رمان متعلق به طبقه متوسط است

CE1998_01_lg
در بخش اول مصاحبه، نویسنده و نظریه پرداز هندی پنکاج میشرا در یک گفتگوی صمیمی اورهان پاموک را واداشت تا از انگیزه های اصلی نویسندگی اش بگوید.
در این بخش، گفتگوی شان معطوف تغییرات اجتماعی جهان سوم و آینده رمان شده است.

پنکاج میشرا: بیشتر نوشته هایت به شکل نامحسوسی با سیاست راحت نیست. آیا این نوع راحت نبودن، به خاطر این است که نمی تونستی نظر سیاسی ات را مستقیم مطرح کنی؟

اورهان پاموک: نه… بیشتر به خاطر اینکه نویسنده های ترکیه همیشه به مسائل سیاسی می پرداختند، از اینکه نسل من آشکارا سیاسی می نوشتند راحت نبودم. یک عالم قصه منتشر می شد در باره  مردان شجاعی که با  نیروهای حکومت دست راستی ها می جنگیدند و یا به زندان می افتادند، شکنجه می شدند. جهان سوم سرشار است از این رمانها. برای همین عمداً از این نوع ادبیات پرهیز می کردم.

از روش نویسنده های سیاسی نویس دوری می کردم درحالی که اغلب آنها دوستانم بودند و اعتقاداتم با آنها مشترک بود. در بخشی از یکی از کتاب هایم The Black Book  یکی از این کاراکترها را تصویر کردم که شکنجه شده بود. بعد فکر کردم این صحنه، حس عمومی کتاب را از بین می برد و حذفش کردم. وظیفه اخلاقی مرا وا می داشت که در باره این مسائل بنویسم ولی در همان حین این حس را داشتم که داستانم کمی سطحی خواهد شد چون همه مشغول این کار بودند.

پنکاج میشرا: تو یک بار گفتی که فکر می کردی مرکز دنیا جاهای دیگه است اما حالا نظرت عوض شده و به استانبول بهای بیشتری می دهی. چه چیزی نظرت را عوض کرد؟

اورهان پاموک: 61 سال پیش، وقتی که من به دنیا آمدم استانبول یک میلیون جمعیت داشت، الان بین 13 الی 15 میلیون نفر آدم توی این شهر هستند.  ترکیه کشور فقیری بود. جای جالبی نبود. حالا که اسلام سیاسی مرکز توجه جهان قرار گرفته همه چشمها به سمت استانبول هم دوخته شده است؟ تغییرات اجتماعی زیادی در ترکیه ایجاد شده، موفقیت های اقتصادی مخصوصاً در 15 سال گذشته چشمگیر بود… به همین خاطر، ترکها باید افتخار کنند که دنیا به مشکلات کشورشون توجه می کند.

پنکاج میشرا: فکر نمی کنی رشد اقتصادی کشورهایی مثل ترکیه، چین و هند باعث جنب و جوش دوباره رمان در منطقه خواهد داد؟

اورهان پاموک: کاملاً موافقم. رمان هنر طبقه متوسط است. رشد بی سابقه طبقه متوسط در این کشورها با افزایش نویسندگان رمان همراه خواهد بود. من می توانم پیشگویی کنم که از اهمیت رمان های ادبی در غرب، کاسته خواهد شد. در مقابل، کشورهای شرقی به همراه رشد و تحول سریع شان و به خاطر جمعیت زیادشان، رشد تولیدات ادبی در آنها زیاد خواهد شد.

من در حال نوشتن رمانی در باره 70 سال پیش و مهاجرت آدم های فقیر به شهر و برپا شدن شدن آلونک ها هستم، بعد شاهد بالا رفتن سطح زندگی آلونک نشین ها هستیم. این داستان در باره تغییراتی که طبقه متوسط ایجاد می کند نیست، این داستان در باره کارگران است که باعث تغییر می شوند.

من یک دستیار دارم که بخشی از تحقیقاتم برای نوشتن رمان را انجام می دهدد مثلا وقتی می خواهم در باره دستفروش های دوره ایی که ماجرای رمان اتفاق می افتد بنویسم او می رود و تحقیقات تهیه شده در این باره را برایم جمع آوری می کند. من به خودم می گویم این باور نکردنی است. من دارم کاری را می کنم که استاندال در فرانسه انجام می داد. یا بالزاک… بعد کارهایی که خورخه لوئیس بورخس یا توماس پینچون انجام دادند، یا… سورالیست ها تا جیمز جویس، فالکنر و گابریل گارسیا مارکز. من می توانم از تجربیات شان استفاده کنم. مثل داستان های استاندال، رمان من هم در باره مرد فقیری است که به شهر می آید و موفقیتی برای خودش دست و پا می کند.

البته داستانی که من می نویسم در شکل متفاوت و جدیدی خواهد بود. این قابلیتی است که رمان دارد. رمان تداومش را می تواند حفظ کند و قدرت انبساط و تطبیق بالایی دارد. رمان کار مردم شناس ها را انجام می دهد. رمان می تواند مقاله نویسی باشد. از روزنامه نگاری، بلاگ و اینترنت و شیوه های ابراز بیان جدید بهره ببرد. این روزها، هر وسیله ارتباطی می تواند برای نوشتن رمان کاربرد داشته باشد.

روزنامه نگارها مدام از من می پرسند آیا هنر داستان نویسی و رمان، نفس های آخرش را می کشد؟ نه… نه تنها مرگی در کار نیست بلکه حتی سرزنده تر شده است. همه در حال نوشتن رمان هستند و همه دل شان می خواهد آنها را بخوانند. شاید دیگر برای ما جالب نباشد که در لندن چه اتفاقی می افتد ولی کنجکاو هستیم بدانیم رمان Zadie Smith در باره چیست؟

 

Orhan Pamuk on Taksim Square, the Effects of ‘Breaking Bad,’ and Why the Future of the Novel Is in the East

http://www.newrepublic.com/article/113948/orhan-pamuk-interview-taksim-square-erdogan-literature

Pankaj Mishra’s most recent book is From the Ruins of Empire: The Intellectuals who Remade Asia.

More from ترجمه ونداد زمانی

من رو ببر بیمارستان، من نمی خواهم بمیرم

برنامه رادیویی « سیبرتا» چهار بار در هفته در کشور اتیوپی پخش...
بیشتر بخوان
  • کامران

    سیاسی نویسی ادبیاتی جهان سوم. حقیقت تلخ