مقایسه مردان با انواع مشروب

طنز اجتماعی بی پروا نوشتن، خیلی شبیه کارِ پلیس راهنما در وسط یک چهار راه شلوغ است. او هم باید تسلط لازم به کاری که می کند داشته باشد هم از ماشینهایی که با سرعت از هر طرف خواهند آمد نترسد و هم نگران نباشد عملی که می تواند انجام دهد اشتباه است. این ویژگی ها، رمز خلاقیتِ گستاخانه نویسندگان مجموعه « نسوان مطلقه معلقه» است که این بار در وبلاگ جدید « سیب و سرگشتگی» با شجاعت و مهارت تمام، در چهار راه عقائد و نظرات بی پروای اجتماعی ایستاده اند.

بعضی مردها شبیه آبجو هستن. مستی شون معقول و متوسطه. بدیش اینه که باید حداقل نیم لیتر بری بالا تا اثر کنن. اینجور مردها قابل اعتماد، کم خطر، کم خاصیت هستن، فقط در دراز مدت باعث چاقی موضعی در نواحی باسن و شکم میشن. بیشتر زنهای چاقال و خونه دار از این نوع مردها دارن.

بعضی مردها شبیه شرابن. مستی شون عمیق و طولانی و سنگین و غمگینه. رومانسشون از نوع شمع و خیره شدن طولانی در چشم و خوندن عزلهای عاشقانه س. عاشق هجران و بدحالی و اشک هستن. اینجورمردها فقط به درد رمان های عشقی میخورن اما اگه گذرتون به یکی شون افتاد شکلات یادتون نره وگرنه بدجوری سردی تون می کنه.

بعضی مردها شبیه تکیلا هستن. یه شات می زنی کله پا میشی. باید با نمک و لیمو بزنی تا مزه شون ادم رو نگزه. خاصیت خوبشون اینه که دو تا شات بری بالا دیگه یادت نمیاد باهاشون چی کار کردی، چی کار نکردی. خماری هم ندارن. فردا صبحش که مستی ت پرید حتی اسمشون رو هم یادت نمیاد اونها هم همینطور. اینها بهترین نوع مرد برای سکس هستن فقط باید یادت بمونه که هر شب نمی تونی تکیلا بخوری. one-night-stand only

بعضی مردها شبیه ویسکی هستن. یه مزه ی گندی دارن که روی یخ و با کلی ترفند هم نمیشه قورتش داد. اینها از اون جور مردها هستن که بعضی زنها براشون می میرن، بعضی از زنها ازشون متنفرن، حد وسط ندارن. این جور مردها با کلاس و خاص هستن. قلق دارن، رمز و راز خاص خودشون رو دارن، اصالت دارن و اگه جنسشون اصل باشه و به دهن بزی شیرین بیان هرچی بیشتر نگهشون داری بهترخواهند شد.

بعضی مردها شبیه ودکا هستن. با یخ، بدون یخ؛ با نوشابه، با اب پرتقال، با سودا، خلاصه همه جوره جواب میدن. همه چیزشون میزونه، مستی شون میزونه؛ بعد از مستی شون میزونه؛ بدیشون اینه که تقاضا براشون زیاده، اینه که چشمت رو که برگردونی می بینی بطری ت تو دست یکی دیگه س. با اینجور مردها باید یاد بگیری که اجازه بدی بقیه هم گاهی یه لبی تر کنن.

بعضی مردها شبیه شامپاین هستن، جون میدن برای جشن های بزرگ. جون میدن برای پز دادن و کلاس گذاشتن. اما سر و صدای ترکوندن در چوب پنبه شون از الکلشون بیشتره. این جور مردها کلا مثل گاز توی شراب فقط حباب تولید می کنن. اما وقتی جو گیر بشی به نظرت خیلی توپ میان چون به نظر همه خوب میان. بعد از تموم شدن مراسم رونمایی بقیه ش رو باید خالی کنی تو سینک.

بعضی مردها شبیه ابسینت می مونن، گیرا و تلخن، مرموز و ناشناخته .مثل یه کشف می مونن. باید قند رو بزاری رو قاشق و آتش بزنی و قطره قطره مزه مزه شون کنی . آدم رو مالیخولیایی و مجنون می کنن. سکس شون خوبه، حسشون خوبه، همه چیزشون خوبه. اینجور مردها یه بار تو زندگی ادم اتقاق می افتن، برای خیلی ها هم هیچ وقت اتفاق نمی افتن.

بعضی مردها شبیه بیلیز هستن. مزه ی خامه و شکلات میدن. لطیفن، شیرینن ولی به درد مست کردن نمی خورن. گاهی می چسبه یک ذره مزه مزه شون کنی و یادت بیفته که همچین واریاسیونی از مشروب هم موجوده. این مردها با اشک هاشون راحتن، ترس هاشون رو انکار نمی کنن. قلدر نیستن . تنها بدی این مردها اینه که با دیدن سوسک توی اطاق از شما زودتر جیغ می کشن.

بعضی مردها شبیه عرق سگی هستن. بی کلاسن. توی جمع مایه ابروریزی ن. فقط تو خلوت با پیژامه راهراه و ویولون بیژن مرتضوی و چیپس و ماست حال میدن. غیرتی ان؛ زمختن؛ با مرامن. وقتی باهاشون عشق بازی می کنی محکم فشارت میدن و وسطش بهت میگن » میخوامت، سگ مصب» و آدم رو یه جوری حالی به حالی می کنن. دوست داشتن این مردها توی ذخیره ژنتیکی زن کد شده. این مردها اصولا راننده کامیون هستن؛ حتی اگه فوق دکترا داشته باشن.

بعضی مردها مثل ماء الشعیر هستن. نمی گیرن لامصب ها شل و وا رفته ن. به جای خون انگار اب توی رگشون جریان داره؛ ضعیف و وسواسی و بی خاصیتن. بودن باهاشون هیچ فرقی با تنهایی نداره . اینجور مردها بیشتر تولیدات داخلی هستن و در شکل خواستگار، پسر خوب، مرد خانواده در شکل ها و طرح های متنوع در بازار موجود هستن. این مردها تنها در صورت مصرف همزمان با عرق سگی؛ ودکا و برخی مشروبات الکلی گیرایی دارن.

بعضی مردها شبیه مشروب تقلبی هستن. نا مردها همه چی شون مزخرفه. قوطی شون، مزه شون، مستی شون. هم موقعی که داری میخوری حالت رو به هم می زنن هم بعدش مسمومت می کنن. خوبی این مردها اینه که به وفور و با قیمت بسیار ارزون در دسترس هستن. بدیشون اینه که بعد از مصرف یا کور میشی یا ممکنه برای همیشه مشروب خوردن رو ترک کنی.

سیب و سرگشتگی

 

More from سیب و سرگشتگی

مقایسه مردان با انواع مشروب

طنز اجتماعی بی پروا نوشتن، خیلی شبیه کارِ پلیس راهنما در وسط...
بیشتر بخوان
  • حسین

    عین عن دماغ ,پسر خوب، مرد خانواده , … بله بله

    • marderooz

      حسین عزیز بگذار به حساب یک شیطنت دوست داشتنی… مرسی

  • آزادی

    بی پروا نوشتن همه اش ناشی از جسارت نیست! گاهی هم از وقاحت است! یک نگاه به سر تا پای این نوشته بنداز و ببین چه چیزی را دارد می گوید؟ شما بعنوان یک مجله مردانه از کسی که شما را دست می اندازد و کانون خانواده را هدف گرفته است, تعریف و تمجید می کنید؟ این نوشته صریحا مرد را در حد یک دستمال کاغذی پایین آورده است. او بعنوان یک زن اعتراض دارد که چرا مثل یک کالا با او رفتار شده است و حالا خودش دست مرد را از پشت بسته است از نگاه مصرفی به مرد نگاه کردن. او یکی را می خواهد که مثل عرق سگی کار کند و یکی هم مثل شامپاین برایش جملات عاشقانه برایش بگوید و یکی هم مثل یک تکیلا در رختخواب گرم باشد!! تا اینجا شد سه تا مرد! تو هم شدی مرد؟!!

    • marderooz

      ازادی عزیز، یک عمر ما بافیتم و دوختیم و دنیایی که یکجانبه دیدیم و ساختیم محل خوب و مهربانی برای زندگی خودمان و فرزندان مان و خواهران و مادران و عزیزان ما نبود. بگذاریم انها هم غیض دوران محدود شدن شان را ابراز کنند. البته به نظر ما تصویری که از مرد ارائه داده بودند کمابیش همه جانبه بود. بی پروایی از دید ما یعنی کمی خانه تکانی، کمی باور شکنی، کمی جابحایی نظرها و قدرتها… دلباز باش عزیز. زنان راحت و ازاد، شریکان زندگی واقعی تری خواهند بود. مرسی از نظر قابل احترامت

      • آزادی

        ببین من چند سال در وبلاگ این خانوم پرسه زدم و دیدم که مشکلات شدید عاطفی از ازدواجش داشته و بچه دار نمی شده و بعد طلاق گرفته و بعد هم عقده هایش را با خوابیدن با مردهای گوناگون خالی کرده و پس از تخلیه شهوت خود حال می خواهد با شمشیر آزادی سر آنها را بزند! بروید و نوشته های او را در مورد مردان بخوانید که هم محتاج بدن انهاست و هم می خواهد سر به تنشان نباشد! با دست پس می زند و با پا پیش می کشد! یکی نیست به او بگوید اگر تا این حد از مرد متنفری خیلی خوب دورش را خط بکش!! و خودت را راحت کن وبجایش از ویبراتور استفاده کن !!

