داستان شومبول کوچک من

سالها پیش، به عنوان یک مرد ۱۶ ساله، وقتی که برای اولین بار در خواب با دیدن تصاویر عجیب و غریب احساس ارضا شدن به من دست داد متوجه این حقیقت شدم که طول شومبول من در حالت تحریک شده زیاد نبود. بعد از آن در هر فرصتی عضو مردان دیگر را در تصاویر درون مجلات و بعدها در اینترنت با وضعیت خودم مقایسه می کردم و نتیجه همیشه همان بود که حدس می زدم.

article-2693994-1FAD5E6D00000578-817_634x549

با وارد شدن به دوره ۲۰ سالگی و انگیزه بیشتر برای آشنایی و علاقه به دختران سبب شد که بر نگرانی ام افزوده شود. جستجوهایم  در این باره نشان داد که نزدیک به یک درصد مردان هر جامعه ای از این نارسایی برخوردارند. نارسایی که هیچ ربطی به  قدرت جنسی و قابلیت های دیگر آلت تناسلی نداشت.

تا ۲۹ سالگی چندین بار از بابت این ماجرا اذیت شدم. بیشتراز همه اعتماد به نفسی بود که پیدا نکرده بودم. موقعیت هایی پیش آمده بود که می توانستم در برابر یک دختر عریان باشم ولی از ترس عکس العمل شان اجتناب کردم و اصرارم باعث به هم خوردن رابطه هایی شد که می توانست در زندگی ام تعیین کننده باشد.

در یکی از این  فرصت ها تصمیم گرفتم دل به دریا بزنم و خودم را بدون شرم و خجالت نشان دهم. متاسفانه یا خوشبختانه دختری که جرئت کردم برای اولین بار خودم را کاملا عریان سازم اصلا محجوب و مثل خودم بی تجربه نبود.

او هیچ چیز در حین ماجرا نگفت. همه چیز با وجود دیده شدن یک شومبول 5 سانتیمتری بالاخره طی شد. او البته دیگر تماس هم نگرفت چون همانطور که می شود حدس زد نتوانستم کارکرد موفقی نیز داشته باشم. ترس و شرم و تجربه اول باعث شد خیلی سریع به اوج برسم و بعد حدس و تعبیر خودم از نگاه های او بر عضو مبارک، حسابی همه سیستم جنسی من را در آن لحظه از کار انداخته بود.

خودتان حتما می دانید که این ماجرای رابطه و آشنایی و پیدا کردن فردی که با سلیقه و حس و ما جور در بیاید به اندازه کافی توانفرسا است. ولی وقتی در پسزمینه ذهن این مشکل هم باشد کل وضعیت ناراحت کننده و عذاب آور می شود. به هر حال قدم اول را برداشته بودم. بارها آن صحنه را برانداز کردم و برایم مهم بود بدانم در لحظه اول چه عکس العملی از دیدن شومبول کوتاه من در طرف مقابل ایجاد شده بود.

برای من یافتن یک دوست، یک عشق و یار واقعی وقتی که ۳۱ ساله شده بودم واقعا اصل بود. اما وجودم آنقدر شکننده و ناتوان بود که جرئت نزدیک شدن به دخترانی که می توانستم دوست داشته باشم و احساس تعهد کنم را نداشتم. سال های عمرم و تجربیات واقعی جنسی و عاطفی ام روز به روز مخدوش تر می شد.

۳۸ ساله بودم و در جشن تولد خودم، دختری به همراه جمعی از دوستان در آپارتمانم  در کنارم برای لحظاتی رقصید که منگ و متحیر شدم. او همه آن تصویر و توقعی بود که از زنِ زندگی داشتم. همه چیز را با هم داشت. هم قد من بود. همسن من بود. همانطور که دوست داشتم چندین برابر بیشتر از من خنده بر صورتش بود. موهای صاف کوتاه داشت.  وقتی به من می نگریست حداقل به خیال خودم یک نوع وجد و شادابی در صورتش ابراز وجود می کرد. زیبا و باهوش بود.

برایم برانگیختن توجه اش زیاد سخت نبود. تاثیر وجود نازنین او باعث شد که خیلی صریح و صمیمی با او مسیر اعتراف به مشکلم را طی کنم. در اولین فرصتی که امکان خلوت و بوسه ایجاد شد بزرگترین بحران شخصی ام در این زمینه را با او در میان گذاشتم.

سخنم را کوتاه می کنم و فقط به این نکته بعد از اظهار خوش شانس بودنم می گویم که مهم این است طرف مقابل از آدم خوشش بیاید. بعد از آن هر مشکلی قابل رفع خواهد بود. هر مشکلی. ما دو سال است از زندگی مشترک مان می گذرد و مدام بر شیو های جدیدتر از لذت بردن از همدیگر می افزائیم.

 

منبع تصویر

http://www.dailymail.co.uk/news/article-2693994/Man-mortgages-house-lengthen-micropenis.html

 

Written By
More from منصور

داستان شومبول کوچک من

سالها پیش، به عنوان یک مرد ۱۶ ساله، وقتی که برای اولین...
بیشتر بخوان
  • علي علي علي

    الحمدالله خوش بخت تر باشي
    روشهاي علمي و پزشكي براي رفع اين كمبود ( اگه اسمش كمبود باشه )وجود داره پيشنهاد ميكنم با دكتر هاي به روز ملاقات داشته باشيد
    اگه هم خارج كشور هستي كه خيلي راحت تر ميتوني ووووووو

  • Ario Irani

    دخترا تو جشن تولدت میرقصیدن ؟ خوش به حالت ، من تا الان که ۳۳ سالمه نتونستم با هیچ دختری تو یک جشن باشم یا فرصت آشنایی داشته باشم. هر وقت هم به دختری تو فرصت های محدود عمرم سلام کردم یا نزدیک شدم از من روی گرداند!! من دیگه به تنهایی و عزلت نشینی عادت کردم. البته آلتم یا به قول تو شومبولم با اینکه همیشه تنهاست ولی راست قامت هر روز صبح زودتر از من بیدار میشه …