف افراطی راست و چپ که خود را قیم مردم می دانند وجود دارد. مردم خس و خاشاک هایی هستند که احتیاج به هدایت انقلابی ( یا الهی) دارند.

برای همین، عدم خلاقیت، استیصال و شاید توهم این دو جناح را در رسانه های شان « خودنویس و کیهان» بتوان سراغ گرفت. هر دو طیف کاملا در برخورد با تغییرات و حتی روش های فعالیت های اجتماعی ایران معاصر درمانده هستند و دست از دیدن دنیای سیاه و سفیدِ خیر و شر و سازشگر و انقلابی بر نمی دارند.

برای طیف نیک آهنگ ها، بی شک همه ماجرای انتخابات یک نمایش و توطئه از پیش مهندسی شده است و خواسته ها و تصمیمات مردم نقشی ندارد. بعید نیست آزادی فیسبوک و زندانیان سیاسی اگر عملا بوقوع بپیونددرا به نفع حکومت بدانند تا مردم. به همین دلائل، با تمام وجود امیدوارم نگاه های انتقادی به جنبش مدنی از این فضای مچ گیری های کودکانه فاصله بگیرد. جنبش جوان مدنی ایران واقعا و ضرورتا باید نقد شود.

به امید روزی که «انقلاب» و تغییر مکانیکی، عصیان، خشم، نفرت، انتقام، برادر کشی و نفی مطلق « دیگران» در جهان سوم به تاریخ بپیوندد.

More from ونداد زمانی

ادگار آلن پو و مرد مدرن

[caption id="attachment_35186" align="aligncenter" width="532"] flaneur by spenot[/caption] اگر در تاریح افکار بشر...
بیشتر بخوان
  • پویا

    سایت خوبتون رو آلوده به سیاست نکنید. یکی از دلایلی که من نوعی روزانه به سایتتون سرک می‌کشم، جدای از مطالب خوب، اینه که خبری از سیاست نیست. کثافتٍ سیاست فیسبوک و توییتر و بالاترین و ایمیل بقیه رو گرفته، خواهش می‌کنم شما مجله‌ای رو که تا به حال سیاسی نبوده آلوده نکنید.
    این مطلب رو میشد با حذف نام‌ها و بدون خدشه به ساختار اصلی، در قالب یک نوشتار سیاسی/اجتماعی (اتفاقاً خوب!) منتشر کرد. چه لزومی داشت ذکر این سه اسم و پایین آوردن کلاس کار سایت در حد وبلاگ‌های درجه سه؟

    • marderooz

      پویای عزیز قرار ما هم همیشه این بود ولی … چشم.

  • مخاطب

    اهان متوجه شدم 4 سال گذشته مردم برای فیسبوک کشته شدند.تا هم فیسبوکتون باشه هم قاتل زندانیان سال 67 باهم
    درسته. نشانه های الزایمر در شماها شدید شده

  • دکارت

    شما همون بهتره حول و حوش سینه و باسن و زیر ناف بنویسین. بیشتر به مطالب سایتتون میخوره

    • شاهین

      بیچاره دکارت تو قبرش داره می لرزه . حالا اسم قحط بود ؟ یک اسمی می گذاشتی به افکارت بخوره

  • بهرام

    در همنظری با شما باید بگویم: عکس العمل شان هم همانند هم است. توانایی پاسخگویی ندارند، هوچی گری را بیشتر میپسندند تا انتقاد. بهر حال سیاست مبتذل، گوشه ای از اندیشیدن مبتذل است. آنجا که جسارتی در اندیشیدن نیست نباید بدنبال سیاستی مبتنی بر تعقل و زندگی گشت.