        از نظر آزادی بیان او مختار است که هر چه می خواهد بنویسد و حق هم دارد ولی اینکه شما بعنوان روشنفکر این جامعه گفته های او را با خط زر بنویسی و توهین های او را بعنوان یک زن متجدد امروزی نتبلیغ کنی, آن وقت قضیه فرق می کند. ببین او یک اروتیک نویس بزک شده است یعنی نوشته های او با مطالب اروتیک دیگر فرقی ندارد ولی مشکل اینجاست که مدعی است که این نوشته ها می تواند راهگشای زنان دیگر باشد! من هم اگر بنشینم و خاطرات اروتیک خود را که چگونه زیر راه پله پشت بام شورت دختر همسایه را کشیدم پایین و یا خواب های جنسی خود را بنویسم هزاران خواننده پیدا می کند! ولی خواننده پیدا کردن یک چیز است و راهگشایی جامعه یک چیز دیگر ! وبلاگ شما متین و آموزنده است و من مطالب زیادی از آن خواندم و لذت بردم ولی حیف است که این وبلاگ را وسیله معرفی وبلاگ چیپی مثل سیب و سرگشتگی کنی. به خوانندگان وبلاگ این خانوم! برو . می بینی یک عده که فقط کارشان به به و چهچه است مثل بز اخفش سرشان را تکان می دهند و کامنت می گذارند . . یکی از کامنت های بدرد بخور این وبلاگ را برایت نقل می کنم که در مورد همین نوشته است:

        جـوات لعنت الله علیه

        تبریک میگم بِ دکتر مهندس سید محموت آرشینژاد ، یکی دیگه از دوستان و عزیزان رفت تا این آرشینژاد کوتوله دلشادتر بشود.
        اَه …اَه . . . اینجا مدتهاست به کانون کوتوله ها تبدیل شده ، خم شد کمر جوات زیر این سقف کوتاه
        دادا شما یکی از بهترین ها و مشتی ترین ها بودی. اصولا فروعا اینجا دیگه برای بهترین ها جایی نیست.
        متاسفانه در حال تبدیل شدن به گندزاری برای میمانی مگس و پشه ها شده. (البته بلانسبت زنبور های عسل که هنوز خیرخواهانه و مهربانانه باقی موندن … )

        دعوی چه کنی؟ داعيه داران همه رفتند
        شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

        آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
        گوید :چه نشينی؟ که سواران همه رفتند

        داغ است دل لاله و نيلی است بر سرو
        کز باغ جهان لاله عذاران همه رفتند

        گر نادره معدوم شود هيچ عجب نيست
        کز کاخ هنر نادره کاران همه رفتند

        یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران
        تنها به قفس ماند و هَزاران همه رفتند

        دائآشم . . .
        جایی دورتر در تگزاس
        شهر پنجره های گشوده به تجلی
        شهری پر از فواره های بلند و هوشمند
        شهر ناخدایانِ بی خدا و بی ادعا
        و بام های پر از کبوتر
        میتواند میزبان دختران و پسران بلند قد باشد
        انسان هایی که از توهم رنج نمیبرند
        و با کلنگِ حسادت و بخل کلنگی نشده اند

        =-=-=-=-=-=-=-=-=–=-=-=-=-=-=-=-=-=
        و اما شما خانم ویولتا
        با عرض پوزش فراوان خرفت شدی ، جمهوری اسلامی ایران میلیاردها سرمایه گذاری کرد برای ایجاد محدودیت و سانسور در فضای وب و مدیا . هزینه های هنگفت برای پارازیت روی شبکه ی ماهواره ، هزینه های هنگفت برای بستن پورت های وب. نتیجه چی بود؟ به غیر از اندکی زحمت برای تشنگان اطلاعات و اخبار چه دستاورد دیگری در پی داشت؟

        شما کور بودید و از این تجربه استفاده نکردید…. و داری از همون مسیر دیکتاتوری حرکت میکنی؟ اونهم در شرایطی که نمیتونی مثل دیکتاتور ها حتا یک سنت هزینه کنی!
        بیش از چهار ساله که داری شیوه های مختلف سرکوب سانسور و دروغ رو امتحان میکنی؟ به غیر دفع حداکثری چه نتیجه ایی داشت؟ تو برنده و پیروز میدان سانسور و سرکوب نبودی. شاخه های گل و پیچک آزادی از فنس ،سیم خاردار و توری های تو عبور کرد. … روش های پلیسی تو جذاب نبود و همیشه دافعه داشت…. چرا خودتو به اون راه زدی؟!

        داری از کی مشاوره میگیری؟ از یک آدم که در زندگی شخصی خودش شکست خورده؟ فکر میکنی ما از ایمیل های شما مطلع نیستیم؟ فکر میکنی ما خبر نداریم که این آقا با همسرش در دوران متارکه هست؟ این آدم میتونه به تو مشاوره بده؟ این آدم «خود گنده گوز بین» که در همه ی زمینه ها باید پدرش براش تصمیم بگیره میخواد تو رو نجات بده؟!
        هِ …هِ …هر هر…. این کل اگر طبیب بود لوسیونی برای کله گَر گرفته ی خودش پیدا میکرد.

        بسیار خوب … ادامه بدیم
        ببینیم سیم خاردار و مین گذاری های تو نتیجه میده یا شاخه های گل و اقاقی ها .
        ببینیم با کدوم سیم خاردار و توری سوراخ دار ،و با کدام گاز سارین میتونی جلوی عطر دلانگیز گل شب بو را بگیری

        • marderooz

          آزادی عزیز همه نوشته ات قابل احترام ولی دوست خوب، اگر قرار باشد همه نوشته ها را مستیما، با واکنش های خصلتی نویسنده ارزیابی کنیم چه داستان های غمگینی در باره نوشته شما هم می توان تصور کرد. این خشم و نفرت شخصی شما بیشتر از زیرکی رندانه متن، انرژی منفی در خودش داشت. ازادی عزیز به حرمت اسمی که برگزیدی به خاطر بسپار که مردان دلباز و مهربان و عزیز و دوست داشتنی و مثبت بین هم هستند.
          .

          • آزادی

            نفرت شخصی نیست چون شما و نه هیچ کس دیگر مرا نمی شناسد و شخصیتم کاملا مجازی است!! دفاع کردن از شخصیتی که هیچ کس او را نمی شناسد اصولا منطقی نیست.هیچ کس هم ایشان را نمی شناسد بلکه آنچه گفته شد از سر دلسوزی بود. نتیجه نشر و گسترش این چنین انحرافاتی , هزاران طلاق و خیانت و بچه های دربدر از طلاق در اجتماع خواهد شد. آیا خود شما حاضر بودی تا مادرت این نوشته را بخواند و بخواهد بقول نسوان همزمان تکیلا و ودکا و ویسکی را هم امتحان کند و بعد هم پدرت بفهمد و مانند یک عرق کیشمیش عالی مردانه طلاقش را بدهد و خانواده شما از هم بپاشد و شما امروز اینجایی که هستی نبودی؟ و سر از اعتیاد و زندان و گوشه خیابان در بیاوری؟ من بعنوان یک مرد فکر نمی کنم! پس عرق کیشمیش عالی باش! شما وبلاگی بعنوان مرد درست کرده ای و باید مردانه از آن دفاع کنی!و الا بهتر است نام وبلاگ را عوض کنی و یا حداقل اون سبیل را برداری.
            به احترام همه نوشته های خوب وبلاگت

          • marderooz

            آزادی عزیز کاش قلبت برای امتحاناتی! که پدران ما در طول تاریخ دادند هم به درد می امد و ان را بخشی از غیرت از دست رفته خانواده می دانستی. مطمئن هستم که انکار نمی کنی مردان حتی همین اکنون نیز، فرصت امتحان جنسی بیشتری دارند و انجام می دهند.نگرانی تو و این تهدیدی که احساس می کنی برابر نیست.

          • آزادی

            کدام امتحان را داده اند؟ ما داریم در مورد قاطبه مردان صحبت می کنیم و نیز داریم راجع به ” مرد” حرف می زنیم نه نامرد! بجز اینکه قاطبه مردان در طول تاریخ هدفی بجز تشکیل خانواده و حراست از زن نداشتند؟ اگر به ریشه زبانی کلمه زن و مرد نگاه کنی زن از ریشه کلمه زاینده گی و مرد بمعنی مرگ است! یعنی پیشمرگ زن! در مورد فرصت امتحان جنسی بیشتر نیز بنظر می رسد شما یک ایراد به بیولوژی و ژنتیک مرد داری که در این مورد کاری از دست ما ساخته نیست!
            یک مقاله را برای شما اینجا می گذارم:

            عنوان: روانشناسی
            تنوع طلبی در مردان (از وبلاگ بهانه)

            http://www.bahaneh.net/hall/topic_show.php?t=34408

            حتما تعجب خواهید
            كرد اگر بشنوید عقیده رایج روانشناسان و فیلسوفان‏اجتماعى غرب بر این است كه مرد
            چند همسرى آفریده شده،تك همسرى بر خلاف‏طبیعت اوست.ویل دورانت در لذات فلسفه صفحه
            91 پس از آن كه شرحى درباره‏آشفتگیهاى اخلاقى امروز از نظر امور جنسى
            می‏دهد،مى‏گوید:«بى شك بسیارى از آن،نتیجه علاقه‏«اصلاح ناپذیرى‏»است كه به تنوع
            داریم وطبیعت‏به یك زن بسنده نمیكند.»

