جذاب ترین جمله ای که زنان دوست دارند بشنوند

Knowles George Sheridan The Gifts Of Love
Knowles George Sheridan The Gifts Of Love

یادداشت های دختر تهرانی – 9

آیا تاکنون به این فکر کرده اید که جذاب ترین کلمات کوتاهی که یک رابطه را به سرعت تبدیل به یک عشق عمیق می کند چیست؟ حتما برای خیلی از شما به طور خودکار« دوستت دارم» اولین جمله ای است که به ذهن خطور می کند. اگر مرد هستید شاید فکر می کنید بهتر است با صمیمیت تمام بگویید « خیلی زیبا هستی» …

اما تجربه همدمی و دوستی که با دختران ایرانی در محیط کار و فامیل و بخصوص در دوران دانشجویی داشتم کاملاْ با این جملات کلیشه ای که اشاره کردم فرق می کند. خیلی از دختران و زنانی که می شناسم، مستقیم یا غیر مستقیم گفته اند جمله ای که می خواهم بگویم را جذاب ترین و مطبوع ترین حرفی یافتند که یک مرد می توانست ناخودآگاه و خالصانه به یک زن بگوید.

با تمام وجود می فهمم منظورشان چیست چون خوشبختانه شانس آن را داشتم که این جمله سحر آمیز را از طرف مرد زندگی خودم بشنوم. البته شاید تا مدت ها دقیقا پی نبردم که چطور و با چه سرعتی مهر نامزدم بر دلم نشست ولی وقتی نمونه های آن را از قول دوستان دیگرم شنیدم فهمیدم که چرا یکباره و ناخودآگاه همه حساب و کتاب های زنانه ام گفت که او مرد زندگی من است.

اجازه بدهید همچنان کنجکاوی شما را در هوا معلق نگه دارم و جمله سحرآمیز مورد اشاره را از قول دوست نازنینم کتایون که از بچگی با هم بزرگ شده ایم بیان کنم. کتایون خیلی بیشتر ازمن درس خوانده و البته باهوش و سخت کوش تر از من هم هست و یکی از بهترین متخصصین بیهوشی است که تبریز در سال های اخیر داشته است.

او تعریف می کرد که در همان هفته اول ازدواج و در دوران هفته اول ماه عسل شان همه چیز به طور معمول پیش می رفت. راضی هم بود که با مردی محترم و نجیب وصلت کرده است با وجود آنکه به دلایل بسیار زیاد او را کاملا نمی شناخت. کتایون می گفت در ویلای کوچکی که برای دو هفته اجاره کرده بودند تصمیم گرفتند در روز دوازدهم٬ خانواده های شان را دعوت کنند تا به آنها بپیوندند.

کتایون با شوق و ذوق به خرید رفته بود و می خواست برای فامیل همسرش سنگ تمام بگذارد ولی هنوز خریدهای مهمانی را به درون خانه نیاورده بود که تلفنش زنگ زد و استاد جراح و رئیس بیمارستانی که در آن کار می کرد به او اطلاع داده بود که به خاطر ۳ جراحی بسیار حساس و خطیر به وجود او نیازمند است.

شخصیت حرفه ای کتایون طوری بود که اصلا به فکرش هم خطور نکرد که جواب منفی بدهد. او می بایست تا شب تبریز باشد چون عمل ها برای ۱۲ شب به بعد رزرو شده بود.

تازه بعد از آنکه به استادش اطمینان داد که یک ساعت قبل از عمل در تبریز خواهد بود متوجه درماندگی و پریشانی وضعیت خودش و مهمانی اولی که قرار بود برای فامیل همسرش بگیرد شد. کتایون هنوز ماجرای بازگشت اضطرای و گفتگویش با جراح بیمارستان را تمام نکرده بود که به یکباره از شوهر کم حرفش شنید که با متانت و قدرتی مردانه گفت: « بسپارش به من »

کتایون٬ زن مستقل و موفق و قدرتمندی است. او نیازی به تکیه دادن و درخواست حس سرپرستی و مراقبت ندارد اما این جمله جادو کرد. جمله ساده ولی بسیار مطبوع و دلگرم کننده چنان روح و روانش را تسخیر کرد که به قول خودش هیچ چیزی نمی توانست زیباتر و جذاب تر و حتی سکسی تر از آن برایش وجود داشته باشد. به نظر کتایون٬ جمله « بسپارش به من» همه چیزهای را که زن نیاز دارد، در بر گرفته بود. سه کلمه ساده و بی ریا که سرشار از محبت٬ حمایت٬ شعور و از همه مهمتر قدرت یک مرد بود.

 

Written By
More from Marzieh.H

آن زن رفت و همان بهتر که رفت

مدتی است به خاطر وضعیتی که برای برادر بزرگم ناصر پیش آمده غمگین...
بیشتر بخوان