ساحلی برای پهلو گرفتن کشتی او

tumblr_nqk3fnDOYt1r4uw8oo1_1280-800x400

سنگ صبور عزیز
آیا باید رهایش کنم؟ راهی نیست براینگه داشتنش؟

نه ناهید اولین دوست دختر من بود و نه من یه نوجوان 18 ساله بودم. 30 سالگی رو رد کردم، و فکر می کردم به اندازه کافی تجربه دارم. موضوع از یک کافه رفتن ساده به عنوان دو همکار شروع شد ولی خیلی زود از طرف من احساساتی شدید بروز کرد به طوری که حتی نتوانستم برای ابراز علاقه تا فردای ملاقات صبر کنم.

اوایل او هم علاقه شدید نشان می داد، لاقل در ظاهر ابراز می کرد، و حتی می گفت من هدیه خدا برایش هستم! اما این موضوع به هفته دوم هم نکشید، جواب ندادن ها، بی حوصله گی ها و… نمی دانستم چه کنم؟ بی توجهی کردم مثل خودش، بدتر شد، علاقه و محبت را بیشتر کردم بی فایده بود، حتی 4 بار در طول  2 ماه رابطه قطع شد و هر بار بعد از چند روز دوباره برقرار شد.

گیج شده ام، اگر مرا دوست دارد چرا علاقه ای نشان نمی دهد و اگر دوستم ندارد چرا به رابطه ادامه می دهد؟ هر بار که صحبت می کنیم می گوید مرا دوست دارد ولی آمادگی رابطه جدی ندارد! حس می کنم خیلی راحت است برایش تمام کردن رابطه.  خسته شده ام، دوست دارم رها کنم و بروم پی کارم، اما حس شدیدی که به او دارم مانع می شود. در ضمن در این مدت هرگز حس نکردم خیانت می کند، هرچند درمورد معاشرت با پسران و مردان در جمع های اجتماعی بسیار راحت است. آیا راهی برای درست کردن این رابطه است؟ آیا امیدی هست؟

امیرحسین عزیز

می گوی دیگر 18 ساله نیستی ولی در عمل  دست کمی از آنها نداری و «کنترل احساسات» در دایره لغات تو هنوز جای خودش را پیدا نکرده است. شاید بیش از حد احساساتی شدن تو و سرعت غیرطبیعی دوستی تان، هر دوی تان را پریشان کرده است. به هر حال، این رابطه پریشان و عصبی می توانست وجود نداشته باشد.

قبل از هرکاری، سر فرصت، مرد و مردانه، نجیب و با وقار بنشین و با همه شعورت در باره این آشنای فکر کن. واقعاً چطور شد که یکدفعه سیل احساسات وجودت را در اولین ملاقات فرا گرفت؟ آیا واقعاً عاشق او شدی یا عاشق این واقعیت که یک نفر به تو ابراز علاقه کرده است؟ آیا این زن به درد زندگی درازمدت و سختی ها و کمبودها و حتی شانس های که قرار است در زندگی ات پیش آید می خورد؟ آیا واقعا دوستت دارد؟

آیا واقعاً فکر کردی چرا بلافاصله از هدیه خداوند بودن به درجات پایین تر جذابیت و دلبستگی نزول کردی؟ آیا امکان دارد مجموعه ای از رفتار و عادت های شخصی تو، او را که خواسته بود کشتی اش را در کنار ساحل تو لنگر اندازد پریشان ساخته است؟

امیرحسین عزیز، همینطور که می بینی این سئوالات می توانند در یک هجوم ناتمام همه این ماجرا را در هاله ای از ابهام  فرو ببرند. برای همین شاید بهتر است بعد از یک گفتگوی درونی با خودت، لیستی از حدس و گمان هایت را در فرصت آرام و مهربان با او درمیان بگذاری. به او بگو که بر  روی آینده مشترک، سرمایه گذاری روحی و عاطفی کردی.

حدس و یقین و گان را تمام کن. صریح و صمیمی و مهربانانه، وضعیت این اتفاق عاطفی را مشخص کن. نه تهدید و نه پرخاش و نه گله … فقط بگو چه فکری می کنی و چه انتظاری داری. برای یک تصمیم همه جانبه، برای هر دوی تان یک مدت مشخص مقرر کنید و صبورانه منتظر باش.

روی حرف هایت هم بایست، عملی که دیر یا زود باید آن را جزوی از وجود خودت قرار بدهی وگرنه در زندگی عشقی و عاطفی ات همیشه اذیت خواهی شد.
Written By
More from بهمن

هیچکی نیست باهاش حرف بزنه

من تنهام. خیلی خیلی تنها. اشتهای من برای رفع تنهایی با همه...
بیشتر بخوان