            هم او می‏گوید:«مرد ذاتا طبیعت چند همسرى دارد و فقط
            نیرومندترین قیود اخلاقى،میزان‏مناسبى از فقر و كار سخت و نظارت دائمى زوجه
            مى‏تواند تك همسرى را به اوتحمیل كند.»

            در شماره 112 مجله زن روز تحت عنوان‏«آیا مرد طبیعتا
            خیانتكار است؟»نوشته‏است:

            «پروفسور اشمید آلمانى گفته است:«…در طول تاریخ،مرد
            همیشه خیانتكار بوده وزن دنباله‏رو خیانت. زن بر خلاف مرد از تنوع‏جویى در عشق و
            لذت بیزار است.به همین‏دلیل بعضى اوقات از رفتار مرد سر در نمى‏آورد.ولى مرد تنوع
            جویى را نوعى‏ماجراجویى تلقى مى‏كند،آسان از راه بدر مى‏رود و به نظر او آنچه مهم
            است لذت‏جسمى است نه لذت عاطفى و روحى.تظاهر به تماس عاطفى و روحى در مرد قطعاً
            وقتى است كه فرصتى براى درك لذت جسمى پیش نیامده است.روزى پزشك‏مشهورى به من
            گفت:«پولیگام‏»بودن مرد(تنوع دوستى و تعدد خواهى)و«منوگام‏»بودن زن(انحصار خواهى و
            یكه شناسى)یك امر بدیهى است،زیرا در مردمیلیونها سلول‏«اسپرم‏»تولید می‏شود در
            حالى كه زن در دوران آمادگى جز یك‏تخم از تخمدان تولید نمى‏كند.صرف نظر از فرضیه
            كینزى،بد نیست از خودمان‏بپرسیم:آیا وفادار بودن براى مرد مشكل است؟

            هانرى دومنترلان فرانسوى در پاسخ این سؤال نوشته
            است:وفادار بودن براى مردمشكل نیست‏بلكه غیر ممكن است.یك زن براى یك مرد آفریده
            شده است و یك‏مرد براى زندگى و همه زنها.مرد اگر به تاریكى مى‏پرد و به زنش خیانت
            مى‏كند تقصیر خودش نیست،تقصیر طبیعت ذاتیش است كه همه عوامل خیانت را در اوبه وجود
            آورده است.»

            در شماره 120 همین مجله تحت عنوان‏«عشق و ازدواج به سبك
            فرانسوى‏» چنین می‏نویسد: «زن و شوهر فرانسوى مساله بى‏وفایى را بین خودشان حل
            كرده و براى آن قاعده‏و
            قانون و حد و حدودى قائل شده‏اند.اگر مرد از مرز این قاعده و قانون تجاوز نكندپرش
            به تاریكی‏اش بی‏اهمیت است.آیا اصولا یك مرد بعد از دو سال زندگی‏زناشویى می‏تواند
            وفادار بماند؟به طور یقین نه،زیرا این خلاف طبیعتش است.امادر مورد زنان تا
            اندازه‏اى تفاوت مى‏كند و خوشبختانه آنها به این تفاوت واقفند.درفرانسه اگر شوهرى
            مرتكب خیانت‏شود زنش احساس نارضایى نمى‏كند یاعصبانى نمی‏شود،زیرا به خودش دلدارى
            مى‏دهد: او فقط جسمش را با خودش ‏نزد دیگرى برده نه روح و احساساتش را،روح و
            احساساتش مال من است.»

            انسان بسیاری از خوی و خصلت خود را از نیاكان خود به ارث
            برده است.این نیاكان یا انسانهای اولیه هستند یا حیواناتی كه انسان از آنها تكامل
            یافته است.طبق قانون تنازع بقا همیشه موجوداتی قادرند نسل خود را از منقرض شدن
            محفوظ نگه دارند كه زاد وولد بیش از مرگ و میر در یك جمعیت باشد.در یك گونه حیوانی
            انتخاب طبیعی، به نژادی اجازه ادامه حیات می دهد كه در آن جمعیت، موجودات نر
            بیشترین قدرت جنسی را داشته باشند كه بتوانند چندین جنس ماده را بارور كنند، تا
            میزان زادو ولد بالا رود.درست مانند یك محیط دامپروری یا مرغ داری كه در آن تعدادی
            حیوان نر اصلاح شده را نگهداری می كنند تا این تعداد محدود جنس نر ، جمعیتی از
            ماده ها را بارور كنند.

            انسانهای نخستین هم به طبع اجداد خود در شرایطی كه انسان
            ضعیف ترین موجود بود و به سختی می توانست خود را در برابر بلایای طبیعی مصون نگه
            دارد.باید در جمعیت خود صاحب مردانی بودند كه با توانایی جنسی بالا بتوانند چندین
            زن را بارور كنند تا زاد وولد بالاتر از مرگ و میر باشد.در هر زمانی مردان بیش از
            زنان در معرض تهدید و مرگ بودند چرا كه مردان یا به شكار می رفتند و در این راه
            خود طعمه شكارچی بزرگتر می شدند یا اینكه در هر زمانی به فراخور موقعیت خود مشغول
            جنگ و مبارزه بودند.به حدی كه حتی ممكن بود، در بعضی جنگ ها، اكثریت مردان قبیله
            كشته شوند.

            اگر در جمعیتی مردان قدرت آن را نداشتند تا چندین زن را
            بارور كنند به تدریج طبق قانون طبیعت چنین جمعیتی منقرض می شد.با گذشت زمان خصلت
            “قدرت باروری چند جنس ماده توسط یك جنس نر” كه برای ادامه حیات یك ضرورت
            به حساب می آمد در انسان ها هم نهادینه شد اما از آنجایی كه انسان همیشه در هر
            امری زیاده خواه است و فراتر از آنچه طبیعت در اختیار او قرار می دهد،راه افراط و
            تفریط را می پیماید و در جهت امیال و هوس های خود گام بر می دارد.در این كار هم
            راه هوس بازی وتنوع طلبی را در پیش گرفت به شكلی كه حرمسراهای متعددی ساخت تا جنس
            زن را برده و اسیر شهوت خود سازد.

            تنوع طلبی در وجود مرد به حدی تقرب یافت كه پاره ای از
            ادیان برای تطمیع مردان، بهشتی را توصیف كردند كه مملو از زنان زیبا روی بود.تنوع
            طلبی مردان تا حدی شدت یافت كه بسیاری مردان به شوق اسیر كردن زنان افسانه ای وارد
            جنگ می شدند.و در زمان بازگشت از جنگ حرمسرایی از زنانی می ساختند كه در خواب هم
            تصور دیدن آنها را نداشتند.

            زنان برخلاف مردان به غیر از میل غریزی داشتن فرزند،
            همبستری و نزدیكی با مرد را به معنای عشق و محبت تعبیر می كنند.یعنی اینكه یك مرد
            می تواند برای رفع نیاز جنسی خود با زنی همبستر شود كه وابستگی عشقی به او نداشته
            باشد.اما برای زنان تنها نوعی همبستری معنا دارد كه آمیخته با شور و عشق باشد.مگر
            اینكه عواملی متفاوت زن را به نوعی همبستری بكشاند كه خواسته او نیست.

            با متكامل تر شدن جوامع انسانی و از بین رفتن نیاز به
            زاد وولد بیش از حد انسان ها و متعادل شدن جمعیت زن و مرد و فرهنگ احیای ارزش
            حقیقی زن در جامعه، مردان خردگرا عزم خود را جزم كردند تا از خوی حیوانی نیاكان
            خود فاصله بگیرند و تنها به همبستری با زنی بیندیشند كه بتوانند رابطه ای آمیخته
            با عشق و محبت با او داشته باشند تا در این راه زنان هم به آرامش و اعتماد
            برسند.در حقیقت احترام به حقوق زن و پیشرفت فرهنگ و پویایی و تمدن یك جامعه دو
            مقوله همسو هستند به شكلی كه در جوامع خردگرا حقوق زن و مرد یكسان است، و مردان به
            خود اجازه نمی دهند، زنان را فدای امیال خود كنند.

