ماجرای پایان یافتن یک عشق

hqdefault

دوست دخترم شبنم و من بعد از دو سال زیر یک سقف زندگی کردن، تصمیم گرفتیم از هم جدا شویم. تصمیمی که تقریبا هر دوی ما بر درست بودنش شک نداریم. در طی روزهایی که در باره جدایی مان حرف می زدیم و دلایل پایان دادن به دوستی مان را مرور می کردیم یکدفعه و بدون هیچ قرار قبلی تصمیم گرفتیم  قبل از جدا شدن همیشگی، برای آخرین بار با هم همخوابگی داشته باشیم. بنا شد اولین سه شنبه ماه دیگر که مصادف با سالگرد آشنایی مان هم بود، شب موعود باشد.

چاره ای نداشتیم که در باره اش حرف بزنیم. یعنی من فکر کردم که بهتر است در باره اش صحبت کنیم و او هم  استقبال کرد. من لیستی تهیه کردم از معایب و حتی آسیب های احتمالی کاری که قرار بود انجام دهیم. برایش ایمیل کردم و گفتم هر کدامش را که دوست ندارد هایلایت کند تا چیزی در آن مضمون نگویم. در ضمن خواهش کردم که اگر خودش هم لیستی دارد خوشحال می شوم برایم بفرستد.

من  مقدمتا یادآوری کردم که ما می دانیم که همیشه سکس خوبی داشتیم و مشکل ما برای جدا شدن ربطی به آن نداشت. برای همین ضرری نمی کنیم اگر آن را به عنوان آخرین یادگاری یا هدیه به هم بدهیم.

اما بلافاصله اضافه کردم که مبادرت به آن کار شاید تصمیمِ نهایی ما برای جدایی را مختل کند چون جذاب بودن کاری که قرار بود انجام دهیم دلیل اصلی جدی شدن رابطه مان بود.

نکته بعدی در لیست من برای لغو برنامه سه شنبه کذایی، احساسِ ترحم بود. برایش نوشتم که انگار که یکی از ما و یا شاید هر دو، شرمنده است از تصمیم یکطرفه برای جدا شدن و حالا می خواهد آن کار را به خاطر ترحم به فرد مقابل، مرتکب شود.

در ادامه نوشتم کاریی که قرارش را گذاشتیم از ما آدم های احمقی خواهد ساخت. معلوم نیست اصلا چرا می خواهیم جدا شویم وقتی به این راحتی همدیگر را درک می کنیم. با هم راه می آییم  و کنار می آییم.

ایمیلم را با چند ایموجی جواب داد.

☺

طبق عادتش این کار را کرد. می دانم که باید کمی صبر کنم تا چیزی برایم بنویسد. بعد از چند ثانیه نوشت همه اینها را که گفتم قبول دارد ولی سمت دیگر قضیه هم این است که:« اگر یک نفر از طرفین هنوز بخواهد رابطه ادامه داشته باشد چطور می تواند در دومین سالگرد رابطه شان از همآغوشی که پایانش جدایی است لذت ببرد؟.

من برایش اینها را فرستادم



او نوشت ولی ترجیح می دهد سه شنبه موعود سر قراری که گذاشتیم باقی بماند.

من گفتم اگر او بیاید من هم می آیم.

بعد



آخرش



منبع تصویر

More from ماهان طباطبایی

چرا مدام در حال رقابت هستیم

گفته می شود وقتی که یک خرس آدم را تعقیب می کند...
بیشتر بخوان