به خودمان فرصت تخیل ورزی بدهیم

فرودگاه مهرآباد نزدیک شهرک اکباتان است. آنقدر نزدیک که صدای برخاستن هواپیماها و نشستن آنها را به راحتی میشود شنید. حتی صدای چرخ چمدانها وقتی از قسمت بار تحویل گرفته میشوند. یا صدای زنی زیبا که شماره پروازها را اعلام میکند. شبها این تصاویر را با صدای مبهمِ موتور هواپیمایی که تهران را به مقصدی دور ترک میکرد تخیل میکردم. صورت مسافران را در لحظه کنده شدن چرخ هواپیما از زمین. راه رفتن میهمانداران را از راهروهای باریکِ بین صندلیها تا انتهای هواپیما و گفتگوی خلبان در کابین با برج مراقبت.

Amy Jenkins - Shelter for Daydreaming
Amy Jenkins – Shelter for Daydreaming

نگاه میکردم به نقطهِ نورِ لرزانی که در آسمان شناور بود. بعد نگاهم را جابجا میکردم با نگاه کسی که از پنجره هواپیما به نقطه نورِِ زرد رنگی در میان نقاط نورانی شهر خیره شده بود. نور زرد رنگی که همان چراغِ روشنِ اتاق من است.

شبی از شبهای زمستان، خودم را لای پتو می پیچم و سرم را روی بالش جابجا می کنم و شنیدن صدای کامیونی که در دوردست روی برفها با احتیاط عازم سفری دور است امنیت رختخوابم را دو چندان می کند.

یا داخل آپارتمان روی کاناپهِ قرمز آیکیا می نشینم و روبروی پوستر بزرگِ مرلین مونرو به صداها گوش می دهم. در آن لحظات با استکانِ ودکا ور می روم یا دود عود که به شکل خطی غلیظ پیچ و تاب می خورد را فوت می کنم تا شکلِ منحنی هایش آشفته شود.

همان زمان، شنیدن صداهای فرودگاه و غرش موتور جت ها که انگار نفس عمیقی میکشند و آرام میگیرند و ساییدن چرخ ایرباس موقع نشستن روی باند قدیمی، موقعیتِ جدیدی م یسازد از فضای پیرامونم و من هربار فضای ثابت و ساکن خانه ام را با موقعیت متفاوت بیرون ترکیب می کردم.

مثل غریبه ای که شب اول اقامتش درهتل، کنجکاوانه مشغول کشف زوایای جدید است، همه چیز تغییر می کرد. کاناپه دیگر یک کاناپه قرمز آیکیا نبود. انگار یک سوفا باشد در انتهای راهروی هواپیما با پروازی امن بر روی اقیانوسِ آرام که بلیتش را در قرعه کشی برده شده بودم.

در رقص دودِ عودی که آرام میسوخت ابدیتی جاری بود مثل در آغوش گرفتنِ زنی که زودتر از تو به خواب رفته و صدای نفس هایش یک جاودانگیِ پنهان دارد. جاودانه تا زمان مرگ. جاودانه مانند لاک ناخن که به این سادگی ها پاک نمیشود. به همین ترتیب بود که خندهِ مرلین مونرو و بدن نیمه برهنه اش صورتِ مهمانداری بود که به من ودکا تعارف می کرد. من با صداهایی که از فرودگاه می شنیدم در سوئیت چهل متری اکباتان موقعیت جدیدی می آفریدم که معنای یکنواختی و روزمرگی را مدام به تعویق می انداخت.

image source

http://museum.cornell.edu/collections/view/shelter-for-daydreaming.html

Written By
More from ح. صفایی

به خودمان فرصت تخیل ورزی بدهیم

فرودگاه مهرآباد نزدیک شهرک اکباتان است. آنقدر نزدیک که صدای برخاستن هواپیماها...
بیشتر بخوان