            اما نكته اساسی اینجاست كه مردان هنوز نتوانسته اند بطور
            كامل از حس غریزی تنوع طلبی خود فاصله بگیرند و هنوز هم نیرویی در مردان بیدار است
            كه میل زیاده خواهی را در وجود آنها تحریك می كند. چرا كه مكانیسم مغزی و ترشحات
            هورمون های مرد هنوز هم به میزان قابل توجهی مانند اجداد او ست.اما این هرگز به
            این معنا نیست كه مردان تصمیم دارند تا از همسر مورد علاقه خود فاصله بگیرند.آنان
            هنوز هم با عشق و علاقه وافر به خانواده خود، مایلند تا لذت های بیشتر جنسی را
            تجربه كنند.اما باید بدانید كه معنای لذت جنسی همیشه مترادف با همبستری نیست.و هر
            فرد بسته به ذائقه و صفات درونی و فرهنگ اجتماعی خود به لذت های جنسی می
            اندیشد.فردی دوست دارد با غیر هم جنس خود صحبت كند.در حالی كه فردی دیگر از تماشای
            صورت و اندام غیر هم جنس خود لذت می برد. در كل تمایلات جنسی یعنی «مجموعه رفتارها
            و احساسات میان دو نفر كه می توانند عامل ایجاد احساسات ویژه ای از قبیل آرامش،
            هیجان ولذت گردند.» كه برای دریافت چنین آرامش و لذتی هر فرد یك نوع رابطه را
            انتخاب می كند.

            این تمایل به غیر و تنوع طلبی مردان موجب استرس و آزار و
            اذیت شدید زنان می شود.اما باید متذكر شد كه اگر چه نباید به تنوع طلبی مردان
            میدان داده شود چون ممكن است گرفتار بیماری “هوسبازی” شوند ولی از سوی
            دیگر تنوع طلبی در مردان آنقدر هم خطرناك نیست كه لاجرم موجب نابودی زندگی خانوادگی
            او شود.بسیاری تصور می كنند مردانی كه صاحب زن بسیار زیبا هستند یا همسر خود را
            بسیار دوست دارند، میل به تنوع طلبی ندارند در حالی كه این میل ذاتی و بر اساس
            فرامین مغز و ترشح هورمون هاست اما خوشبختانه این حالت قابل كنترل است.

            زنان برای اینكه بتوانند تنوع طلبی مردان را مهار كنند
            لازم است هنر و مهارت ارتباط با همسر خویش را فرا بگیرند چرا كه كنترل های شدید،
            پرخاشگری و انتقام جوئی نه تنها مشكلی را حل نمی كند بلكه اصرار بش از حد در این
            موارد مرد را گستاخ و بی پروا می سازد.

            اگر زنی از همسر خود خطایی ببیند به شدت با او برخورد می
            كند و از او دل آزرده و نا امید می شود گاهی زنان به تصور اینكه عشق و زندگی آنها
            برای همیشه بر باد رفته است تصمیم به جدایی و طلاق می گیرند.چرا كه از نظر زنان
            رابطه جنسی به معنای عشق و زندگی است.پس در نظر آنها همسرشان عشق میان آن دو را با
            فردی دیگر عوض كرده است.پس از این ماجرا مردی كه عاشق همسر خود می باشد به سختی
            خود را ملامت می كند و از كرده خود پشیمان می شود.این پشیمانی به او كمك می كند تا
            خواسته های خود را تحت كنترل در آورد اما این هرگز به ان معنا نیست كه حس تنوع
            طلبی در وجود او از بین رفته است بلكه این پشیمانی به او اراده ای داده تا از
            طغیان میل سركش خود جلوگیری كند.در حالی كه چنین میلی هنوز هم در وجود او زنده است.

            در كشورهای آزاد به دلیل معاشرت های پی در پی زن و مرد،
            مردان ولع چندانی ندارند تا حس تنوع طلبی خود را ارضا كنند.چرا كه همانطور كه ذكر
            شد همه تمایلات جنسی همبستری نیست. و مردان می توانند با تماشا و صحبت با غیر
            همجنس به مقدار زیادی حس تنوع طلبی خود را ارضا كنند.از سوی دیگر مردان می دانند
            همیشه مكانی فراهم است كه بتوانند در این محیط های خاص پوششی بر روی نیاز غریزی
            خود بگذارند بدون آنكه گرفتار مشكلات خانوادگی و اجتماعی شوند.به این خاطر كمتر به
            خواسته تنوع طلبی خود فكر می كنند در نتیجه به مرور زمان این غریزه كم رنگ می
            شود.اما در محیط های بسته به دلیل محدودیت های زیاد ولع تنوع طلبی در مردان بالا
            می رود.به این دلیل چنین حسی بخش اعظمی از افكار مردان را به خود اختصاص می
            دهد.مردانی كه بخواهند در چنین جامعه ای به خواست غریزی خود دامن بزنند ناچارند
            خود و دیگران را گرفتار مسائل متعددی كنند كه اغلب، بهای آن بسیار سنگین است.

            اگرچه تنوع طلبی و هوسبازی یكسان به نظر می آیند، اما در
            حقیقت تنوع طلبی صفت غریزی و موروثی است كه توسط مردان خردگرا و با اراده در كنترل
            كامل است و چنین مردانی هر گز ارزش های خانوادگی و اجتماعی خود را فدای غریزه خود
            نمی كنند .اما بر عكس هوسبازی بیماری بسیار خطرناكی است كه اگر در وجود مرد یا زنی
            ریشه بدواند هستی آن فرد را به كام خود می كشد.چه بسا كه، درمان این بیماری سخت تر
            از هر اعتیادی باشد.

          • marderooz

            آزادی عزیز مردان و زنان در دوران بسیار بدوی و قدیمی به لحاط فیزیکی هر کدام یک طور افریده شده اند. ما هم مقالاتی در این زمینه داشته ایم ولی همیشه مهم این است که یادمان باشد ما از شرائط معاصر با دوران مردان شکارچی و زنان جمع کننده دانه ها و میوه های وحشی عبور کردیم. الان زنان به اندازه اجداد شکارچی ما نان بیارو مستقل و قدرتمند هستند و خوب به همان اندازه از نظر جنسی مستقل…
            http://marde-rooz.com/?p=5312

          • آزادی

            شما از جمله ” عبور کردیم” استفاده کردید. کی و کجا عبور کردیم؟ بهتر بود مانند متن مقاله که اشاره کرده بود می نوشتید “در حال عبور هستیم”.و این راه درازی است. نتیجه این می شود نسخه ای که برای یک جامعه ایده آلی نوشته شده را بدست یک جامعه جنگلی داده ایم و اینجا به جامعه شوک سنگینی وارد می شود که نه در جهت بهبود که در راه تباهی قرار می گیرد یعنی بزبان ساده از پنبه زنی فقط صدای آن را بلد شده ایم. از مشخصات یک جامعه پیشرفته فقط پولیگام شدن زنان و توقع مونوگام و وفادار بودن مردان (در همان زمان!) را بلد شده ایم. یعنی مشکل همان است فقط جای زن با مرد عوض می شود! اینبار این زن است که ددر می رود و مرد باید وفادار باشد! اسمش را هم می گذاریم از نظر جنسی مستقل! و مرد می شود مشووب مواقع تفریح خانوم! نه این اصلا بحثی به ژنتیک و سابقه تاریخی بشر ندارد و بنظر می رسد بهانه ای برای هرج و مرج باشد.اینکه زن از نظر جنسی مستقل باشد خوب است و من هم طرفدار آن هستم ولی وقتی تشکیل خانواده داد , قواعد تولید و مثل و بقای طبیعت که میلیاردها سال بوده و خواهد بود شرایط و محدودیت هایی را به او دیکته خواهد کرد که نه حاصل مرد سالاری و تحکم مرد بلکه بخاطر حفظ حیات و بقای بشری است که خود زن هم بخشی از آن است. اگر زنی می خواهد پولیگام باشد بسیار خوب ولی جای اینکار در خانواده نیست . بهتر است آبرومندانه طلاق بگیرد و برود با آزادی زندگی کند.مسلما مرد به این تصمیم سنجیده او احترام خواهد گذاشت . این حق مرد است که بداند بچه ای که او برای بزرگ کردنش خود را به آب و آتش می زند متعلق به اوست نه دیگری! آیا شما حاضری مرد دیگری بیاید با زن مستقل جنسی شما ارتباط برقرار کند و بعد هم برود پیدایش نشود و بعد شما شبانه روز زحمت بکشی تا نانی در بیاوری و خرج بچه او بکنی؟!! دقیقا این مشکل زن از مشخصات بیولوژیکی زایشی او ناشی می شود. مرد می تواند اسپرمش را هر جا بپاشد ولی زن الزام دارد که صاحب این اسپرم را بشناسد تا مسئولیت پشتیبانی و نگاهداری اش را بر گردن او بیاندازد و این یعنی اولین هسته چیزی است بنام خانواده! راهی که عملا در جوامع پیشرفته برای حل این مشکل در پیش گرفته و بگونه ای تناقض بین زن و پولیگام بودن جنسی او را حل کرده است. بحث خانواده تک والدی است. بسیار خوب زن مرد را برای پشتیبانی از فرزندانش می خواهد و حتی حسادت جنسی اش هم طبق این خواست برنامه ریزی شده است ولی اگر زن خودش کار بکند و شکارچی باشد و مدیر باشد پس چه احتیاجی به مرد دارد؟ خیلی راحت ! او می تواند خانواده تک والدی تشکیل بدهد یعنی از یک مرد که حتی الزامی هم به شناخت او ندارد حامله شده و بعد بچه را خودش برده و بزرگ می کند.پس مشکل حل شد! هم زن به استقلال جنسی اش رسیده و هم تشکیل خانواده داده است! ولی نمی داند که با این کار چه مشکلات طاقت فرسایی را بجان خریده است و مرد را راحت کرده است! این پدیده که به آنها سینگل مام می گویند یکی از معضلات جامعه غربی شده است. و خودم از نزدیک با موارد زیادی از آنها آشنا شده ام.زنان سینگل مام اکثرا عصبی و زیر فشار بار تامین مخارج خانواده در حال خورد شدن هستند یعنی همان وظیفه ای که مرد باید انجام بدهد بعلاوه وظایف خانگی خود را باید انجام دهد در حالی که مرد در همان لحظه در کافه نشسته و عشق و حالش را می کند! بچه های اینگونه زنان دارای خلا های عاطفی شدید حاصل از فقدان پدر هستند .و چون زن باید هم کار کند و هم بچه داری پس نمی تواند وظیفه مادری خود را خوب انجام دهد در نتیجه این بچه ها یک مادر نصفه نیمه دارند. بخاطر این مشکلات دولت های غربی مجبورند بگونه ای به این مادران کمک کنند ( یادمان باشد که در همین زمان مرد هنوز در کافه نشسته و عشق و حالش را می کند!) و همه اینها بهایی است که زن برای استقلال جنسی و استقلال مدیریتی و مالی خود می دهد! کار بجایی خواهد رسید که زن بگوید از طلا گشتن پشیمان شده ایم , مرحمت کرده ما همان مس کنید!و پیش خود بگوید عجب کلاهی سرم رفت! ایکاش مرد الان اینجا بود و کمکی به شرایطم می کرد. و حتی راضی می شود که مرد بعضی مواقع ددر هم برود و سکس خارج از خانواده هم داشته باشد ولی در عوض همیار و کمکش باشد. پس می بینیم که بر هم زدن بازیی که طبیعت آن را هوشمندانه طراحی کرده است چندان آسان نیست و اولین و بزرگترین متضرر آن خود زن خواهد بود! برای فرار از این مشکل تنها یک راه وجود دارد و آن اینکه زن زایندگی خود فراموش کند یعنی دور بچه دار شدن را خط بکشد. تنها در این حالت است که به استقلال جنسی و رفاه و خیلی از مزایای دیگر خواهد رسید. ولی اگر طبق میل فطری خود که عاشق بچه دار شدن است خواست که بچه دار شود باید مشکلات فوق را نیز بجان بخرد.و اگر خواست که مرد از کافه عشق و حال بیرون بیاید و بکمکش بشتابد باید بهای آن را بپردازد و شاید راضی به مونوگام بودن خود و حتی پولیگام بودن او نیز بشود! باید امتیاز هایی بدهد تا امتیازهایی بگیرد!ضمننا خانواده های تک والدی و یا بقول معروف “سینگل مام” رویه ای شناخته شده در طبیعت است. بسیاری از جانوران در طبیعت, پدر بعنوان مفهوم رایج کلمه ندارند. برای مثال خرس ها از اینگونه هستند. خرس نر ماده را می کند و می رود و دیگر هیچوقت بچه اش را نمی بیند و خرس ماده بچه ها را می زاید و بزرگ می کند ولی این نکته نشان می دهد بر خلاف گفته شما ما نه تنها بسمت یک جامعه متمدن حرکت نکرده ایم بلکه تنها به سوی نوع دیگری از زندگی حیوانی روی آورده ایم! نتیجه این بحث می تواند این باشد که مشکل زن, رحم تناسلی اوست و ربطی به مرد ندارد. این اوست که باید بگونه ای با زایندگی رحم خود کنار بیاید. حال در راه خود آزاد است یا تشکیل خانواده ای مرد سالار, یا خانواده ای تک والدی ولی از نظر جنسی آزاد!

