عاشقش هستم ولی نمی‌خواهم همیشه با هم باشیم

سلام. مردی هستم ۳۶ ساله و مدتی است با یک خانم خیلی ناز و مهربون دوست شدم. همه چیز خوب پیش رفت و به معنایی که همه می شناسیم عاشق همدیگر هستیم. او کار و آپارتمان خودش را دارد و من هم همینطور.

ولی مشکل من این است که فقط موقعی که عطش جنسی دارم دوست دارم دور و برم باشد و فردای هماغوشی اگر او یا هر آدم دیگری دور و برم باشد اصلاً حالم خراب می شود. اما دو روز که می گذرد دوباره دلتنگ همخوابگی و حتی دیدارش می شوم و واقعاً از دیدنش و حرف زدن و با هم غذا درست کردن و بیرون رفتن لذت می برم.

متاسفانه چون دختر حساس و باهوشی است این سیکل ناخوشایند من را تشخیص داده و دلگیر است. خیلی تلاش کردم احساساتم را مهار کنم ولی نمی شود و نمی توانم. من حتی به این فکر کردم که اگر بتوانیم به شکل مشروطی با هم به تفاهم برسیم حاضرم با او ازدواج هم بکنم و به رابطه مان متعهد باشم. اما واقعاً نمی توانم همیشه بخواهم با او باشم. من واقعاً شرمنده ام.

 

آرمان عزیز

یک اصطلاح در جوامع غربی وجود دارد به نام « Comfort Zon » که دارد روز به روز شیوع بیشتری پیدا می کند. معنی تحت الفظی اش این است که « نمی خواهم آرامشم به هم بخورد» یا مثل اینکه بگوییم می خواهم وضعیتی که در آن « احساس راحتی می کنم» به هم نخورد. این درخواست و میل البته کاملاً به هر فرد و موقعیتی که از آن استفاده می شود بستگی دارد. شاید یک نفر وقتی در یک جمع قرار می گیرد حالش بد می شود و یا برعکس…

این نیاز و شرط و شروط احساسی، بخشی از حق شخصی افراد در غرب شده است. مهمترین دلیلش این است که نسل های متمادی، آرامش و احترام به حقوق شخصی نصیب شان شده است و این باعث پرورش این حق ظریف و احساسی در آدمها شده است.

آدم ها با افزایش و توسعه سلیقه های شخصی شان، یک نوع حباب شعوری یا عاطفی دور خودشان می کشند و به مرور می فهمند که چه چیزهایی را به این محوطه راه بدهند و از چه چیزهایی پرهیز کنند تا « Comfort Zone » شان را حفظ کنند. آدمها یک برج و باروی مشخص عاطفی دور خودشان می کشند.

در نگاه اول  این برج و باروی مشخص عاطفی که دور خودشان می کشند خیلی خودخواهانه و نامهربان به نظر می رسد ولی افرادی که به این سطح از توقع از خود و  زندگی می رسند به همان اندازه نیز واقف و حافظ به هم نخوردن محیط آرامش دیگران می شوند.

این احساس از بد بودن هر چه که غیر من است، ناشی نمی شود. منظور از ایجاد و حفظ « Comfort Zone » این است که کاری نکنم آرامشم به هم بخورد.

طبیعتاً یکی از اصلی ترین کارهایی که این نوع افراد می کنند این است که شرایط ناخواسته و ناگزیر برای ایجاد نامهربانی و دردسر را برای دیگران ایجاد نکنند. این نوع افراد مثلاً مثل تو، می دانند چه می خواهند ولی برای دستیابی به آن هم آرامش خود را به هم نمی زنند و هم نگران فرد دیگر هستند.

آرمان عزیز، تربیت و روحیه و موقعیت و سن تو، دست به دست هم داده اند تا یک حالت آرامش و تنظیم شده توسط خودت درست کنی که نمی خواهی به هیچ دلیلی به هم بخورد. بهتر است همه تلاشت این باشد که این محیط شخصی که لازم داری را برای معشوقت توضیح دهی و اگر با شرایط و روحیه و موقعیتش منطبق است بپذیرد.

خیلی ها بدون اینکه بدانند انواع ناشناخته ای از « Comfort Zone » دارند ولی آن را مدام می شکنند و درست به همین دلیل دیر یا زود از یک جای دیگر زندگی شان سر باز می کند. خشمگین و افسرده و انتقامجو و مستاصل می شوند بدون اینکه بدانند چرا و چطور… بعد یا طلاق می آید یا خیانت یا هر دوی شان با هم.

مرد شریفی هستی و نسبت به احساسات خودت صمیمی و صادق هستی. پس به احترام محیط آرامی که داری و زنی که به او عشق می ورزی اگر نمی توانی کوتاه بیایی، دست به مماشات نزن. روی حفظ حقوق شخصی ات پافشاری کن و سعی کن اعتماد و تشخیص او را با خود همراه سازی. اگر هم به هر دلیلی او قادر نبود و راحت نبود بدان که « Comfort Zone » اعلام نشده او را داری به هم می زنی… ادامه این کار اگر او را ناراحت می کند درست و اصولی نیست.

Image source
https://www.pexels.com/@fotios-photos

Written By
More from بهمن

تجربه تلخ عشق

سنگ صبور عزیز بگذار از اول بگم. من Borderline هستم، یا همون...
بیشتر بخوان