خاطره حمام های عمومی زنانه

 

3
حمام کرناسیون دزفول یکی از بناهای زیبای آجری تاریخی شهر دزفول است که در انتهای بافت تاریخی این شهر واقع شده است. بنای حمام به دو قسمت زنانه و مردانه قابل تفکیک بوده است.

یکی از مرموزترین و بلکه مهیب ترین خاطرات کودکی و نوجوانی من بر می گرده به حمام های عمومی زنانه …
انقلاب شده بود و بعدش هم جنگ و اینا، نفت و گازوئیل هم جیره بندی بود و حموم های خونگی چراغ هاشون خاموش شده بود.

مامانم هفته ای یه بار از صبح بقچه بندیل می بست و من و می برد حمام. البته اغلب اوقات حمام نمره می گرفت. یعنی حموم های خصوصی که فقط مال یه مشتری بود. اما گاهی هم اتفاق می افتاد که حموم های نمره پر بودن و جا نداشتن و مامانم با اکراه مجبور می شد به همون حموم عمومی رضایت بده …. و درست هم اونجا بود که عجیب ترین و بلکه فجیع ترین خاطره های زندگیم از اندام انسان در مغزم ثبت شد.

زنان پیر و فرتوتی که پوست بدنشون روشون لایه لایه چروک خورده بود. اون هم مقابل بچه ای که همش از تو تلویزیون و مجله ها داشت تصویر و عکس آدم های خوشگل و خوش تیپ به خورد چشم هاش داده می شد.

یادمه وامیستادم و با دو تا چشم گرد و یه دهن باز ، خیره خیره بهشون نگاه می کردم و تقلا می کردم در ذهنم تجسم کنم که اون دو تا عضو کیسه مانند که تا سر نافشون کش اومده بود احتمالا معادل همون دو عضو خوش فرم و برجسته و چشم نوازی بود که مدام تو تلویزیون دوربین ها روشون زوم می شدن.

خیلی وقت ها غرق در همین تصورات ناگهان با یه پس گردنی به خودم میومدم. صدای عصبانی که می گفت : به چی زل زدی توله ی سر به هوا … ننه ات کیه؟!مامانم هم آروم میومد دستم رو می گرفت و می برد یه گوشه که یه وقت شر به پا نشه و آروم می گفت : بچه جان به مردم نگاه نکن بده!

چند شب پیش تلویزیون یه مستند از قبایل بدوی تو اندونزی گذاشته بود. از همون قبایلی که لباس شون منحصر و مختصر به یه برگ جلوشون هست. اندام های چروکیده پیرزن های قبیله دوباره من رو پرتاب کردند به خاطره هام از حمام عمومی .

راستش موقع تماشای مستند خیلی زور می زدم سعی کنم فارغ از تعریف های زیبایی به اون آدم ها نگاه کنم اما هیچ جوری نتونستم قسمتی از ذهنم رو آروم و خفه کنم که مدام داشت می گفت: «خدا رو شکر که مجبور نیستم در زندگی روزمره بدن های برهنه آدم ها رو تحمل کنم!»

می دونین،
شاید عجیب و حتی احمقانه به نظر برسه اما متوجه شدم که نقصان وغیر معمولی بودن بدن ها رو در خلوت راحت تر می تونم تحمل کنم تا در جمع .

شاید حتی احمقانه تر هم به نظر برسه اگه بگم برای من :
عشق با لباس شروع می شه و با برهنگی به اوج می رسه … لباسی که به خاطر من با دقت انتخاب می شه …. پوشیده می شه و لباسی که با اعتماد به من و فقط به دست من کنده می شه … از تن … تنی که با لباس٬ نقص هاشو در برابر همه ی چشم ها می پوشونه و بعد با اعتماد به من٬ اونها رو به من و فقط به من هدیه می ده!

صبا صاد

Written By
More from صبا صاد

شادی در شهر نانت

من مدتی است ساکن نانت، این شهر زیبا و تاریخی فرانسوی هستم....
بیشتر بخوان
  • somebody

    so stupid!

  • nafahmHasti

    اینترنت هم مثل همون حموم میمونه . فرقش اینه که اشخاصی مثل من باید افکار کثیف و پرچین و چروک امثال تورو ببینن ! مرتیکه احمق نمیشه این افکار پست و خاله زنکی رو برا خودت نگه داری و لا اقل تو بالاترین اشتراک نزاری ؟ خاک بر سرت کنن آدم عامی نفهم کم سواد با اون افکار سطح پایین و بی کلاس .

  • امید

    خیلی ممنون صبا خانم. اتفاقا مطمئنم که به خیلی ها هم نسبت به بدنشون اعتماد به نفس میده.

  • هوشنگ امینی

    صبا صاد-چنین توصیفی از مادران مان انسانی نیست.هرکدام از ما همه چیزمان را از چنین انسانهای فداکار و ازخود گذشته داریم.همین زنانی که با کلماتی نه چندان مناسب اندام شان را به تصویر کشیده ای هنگامی که ما ناتوان بودیم زیبائی شان را به پای ما ریختند.این بسیار غیر انسانی و خودخواهانه است که حال که همه هستی شان را برای برومند شدن ما فدا کرده اند چنین وحشتناک به تصویر بکشیم.انگار چند روز دیگر خودمان به همین وضعیت و شاید بدتر از آن دچار نمی شویم.بهترین تصویر از مادر را ایرج میرزا در دو قصیده مادر و معشوقه و عاشق به نظم کشیده است.به شما توصیه میکنم یکبار دیگر دو قصیده مذکور را بخوانید تا از ذکر خاطره زشت تان شرمنده شوید

  • جعفر رجبی

    با سلام احتراما شاید مطالبی که نوشتی قوه تخیل یا ترکیبی از واقعیت و تخیل باشد چرا که منم در ان سالهای ابتدای انقلاب حمام زنانه رفتم همه این چیزهایی که حضرت عالی شرح دادید را دیدم اما مقایسه نکردم چون اون زمان چیزی نبود که مقایسه کنم تلویزیون ویدیو مجله نمیدونم شاید بنده در این کشور نبودم حداکثر شما میتونست 5 سال داشته باشی تا اجازه رفتن به حموم زنونه رو داشتید اگه پسر بودید . اگه دختر هم هستید بازهم جای تعجب است در هر صورت خاطره بود به درست یا غلط پیروز باشید

  • سم

    میخواستم هیچی ننویسم،دیدم کسانی که قبل از من مطلبتونو خوندن خیلی عصبانی نظر دادن.بنظر من یکم دور از شرایط واقعیه اون زمان بود که مجله و …این داستانا،اما در کل خاطره ایی هست که خیلی از دهه پنجاهی ها یا اوایل شصت یادشون میاد،حموم عمومی با گوشت کوبیده از شب قبل.یادش بخیر،دمت گرم

  • مریم خوشتله

    خاک تو سر بیشعورن کنن…منم اگه حمام عمومی مردا رو میدیدم مطمنن شبا کابوس میدیدم..
    ولی انقد شعور دارم مثه شما به اشتراک نذارم….ینی جفت پا لازمی….