          • roshangar

            دوست گرامی, اتفاقا یک نظریه موازی یا تکمیلی این نظریه هم هست که تنوع طلبی خانومها را هم امری بیولوژیکی میداند. استدلالش هم این است که خانومها برای زندگی مشترک مردی را انتخاب میکنند که با محبت و حمایتگر باشد اما چون الزاما چنین مردی از نظاره زیستی دارای بهترین ژنها نیست برای به دنیا آوردن فرزندان سالم به دنبال ارتباط جنسی با مردانی غیر از همسر خود هستند. میبینید که این شمشیری دو لبه است. شخصا معتقدم که ما به عنوان انسانهایی متمدن چه مرد چه زن الزمان نباید اسیر این جبر زیستی باشیم اما اگر چنین استدلالی به مردها چنین اجازه ای میدهد, طبیاتان باید به زنها هم بدهد.

          • roshangar

            baraye ghalathaye negareshi poozesh mikhaham

  • ناصر

    ای مرد! کلاهتو بذار بالاتر!

    • marderooz

      پایین گذاشتن کلاه و میدان دادن به موجوداتی که ما را به دنیا آورده اند هم به سختی بالا نگه داشتن قدرت و غرور، انرزی می برد. ما با نیمه دیگر انسانیت مسابقه و تضادی نداریم. مرد روز، مهربان و دلباز و واقعگرا است. سر خودمان را زیر برف نکنیم. در همین فرصت نیم قرن اخیر، زنان نشان دادند که موجوداتی هستند دقیقا به قابلیت ما… ما متوجه نگرانی شما هستیم ولی پذیرش تحولات و مثلا دیدن این شیوه ابراز زنانه، هیچ ضرری به هیجکس نخواهد زد. شاد و عاشق باشی

  • ناصر

    من جای شما بودم اون سیبیل پایین عنوان وبلاگ رو می تراشیدم! در این طبقه بندی که مرد ها را کرده است .مرد مطلوب او باید “گی” باشد تا این خانوم بتواند او را از پشت هدف قرار دهد!

    • marderooz

      ناصر عزیز مشروب های زیادی در این طنز، تصویر مردانه داشتند و بودند نمونه هایی که برای ما مردان مطبوع باشد. ویسکی و ودکا باشید عزیز:)

  • O

    جالب بود من ب دونفری ک باشون رابطه داشتم نشون دادم گفتم کدومشم یکی گفت ودکا یکیشون گف ابسینت یا ابسنث

  • زهره

    این مردها (مرد های عن دماغ و مرده های خانواده) تنها در صورت مصرف همزمان با عرق سگی؛ ودکا و برخی مشروبات الکلی گیرایی دارن.?!!

    این خانوم آموزش چه چیزی را می دهد؟

    • marderooz

      زهره عزیز فقط ابراز نظر می کند. همین…. از وسایل کمابیش جذاب تکنیک ابراز در طنز هم بهره برده است. همین که به سهم خودش سعی کرده تصویر متفاوت و کمتر بر زبان اورده ایی را با خوشمزگی قابل توجه ابراز کند کافی نیست؟ در این بین به خاطر شیوه ابراز طنز از غلو، برجسته کردن بعضی از خصوصیات و کم بها دادن به سایر خصلت ها هم سود برده است..

  • امین

    بابا بیخیال اینم یه نوشتس … یه نظره و یک دیدگاه که اتفاقا با مزه هم هست… حالا اگه من چرا بخوام خودمو جای اون مشروبای نافرم بزارم که بهم بر بخوره … خودم میدونم که کیم و چه جوریم… امتحانشم مجانیه!!! خودتونو اذیت نکنین بابا

    • marderooz

      مرسی امین سرشار از اعتماد از خود… مرد روز ایرانی با پدیده ها روبرو می شود و بدون حساسیت با انها برخورد می کند. ما به عمد مطالب متناقض را مطرح می کنیم. دهها مقاله داریم در وصف تنهایی و دهها مقاله تهیه کرده ایم در وصف تعهد و ازدواج… قرار ما مطرح کردن بحث های معاصر است. مرسی

  • حمید

    ز گذاشتن همچین مطلب بی ارزشی در مجله شما نا امید شدم. به نظرم آمده که شما به مطالب نوشته شده در این وبلاگ سیب و سرگشتگی علاقه خاصی دارید و تا به حال در چند مورد چند مطلب از این وبلاگ چاپ کرده اید. قربانت برم به نظر اینجانب تفاوت هست بین چاپ توهین و اثر جذاب هنری. این ویلاگی که این چنین شما مطالبش را چاپ میکنید متعلق به چند نفر خانم مطلقه ایرانی است که بشدت از مردان ایرانی تنفر دارند و با هر وسیله ای سعی در سرکوب مردان دارند. قربانت برم فکر میکنم که شما درست تفاوت بین نقد جالب و با ارزش هنری و توهین مستقیم به مردان ایرانی را متوجه نمیشوی. شما به آرشیو چند ساله این وبلاگ اگر نگاهی بیاندازی نمی بینی چیزی جز توهین به مردان ایرانی نوشته باشد. خواهش میکنم که شما با چاپ مطالبی این چنین سخیف سطح نشریه خودتان را پائین نیاورید. ما در زندگی به خیلی جوکها و داستانها و …. برخورد میکنیم که شاید در فکر ما و به نظر ما بامزه بیایند ولی وقتی که خوب فکر میکنیم میبینیم که این داستانها و جوکها و …. فقط برای تضعیف یک گروه خاص جنسی ، قومی ، عقیدتی و مذهبی و یا نژادی گفته شده اند و ما نباید آلت دست نویسنده قرار بگیریم و سعی در ترویج این داستان و یا جوک غلط شویم…

    • marderooz

      حمید عزیز ما همیشه و به خاطر ذات تحریک کننده نوشته های این زنان نویسنده، مقدمه ایی هم گذاشتیم و دلائل مان را عنوان کردیم. به نظر ما نویسنده های صمیمی و صادق و تیزبینی هستند و دوست داریم نگاه شان در جامعه ایرانی مطرح شود. مرسی

  • پروانه

    در اون بالا نوشتی که بی پروا نوشتن کار هر کسی نیست و نسوان مطلقه بی پروا مینویسد. خواستم بگم که همانطور که نسبت استریو تایپ دادن به ترک و لر و قزوینی و کرد کار درستی نیست و یک نوع نژاد پرستی محسوب میشود به همان صورت هم استریو تایپ کردن مردان ایرانی فقط یک توهین است و تفاوت آن با بی پروا نوشتن خیلی زیاد است. خواهشمندم که شما نقد درست ادبی را با توهین و استریو تایپ کردن جنسیت انسانها اشتباه نگیرید.

