گورکن مدرن و مرگ

بله. درست حدس زدید منظورم شرکت ها و آدم هایی هستند که در دوره و زمانه ما، مسئول دفن و کفن و خاکستر شدن ما هستند. این گورکن مدرن که به شما معرفی می کنم، زن 28 ساله شیکی است  به نام Caitlin Doughty  که بیشتر شبیه آوما ترومن در فیلم پالپ فیکشن است تا یک گورگن.

اینجا و آنجا مصاحبه هایش راشنیده ام. گفته است دیدن مرگ یک دوست در 8 سالگی، به او فرصت داد تا به طور غیر مترقبه ایی در باره «مرگ» یبندیشد. نظرات جالبی در مورد جداشدن مردم دنیای مدرن از سنتِ نزدیکی و راحتی با مرگ دارد. او از فرار و ترس مردم دوره و زمانه ما از مرگ، خشنود نیست.

به درستی می گوید که همین 70 سال پیش، مردم جسد عزیزان شان را در خانه برای روزهای متمادی برای آخرین وداع دیگران با مرده نگه می داشتند. مردم مرده ها را بر دوش خود می گرفتند و در محلات رژه می رفتند. او باور دارد که دیدنِ مرگ و مرده فرصت روحانی به بشر می داده است تا در باره زندگی و اعمال خود فکر کنند.

 او همچنین به درستی اشاره می کند که به هر حال مرگ و میر در شهر و دیار و روستاهای صد سال قبل از این، خیلی بیشتر بود. تقریبا همه آدمها تجربه مرگ برادر و خواهر خود را شخصا داشتند. او در یکی از مصاحبه هایش، خطاب به یک خبرنگار گفته بود اگر صد سال پیش بود حتما یکی از ما شانس زندگی از ما سلب می شد و به این سن نمی رسیدیم. این روزها مرگ ساکت و سریع و به نظر نایاب می آید. ولی اکنون همه می خواهند بیشتر بمانند و جوان باشند و  تا می توانند از مرگ دور و بی خبر…

او البته تصریح می کند که با همه این حرف ها، شغلی که دارد طبیعی و راحت نیست چون « حالت و فیزیک مردن طوری تنظیم شده است که بد و زننده باشد بویژه برای ما انسانها، تا دست از آدمخواری برداریم.»

خانم کیتلین داوتی اولین شغلش خاکستر کردن اجساد در شرکت مربوط به کفن و دفن بوده است. او وب سایتی دارد با عنوان « از گورگن بپرسید» که در آن به سئوالات مردم در باره انواع جزئیات مرگ و کفن و دفن و خاکستر شده توضیح می دهد.

به همه این ماجرای مرگ و ترس از مرگ بد نیست یک نگاه کمابیش فلسفی که فروید به آن پرداخته است اضافه کنم. فروید در یکی از نوشته های بسیار مهمش به اسم  Uncanny، ضمن توضیح پدیده روانشناسانه فوق، مثال هایی را هم عرضه می کند که ازجمله آن میل عجیب بشر برای دیدن مردگان است. فروید از یک حس غریب و بدوی حرف می زند که چیزی بین حس غربت و آشناییِ همزمان است. در خانه هستی ولی احساس نااشنایی می کنی، ریشه داری و نداری. دیدن جسد چندش آور است و کنجکاوی برانگیز…

اینها را گفتم تا اینجا رسماً این درد و ترس جانکاه را مطرح کنم که به شدت « مُردن» را برای بشر ناجوانمردانه می دانم. به نظر من بشر نباید بمیرد و می تواند و باید و خوب است که جاودانه شود. در طول دهها هزار سال گذشته نیز این رنج ابدی را بر دوش کشیده است و هزاران کلک و داستان و جادو و مذهب آفریده است که ثابت کند نخواهد مرد و نمی میرد و زندگی اش بعد از این دنیا تمام نمی شود.

حدیث مفصلش را خودتان در ذره ذره هزاران اعتقاد بشری می توانید جستجو کنید. برای اولین بار زمینه ها و زمزمه های مربوط به امکان تکنیکی برای افزایش عمر، ترمیم و پیوند زدن اعضای جدید و یک عالم تحقیق و آرزو و امید در حال شکل گرفتن است و بعید نیست تا چند دهه دیگر اتفاقات خارق العاده کشف! گردد. این حقیقتی است که شاید دیدگاه گورکن جوان را، که در ستایش مرگ می گوید از یک منظر به زیر سئوال می برد. مرگ حق نیست. ما این روزها بیشتر از مرگ می ترسیم چون شانس حیات، مطمئن تر از همیشه برای ما حفظ می شود.

یک عالم اما و اگر در بین این گفته های پراکنده وجود دارد که می شود در باره آن صحبت کرد.

این هم یک ویدئو از خانم کیتلین داوتی که تلاش می کند بگوید چگونه مرگ را برای بچه ها توضیح دهیم

 

America’s next top mortician: “It really improves your life to be around corpses”

http://www.salon.com/2012/10/27/americas_next_top_mortician_it_really_improves_your_life_to_be_around_corpses/

http://www.huffingtonpost.com/news/caitlin-doughty

 

More from ونداد زمانی

تیم فوتبال خوبی داشتیم ولی امان از افراطی ها

چرا به فوتبال از دریچه اصلی خودش یعنی رقابت فیزیکی٬ ابراز وجود...
بیشتر بخوان
  • نادره- کرمان

    امید شما هم آقای زمانی برای اعتقاد به علن یک مذهب است

    • ونداد زمانی

      نادره عزیز درست می گویی. زندگی بدون مذهب ( مجموعه عقادید، باورها و امیدها و قوانین اخلاقی پیوسته با آن) امکان پذیر نیست. مرسی از دقت و توجه شما

  • shahroukh

    thought prpvoking. thanks

  • آرش

    قبول دارم مردن عزیزان یکجور نامردی است…
    چند ماه پیش سر خودم آمد و حسابی ناکار شدم
    ولی ناراحت کننده تر باور ما به به زندگی بعدی
    است که باعث می‌شود به عزیزان در حیات کمتر توجه

    کنیم و در عوض تمامی محبتمان را برای روحش خرج کنیم
    بد ترین چیز در باره مرگ ناگهانی بودن آن است
    وقتی که عزیزت میرود و دیگر هیچ کاری از دستت بر نمی‌آید
    در مورد من متوفی بیمار بود و سعی کردم کمکش کنم طوری که از بقیه مسایل دور شدم

    ولی خیلی دیر فهمیدم تنها نیازش این بود که بیشتر با او حرف بزنم

    تنها افسوسم این است که بیشتر با از دست رفته‌ام حرف نزدم