جوان بودن این روزها از همیشه سخت تر است


من پسری هستم ۱۹ ساله و هیچ مشکلی ندارم. از اول دبیرستان مثل همه همکلاسی هام تلفن داشتم. پول توجیبی داشتم. نگران کفش و لباس نبودم.

داشتن این چیزها و تفریحاتی که دارم عادی است، همه دور و بری هایم  هم دارند. سیگار هم کشیدم  و مشروب هم خوردم. دختربازی هم یه ذره کردم. اما با همه اینها از صبح تا شب نگرانم که مبادا از بقیه عقب باشم. هر جا میرم نگرانم که بفهمند من یک آدم معمولی هستم. می ترسم بفهمند که هیچ چیز خاصی در من نیست. احساس شرم می کنم از خودم در صورتی که اصلاً دلیلی ندارم. اصلاً همین که دلیلی ندارم خودش احساس گناه ایجاد می کند و بر احساس  بدبختی ام اضافه می شود.

هر روز، من و دوستام و اونهایی که توی شبکه های اجتماعی می شناسم باید ثابت کنیم که فرق داریم یا خاص هستیم یا خوش سلیقه ایم یا حرف خوبی داریم که بزنیم. ولی همه مون شاید در درون مون می دونیم که آدم عادی ای هستیم ولی این توقع داره خفه ام می کنه که باید یه جور آدمی باشم که حرف توش نیست و همه نگاهش می کنند. خیلی همیشه حالم بد هست.

 

مسعود عزیز

تقریباً بیشتر آدم هایی که متعلق به نسل های قبل تر از تو هستند تردیدی ندارند که همینطور که نوشتی زندگی خوبی دارید و همه چیز حتی زیادی در دسترس شما است و خیلی خوشبخت تر از آنها هستید. خیلی از ما از دور وقتی به شما و نسلی که در ۲۰ سال گذشته به دنیا آمده اند نگاه می کنیم شما را لوس و الکی خوش می بینیم.

من به سهم خودم مدام نامه از همسن و سال های تو دارم که عین خودت نگرانند. ناراحتند که قافله تند و سریعی که در حال تعقیبش هستند آنها را قال بگذارد. نگرانند که قضاوت بد بشوند. نگرانند که نتوانند مثل بقیه همراه مد روز باشند.  احساس خواری و ضعف می کنند چون دیده نمی شوند. دیده نمی شوند چون جالب نیستند.

من فقط می توانم حدس بزنم که این دغدغه مداوم برای ایجاد هویت و اعتماد به نفس برای شما خیلی سخت تر است. یا حداقل اینکه نوع شادی و آرامشی که دنبالش هستید سخت تر گیر می آید.

در همه نسل های قبلی، به طور عمومی، اکثر بچه ها و نوجوانان برای دستیابی به هر چیزی که می خواستند باید خیلی منتظر می شدند و خیلی آرزو می کردند تا بخش کوچکی از آنها نصیب شان شود. اما تهدیدی اساسی وجود نداشت که خودشان را با محله دیگر و دبیرستان دیگر و شهر و پایتخت و دنیا مقایسه کنند.

این روزها بخش بزرگی از نسل جدید هر شهر دنیا باشی  باید فلان فیلم و بازی کامپیوتری و انیمیشن و ترانه را بر اساس همان نوع سلیقه ای که داری بشناسی. فرق هم نمی کند موسیقی عشق و عاشقی باشد یا موسیقی پاپ کره ای یا راک یا آخرین بازی های ویدئویی یا شیک ترین لباس ها و کفش هایی که مد هستند.

در اکثر شبکه های اینترنتی باید صفحه داشته باشید که در ملا عام باید قرار بگیرد یا حداقل اینکه اکثر همسن و سال های تان بدانند که کی هستید و چه سلیقه ای دارید و چه ها می کنید.

این زیر ذره بین و نگاه مداوم بودن آن هم در دوره ای که آدم های جالب، موفق، زیبا، پولدار و باهوش به وفور وجود دارند، اصلاً جالب و باعث احساس غرور و اعتماد به نفس نیست.

این روزها اکثریت می فهمند که عادی هستند و این به شدت مایوس کننده است. احساس شرم و گناه و خودتحقیری یک لحظه هم بسیاری از هم نسلان تو را آزاد نمی گذارد.

واقعاً نمی دانم راه حل چیست ولی یقین دارم که این دوره سریع می گذرد و قادر هستی که به این مرحله زندگی لبخند بزنی… شاید به قول قدیمی ها هر که بامش بیش برفش بیشتر… شاید چون شما شانس و فرصت و امکانات بیشتری دارید پس زندگی سخت تر و پیچیده تری هم دارید و بهایش را به طور برابر باید بپردازید.

Written By
More from بهمن

عشق تلگرامی

من پسر ۲۲ ساله هستم و مدت دوسال میشه آلمان اومدم. از...
بیشتر بخوان