    • marderooz

      پروانه عزیز یعنی واقعا می خواهید کتمان کنید که کفتگو و مقایسه و طنز و جدال و تراژدی و کمدی بین زنان و مردان استریوتایپ است؟ شما از هزاران ترانه سروده شده امروزی چه می شنوید جز اینکه « ای یار ( مرد یا زن فرقی نمی کند) تو چنین بودی و هستی و … الخ… پروانه عزیز این متن یک طنز زیبا بود و طنز و کاریکاتور قرار اولیه شان غلو کردن است. مرسی

      • شیرین همسر مرد ایرانی

        ترانه کجاش میگه تمام مردای ایرانی اینطوری و اونطوری هستن؟ شما ترانه ای سراغ داری که تمام نسبت های عوضی به ملیت و جنسیت مردای ایرانی بزنه؟ این چه مثلی است که میزنی؟ طنز و کاریکاتور که یک دسته جنسیتی از اقوام مختلف را برچسب نمیزنه. تنها کسانی که توی طنز ایشان به یک قوم برچسب میزدند و در کاریکاتورها از ملیتها به مسخره یاد میکنند همون امثال نازیهای نژاد پرست زمان هیتلر بودند. هیچ آدم مسئولیت پرستی امروزه به یک جنسیت خاص انگ و برچسب خاصی نمی زنه.

        • marderooz

          شیرین عزیز لحن و شیوه روایت این متن، اطلاعیه مرکز اسیب شناسی اجتماعی و یا رفتار شناسی کلینیکی نبود و ادعای ان را هم نداشت. این یک ابراز شیطنت امیز و طنز الود اجتماعی وبلاگی است. سخت می گیرید. با این وجود نظر شما محترم است تقاضای ما دلباز بودن است. مرسی.

  • رهگذر

    . در قسمت چپ همین صفحه نظر سنجی وجود دارد مبنی بر اینکه نظرات خوانندگان پیرامون خصوصیات مرد ایرانی چیست؟
    بد نیست در تکمیل این نظر سنجی نام مشروب تعریف شده برای آن صفت را داخل پرانتز و جلوی صفت مورد نظر قرار دهید که خوانندگان علاوه بر بیان دیدگاهشان به تشابهات صفت اخلاقی یا غیر اخلاقی فعل مذکور با مشروب متناسب با آن صفت پی ببرند. البته با تاکید بر این نکته که خصوصیت ذکر شده را حتما با مشروب مورد نظر بسنجند نه با بطری حاوی مشروب مورد نظر.

    و من الله التوفیق

    • vasat piaz

      مرد روز، سلام

      گاهی به خودی خود اتفاقاتی رخ میدهند که شاید هیچ توجیه یا توضیحی بر آن متصور نیست

      مثل آنکه نمی‌دونم چرا من بی‌ مقدمه، از رهگذر این بحث یاد آفتابه افتادم

      هرازگاهی اینجا را میخوانم، برایت آرزوی موفقیت دارم

      • marderooz

        مرسی از ابراز نظر. کاملا متوجه نشدیم. ولی هر از گاهی با ما باشید. همیشه متفاوت و متنوع بودن را حفظ خواهیم کرد. مرسی

  • افشین

    یه سوال؟ خانم ها چه کردند برای ما که حالا طبقه بندی میکنند و ارزشگذاری مصرف. این مطلب در وبلاگ یک نظر شخصی و قابل احترام است. اما دراینجا مطرح شدن چالش زن و مرد صرف توهین بحساب می آید. با برهم ریختن شرایط اقتصادی و اجتماعی مرد ها سردرگم و گیج شده اندو.خطوط و مرزهای بین مبانی فکری و آموزه های اجتماعی یهم ریخته شده. رابطه بین زن و مرد یک رابطه تکمیل کننده است. نه صرف سرویس دادن به یک جنس.
    مردها ی نسل جدید اشتباهات زیادی را مرتکب شدند ولی آیا زنها هم بی نقص بودند؟ در این شرایط در هم ریخته اقتصادی و فرهنگی هم باید کرایه حانه مورد نظر زن را تهیه کرد هم خرج تفریحات سالم هم رمانس داشت هم کمر محکم برای سکس… نمی فهمم. پس رابطه دو انسان کجای این مباحث ی گنجد؟ اگر به زنی علاقمند شدم باید همچون حیوانات طبقه بندی شوم؟ کجا روابط اجتماعی به ما آموزش داده می شود که حالا از ما (هردو جنس) رفتار صحیح می طلبند؟

    این مطلب تنها در حالت طنزی وبلاگی خوشایند است. نه راهنمایی برای ارتباط صحیح. به طبقه بندی روانشناسها می افتم که آدمها را به زور در یک سری قالبهای از پیش تعیین شده جا میدهند.

    • marderooz

      افشین عزیز نظرت محترم است و جالب است که حد و دود و تفاوت قائل می شوید بین انواع نوشته های اینترنتی. اما اگر سری به نشریات بین المللی بزنید می بنیند که همه شان یک بخش به اسم « همکاران بلاگر» دارند که مطالب وبلاگ شان را در انها بازنشر می دهد. مرسی از کامنت

      • صبور

        مطلب شما چیزی بیشتر از یک باز نشر ساده است . یک نگاهی به جملاتی که در معرفی این وبلاگ انداخته اید بیاندازی:

        این چهار خصیصه، رمز خلاقیتِ گستاخانه نویسندگان مجموعه « نسوان مطلقه معلقه» است که این بار در وبلاگ جدید « سیب و سرگشتگی» با شجاعت و مهارت تمام، در چهار راه عقائد و نظرات بی پروای اجتماعی ایستاده اند.” !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

        • marderooz

          صبور عزیز محترم، در یک تشبیه ساده، چهار خصیصه پلیس راهنمایی در سر چهار راه را با طنز اجتماعی ایشان مقایسه کردیم. به لحاط همراهی تشبیه و منطق مقاله نویسی، اصول را رعایت کردیم. ولی اصل دیگری هم وجود دارد و ان اینکه ممکن است برای همه جذاب نباشد و ما ان را می پذیریم. مرسی از از سلیقه شما. سعی می کنیم بهتر بنویسیم

      • افشین

        مرد روز عزیز اولا( حد و حدود و قائل!) وبعد چرا قباس مع الفارق می فرمایید؟ آن نشریات بین المللی که میفرمایید از نوشته های بلاگری استفاده میکنند، سراغ آدمهایی می روند که دست به فلم دارند و یا مطالبشان دارای ارزش خاصی است یا با دیدگاه های رسمی و روتین تفاوت دارند. مسلما از من بیشتر مطلعید که قریب 90% نوشته ها و بلاگ ها قابل مطالعه نیستند. ایرادات من هم به بازنشر شما نبود. از طرز تفکری ایراد می گیرم که هر دوجنس را جدای وجود انسانی و صرف مسایل جنسی طبقه بندی می کند و از نظر من این نگرش آسیب رسان و خطرناک است. در مورد موضوعی دیگر مثال بزنم تا راحتتر متوجه حرف من بشوید. شوخی های قومیتی به ظاهر تنها برای شوخی و خنده است اما به مرور و در طی نسلها باعث شکل گیری تفکرات نژاد پرستانه و حتی برخورد های قومی میشود. این مسائل جنسیتی هم وقتی اینطور مطرح می شوند همین خطر را در تربیت و رفتارهای ما و نسل بعدی دارد. اینکه انسان ها را نه واقع بینانه ، بلکه به صرف یکسری کنشهای رفتاری طبقه بندی کنیم و تنها مصرف کننده آدمها باشیم. وقتی همچون مطلبی در نشریه اینترنتی باز نشر می شود دیگر وبلاگ شخصی نیست. گسترده می شود و شاید اساس یک خرده فرهنگ را شکل دهد. و این خطرناک است. از همان شیوه مخاطراتی که همیشه ما ساکنین فلات ایران جدی نمی گیریم.
        عزت زیاد.

        • marderooz

          افشین عزیز بنای بحث شما در خطر و حذر و اسیب و … است. گویی که این مطلب در روزنامه دیواری کلاس اول ابتدایی منتشر شده است. عزیز محترم حس قیم و حافظ و در انتها کنترل کننده بودن تان از فرهنگ بسته و « دشمن » سازی شاید نشات می گیرد که اجازه ابراز را مشروط به تلقیات خود می داند.

