شرط بسته بودم عاشق 10 نفرشان بشوم

حدود 40 سال پیش وقتی که خیلی نوجوان بودم با خانواده ام از مشهد به تهران آمدیم تا در مراسم عروسی فامیل شرکت کنیم. یک روز به عروسی مانده بود و من بدون از دست دادن کمترین وقت می خواستم به شرطی که با خودم بسته بودم وفادار باشم. من می بایست قبل از برگشتن به مشهد، عاشق 10 پسر تهرانی بشوم.

در روز اول ورود به تهران، عاشق دو پسر تهرانی همسن و سال خودم شدم. برایم مهم نبود که چه قیافه ایی داشتند فقط کافی بود چشم شان با چشم های من تلاقی کنند. در روز عروسی نه تنها از شرطی که بسته بودم عبور کردم بلکه ناچار شدم بعضی از عشاق را از چشمم بیاندازم تا در حوالی 10 عاشق نگه شان دارم.

فردای عروسی قرار بود برگردیم و من با کلی از دخترها و پسرهای فامیل مشغول دیدن تلویزیون بودیم که برنامه ایی به اسم استودیو 11 خیلی هم بی مزه شروع شد. مشغول حرف زدن و خندیدن با دیگران بودم که یکدفعه با دیدن شهرام صولتی، چهار پنج دختر فامیل که در اتاق بودند جیغ های نااشنایی کشیدند و سکوت برقرار شد.

هیچکدام از عشاقی که طی دو روز گذشته برگزیده بودم و به نظرم خیلی هم تهرانی بودند اصلا شبیه سه خواننده مرد درون شو نبودند. در یک چشم به هم زدن عشق هایم را پس گرفتم یا شاید هم پس دادم و دست از پا درازتر فقط با 3 معشوق آشنا شده در استودیو 11 و پذیرش شکست در شرطی که با خودم بسته بودم به مشهد برگشتم. تا یک سال آزگار در مشهد، همچنان عاشق این 3 خواننده ماندم.

منبع ویدئو: صفحه فیسبوک شهره صولتی

https://www.facebook.com/video.php?v=10152477328662493&permPage=1

 

 

 

Written By
More from کیانا

پنج خصوصیت برونگراها

شخصیت آدمها هر طور که باشد می‌توان آنها را به دو نوع...
بیشتر بخوان