          • افشین

            شرمنده می فرمایید آقا یا خانم مرد روز عزیز.بنده نه قیم هستم نه حافظ و نه کنترل کننده. اگر می خواهید بنده را از بحث بیرون بیندازید که حرفی است جدا. من به عنوان یک ایرانی و یک مرد نگران فرهنگ از هم گسیخته کشورم هستم. و هر چیزی را هم جدی می گیرم و نگران می شوم. خوشایند شما نیست، بفرمایید. انگ نچسبانبد. داریم بحث میکنیم که گویا به مزاق و مزاج شما خوشایند نیست.باشد. شما درست می فرمایید. من فرهنگ بسته دارم و توهم توطئه و دشمن را حتی در لابلای سطور این بانوان محترمه مطلقه هم می بینم. بسیار خوب. ما هم خفه می شویم. چند بار تکرار کردم که نگران شکل صحیح روابط انسانی هستم ، من را متهم میکنید به دیکتاتوری. بهتان برخورده است که صدای اعتراض می شنوید تهمت نزنید. من نگفتم که اجازه ابراز عقیده باید مشزوط به تلقیات من باشد.شما قاعدتا در خارج از فلات ایران تشریف دارید .من در این آب و خاک زندگی میکنم و هر لحظه و هر نفس من منوط به اجازه و خوشایندکسی است. حالا شما هم می فرمایید عقده گشایی می کنم و چند زن ضعیف و مظلوم را مورد حملات دیکتاتورمآبانه خود قرار می دهم؟ لابد بهتر از من به مسئله اشراف دارید. شما هم مثل حضرات مارا با یک خط کش وجب کنید و در یک چارچوب معنی کنید.لابد سوادمان نمی کشد و لایق حرف زدن در وبسایت شما نیستم.
            همینجا اعلام میکنم. که حق دربست با شما است. منهم یک موجود قیم و حافظ و زورگو و دشمن جامعه زنان هستم و توهم توطئه دارم.
            خوب است؟!! این مطلب هم نهایت زیبایی طنز در زبان فارسی است . و امیدوارم این دوستان به مشروب دلخواه خود برسند.
            شما هم لذت ببرید که جواب دندان شکنی به یک نئاندرتال کم خرد از یک فرهنگ بسته دادید.

            عزت زیاد

            افشین

            پ.ن: لابد سایر خانمها و آقایان معترض به بحث هم شامل این چوبخط شما می شوند!ا

          • marderooz

            افشین عزیز، هیچکدام از این پندارهایی که شمردید منظور ما نبود. شما حق دارید از متن خوش تان نیاید و ان را انتقاد کنید و مناسب تشخیص ندهید. اما در حین بحث به دیسکورس هایی سرک می کشید که حقیقتا جای بحث دارد مثلا همینجا از خارج نشین بودن ما و … صحبت کردید. افشین عزیز با همه نیت صادق تان و دلنگرانی های انسانی، نگاه تان کمی بیشتز از معمول جزمیت در خود دارد. شما به صدها نشریه و مجله که همگی شان در اینترنت هم هستند بنگرید این مرزبندی نویسنده چیره دست و انتخاب بهترین ها را اصل نمی بینید. فضای ازاد اینترنت و فرصت ارائه بیشمار نظرها و سلیه ها و حتی کیفیت ها، اجازه ریسک و میدان دادن به هر نوع مطلب را می دهد.
            انصافا دوست عزیز، ما باور داریم که این متن از جذاب ترین طنزهایی بود که ما ارائه دادیم. بالاترین مقدار لایک مجله را نیز به خود اختصاص داده است. مرسی دوباره

          • افشین

            آقا یا خانم مرد روز عزیز، عرض کردم بنده متوهم و درگیر پندار ها و جزمیت ها هستم نیت صادقانه هم ندارم. آنهم بیش از حد معمول. و اصلا هم نمی دانم اینترنت به چکار می آید….مهم باور شما است دوست عزیز. نه به نتیجه رسیدن بحث یا ابراز مخالفت با یک اندیشه.
            شاد باشید.
            پ.ن: منظورم از خارج نشینی توهین به شما نبود، دور بودن از مسایل و مشکلات درگیر جامعه ما است نه توهین. این حذاب ترین طنز از نظر شما برای طبقه اجتماعی حاصی معنا دارد. عام نیست. هزاران زن و دختر و بانویی که می شناسم تنها مشورب مورد علاقه شان آب سالم است. اگر مشروبی هم باشد، ادرار و منی صاحب کار و مدیر شرکت و کارفرمایشان است که مجبورند فرو بدهند که گرسنه نمانند.حق انتخاب شراب و ودکا و ویسکی را ندارند. هرچند باز هم به جرمی گرایی و توهم متهم می شوم.
            میزان لایک هم حقانیت مطلب را ثابت می کند.

  • بهنام

    جالب بود

  • کم شناس

    الان خوشحالی از اینکه مطلب ملتو کپی می کنی؟؟؟؟

    • marderooz

      کم شناس عزیز بله خوشحالیم و باعث افتخار ما است که مطالب تفکر برانگیز و متفاوتی چون مقاله زیر را حمایت می کنیم. این مقاله در ظرف 10 ساعت اول بیش از 10 هزار خوانده داشته است. در بالاترین بیش از 2 هزار بازدید کننده ان را خوانده اند. ما نزدیک به 25 درصد مطالب مان انتخاب و بازنشر اینگونه نوشته هاست.

  • Naser

    میدانم که میخواهید سعی بکنید که تعداد خواننده خودتان را زیاد بکنید ولی قرار دادن چنین متن های بشدت بی ارزش را وسیله ای برای ازدیاد خوانندگان کردن را اشتباهی بزرگ میدانم. در نویسندگی یک خط قرمز اخلاقیات است که برای جذب خواننده نباید از آن رد شد. خوب اگر تعداد زیاد خواننده چشم شما را گرفته پس چند عکس اروتیک و سکسی هم بگذراید جون آنها هم ساختار شکن هستند و خواننده جمع میکنند. شما از فرار دادن یک عکس سکسی خوداری میکنید چون انجام آن درست نیست. به همین صورت دسته بندی کردن و صفت های مسخره به مردان ایرانی دادن عمل بسیار پست و حقیری است و تنها از عهده یک نویسنده که پر از تنر و کینه نسبت به مرد ایرانی است بر می آید

    • marderooz

      ناصر عزیز این طنز اجتماعی و ضرورتا غلو شده، از نظر ما خلاق و جذاب بوده است. این ماجرای ازدیاد خواننده هم تعریف منفی پیدا کرده است. اینها که متن را دوست دارند به اندازه شما سلیقه و ذهن انتقادی هم دارند. مردم شمار نامعلوم و گله مانند نیستند که بتوان گول شان زد و اینطرف و انطرف کشاند. جمعیت اصلی خوانندگان ما شهروندان تحصیلکرده بین 25 تا 36 ساله بزرگسال هستند. البته ما انکار نمی کنیم که دوست داریم هر روز بر دامنه خوانندگان ما افزوده شود. 11 نویسنده ظرف 16 ماه گذشته بدون کوچگترین سود مالی، مجله مرد روز را به سطحی رسانده اند که هر ماه بیش از نیم میلیون خواننده ثابت داریم. با این وجود اشاره و نگرانی شما حتما نگرانی ما هم است. مرسی از توجه و کامنت

  • شهباز

    چیپ بود دوره این نوع طنز گذشته

    اون وبلاگی هم که اینقدر تعریف کردید سر زدم چیز خاصی نداشت نویسنده اون وبلاگ بیمار به نظر میرسه

    ناقلا نکنه رپرتاژ آگهی گرفتی

    • marderooz

      امیدواریم رپرتاژ اگهی بگیریم:)
      به هر حال نظر و سلیقه ات محترم است.

  • pejman

    dorud bar shoma,80% matlabaet kamelan dorost hast.

    • marderooz

      پژمان عزیز مرسی. و امیدواریم بهتر شویم. سعی می کنیم .

  • م

    مجله مرد روز عزیز. من گمانم بر این بود که شما می خواهید تلاش کنید که هویت مرد ایرانی را باز تعریف کنید مطالبی که از وبلاگ نسوان در زمینه مردان منتشر می شود اغلب، نه همیشه، جنبه نگاه از بالا و تحقیر آمیز دارد نسبت به مرد ایرانی. دلیلش برای من معلوم نیست. مجله را به سمتی ببرید که کمکی باشد به حفظ و باز تعربف مناسب هویت در خطر مرد چه در مقیاس ایران چه در مقیاس جهانی. ممنون

    • marderooz

      میم عزیز هویت مرد فقط در تعریف جوامع سنتی و قدیمی شاید در خطر باشد ولی مرد امروزی حضور پر قدرت زنان را در هر عرصه ای تهدید نمی بیند. این متن فقط سرشار از طنز بوده است و بی شک رگه هایی از حقیقت هم در ان می توان سراغ گرفت. هویت مردان به نظر ما هیچگاه بهتر از دوره معاصر نبوده است.

      • م

        بسیار ممنون از پاسخ شما. من لزوما ارتباطی بین هویت در خطر مرد و حضور پر قدرت زنان نمی بینم. یعنی تهدیدی از این بابت وجود ندارد برای هویت مرد. هویت مرد شاید زمانی به خطر بیفتد که کاری که مردان در گذشته با زنان می کردند حالا زنان مرتکب آن شوند. یک نمونه اش تحقیر مردان هست. البته منظورم به متنی که از وبلاگ نسوان بازنشر کردین نیست منظور کلی رو دارم عرض می کنم. به هر حال ما در دوران گذار هستیم تا تعادلی بین زن و مرد برقرار کنیم. ما به عنوان مرد باید کمک کنیم که زنان هم پا به پای ما بیایند ولی این نباید منجر به آسیب زدن به مردان شود. باز هم ممنون.

        • marderooz

          میم عزیز اشاره ات همه جانبه بود اما کمی اغراق در هشدار شما ممکن است نهفته باشد که یک طنز اجتماعی را اسیب پذیر بدانید. با این وجود نظر شما است و حتما برخواسته از تجربیان عملی و ذهنی شما. است… مرسی

          • Nima

            مرد روز عزیز, این اغراق رو در کجای نوشته بالا حس کردی؟ به ما هم بگی ممنون میشیم.

  • فیروز

    این یک مثال زنده از فمینیست است موقعی که میخواهد بامزه باشد و دست به قلم میبرد.

    • marderooz

      فیروز عزیز سخت می گیری. ولی نظرت این است و خوب حتما دلائل شخصی ات را داری.

  • فیروز

    شما لازم نبود که کار گزار یک عده فمینیست افراطی میشدید.

  • الهام باژرنگیان

    دوست عزیز فکر میکنم در تعریف
    شجاعت مهارت و تسلط به اشتباه رفتید.

    اینگونه اگر باشد باید در کن و
    اسکار به بازیگران صنعت پورن اسکار بدهند و تقدیر بشوند.. در جامعه مدرن زن و مرد
    برابر میباشند و این برابری ایجاب میکند که زن و مرد نگاه محترمانه فارغ از مسائل
    جنسی به یکدیگر داشته باشند.

    در حالی که وبلاگ مورد نظر شما
    با محوریت پورن نویسی تمام تلاشش معطوف به تحقیر مردان در جایگاه اول و در مرتبه
    بعدی تحقیر مرد ایرانی است.

    نه پورن نویسی و نگاه سکس زده
    به همه ی امور مولفه ی مهارت و تسلط است و
    نه تحقیر و تشدید اختلاف بین زن و مرد دلیلی بر شجاعت به حساب می آید. شما اگر
    عامل سکس و استفاده ی ابزاری از جنسیت زنانه را از وبلاگ مورد نظرتان حذف کنید
    چیزی برای ارائه از آن گروه ماهر و شجاع باقی نمی ماند و البته در دنیای امروز
    سکسی بودن و نگاه جنسی شجاعت به حساب نمی آید. و فراموش نکنیم در همین فضای وب
    زنان شجاع و آگاهی هستند که شما با دادن لقب های اغراق شده به نویسنده ی سکسی سیب
    یا نسوان در حق آنها کم لطفی کرده ائید.

    من به عنوان یک زن وقاحت جنسی
    و تعریف کردن از سکس های مدام که بیشتر به اعتیاد جنسی شبیه هستو شجاعت و جسارت
    نمیدونم.

    به امید روزی برای میهنم هستم
    که مردانش وقاحت جنسی را مترداف با شجاعت تلقی نکنند.

    • marderooz

      الهام عزیز همه این برداشت ها را دل یک طنز گنجاندن کمی نامهربانانه است . اما ما هم مثل شما امیدواریم نظرات شما در باره رابطه سالمتر تحقق یابد. مرسی.

  • میترا

    “بعضی مردها مثل ماء الشعیر هستن. نمی گیرن لامصب ها. عین عن دماغ شل و وا
    رفته ن. به جای خون انگار اب توی رگشون جریان داره؛ ضعیف و وسواسی و بی
    خاصیتن. بودن باهاشون هیچ فرقی با تنهایی نداره . اینجور مردها بیشتر
    تولیدات داخلی هستن و در شکل خواستگار، پسر خوب، مرد خانواده در شکل ها و
    طرح های متنوع در بازار موجود هستن. این مردها تنها در صورت مصرف همزمان با
    عرق سگی؛ ودکا و برخی مشروبات الکلی گیرایی دارن.

    ***

    🙂 این در واقع تبلیغ زیر پوستی برای فاحشگی ما خانوماست دیگه

    شما آقایون هم اینجور مواقع طرفدار حققو خانم ها میشوید و اینجور نوشته ها که بیشتر مایع خجالت برای خانوما هستو بازنشر میدین

    خدا کنه موقع حمایت از برابری دیه زن و مرد هم همینجوری حمایت کنید

    خدا کنه موقعی که خواستار حق طلاق و حق شریک شدن در اموال با مرد هستیم ، اون موقع هم حامی خانم ها باشید.

    نه عزیزم نه گلم .. خیلی از شما آقایون شیاد فقط موقعی که بدونید پای فاحشگی زن و استفاده جنسی در میون باشه طرفدار برابری میشید….

    اون ویولتا خودش بزرگترین ضربه رو به زن زده بیشترین ضربه رو به زن و زندگی مردم زده

    شما آقایونم عاشق آزادی و جسارت اینجور خانوما ئید تا …

    • marderooz

      میترای عزیز نظر شما بر تنوع انتقادها افزود. از طرف بعضی از مردان به بی غیرتی منتسب شدیم و از طرف شما به فرصت طلبی که می خواهد ابروی خانم ها را ببرد. همه این نظرات به هر حال بخشی از واقعیت ها هستند در کنار واقعیتی که نویسنده خواسته با طنز انها را ابراز کند. تشکر از توجه و نظرتان

    • farid

      همونطور که شما و خانوم ویولتا یکی نیستید , مردها هم با هم یکسان نیستند. مردهایی هستند که مثل خانوم ویولتا حرص جنسی دارند, و مردهایی هم هستند که تمام زندگیشون در یک زن خلاصه میشه (نمونه ش در اطرافتون باید باشه اگر خوب ببینید)… این خیلی بی انصافیه که همه مردها رو به طرفداری از این نوشته ها متهم کنید, در حالیکه حتی در همین کامنتها هم درصد کمی از مردها از این نوشته یا نویسنده اش طرفداری کردن.

  • بهزاد

    🙂

    ها ها جالب بود به خصوص اون عرقی سگی داخل گالن
    وبلاگشو قبلا میخوندم ولی دیدم همیشه درگیر زیر کمره و دیگه سرغ وبلاگش نرفتم چندبارم کامنت نوشتم هی میگفت توهمونی منم نفهمیم اون بالاخره کی هستش دشمنو میگه آمریکارو میگه . یه جور توهمات ذهنی داره
    قلم خوبی داره اما خوب مریضی جنسی با توهم ذهنی داره چه جوری بگم!! درگیر یعنی نتونسته سیراب بشه یا نمیدونم ندیده نمیشه نظر قطعی داد اما به غیر از سکس هیچ دغدغه ای نداره
    خوشبحالش 🙂 :دی
    نوشته جالبی بود مرسی

  • shima

    سلام

    من اینو اونجا برای بلاگ ویولتا نوشتم اما مثل اینکه
    وبلاگش مشکل داره کامنتم ارسال نشد. امیدوارم اینجارو بخونه و نظرمو ببینه

    ویولتا

    هیچوقت بین نوشته هات ندیدم درباره
    دیه نابرابر زن و مرد واکنش داشته باشی

    هیچوقت از برخودار بودن زن از
    حق طلاق دفاع نکردی

    هیچوقت از نابرابری ارث بردن
    زن یادداشت نگذاشتی

    هیچوقت نگفتی چرا زن ایرانی
    مثل زن اروپایی موقع طلاق از اموال زندگی برابر سهم نمیبره

    هیچوقت در حمایت از مادران
    بدون شوهر مطلبی ننوشتی

    از تفکیک جنسیتی دانشگاه
    انتقاد نکردی،از کنار حذف رشته زنان بی تفاوت عبور کردی

    در ایران به تن مجرمان لباس
    زنانه کردند ، از لباس زنانه برای تحقیر استفاده کردند اما تو هیچوقت اعتراض
    نکردی. آیا لباس زنانه تحقیر امیز است که آن را به تن اوباش و اراذل میکنند؟ آیا
    لباس زنانه برای تحقیر است؟ آیا تو به این تحقیرها واکنش نشان دادی؟ آیا تو واقعا
    به حقوق زن باور داری؟

    هیچوقت یک زن نبودی ،همیشه مثل
    یک فاحشه دلنگرانی که چه جوری ترتیبتو بدن

    اولین و آخرین و بزرگترین و
    تنهاترین دغدغه ی تو اینست که چگونه ترتیبت را بدهند.

    بین تو و مردانی که برای زن
    کاربردی بیشتر از سکس قائل نیستند چه تفاوتیه؟

    وجود امثال تو مایه ننگ و
    شرمساری زن مدرن ایرانی است و مثل خشکه مقدسا سد معبر نگاه انسانی به زن شده ائید.

    میدونم نظرم تنده اما اجازه
    بدید بمونه تا شاید بیاد اینجا و بخونه

    این زن داره با آبروی خانم ها
    بازی میکنه یک سری مرد عیاش و سطحی نگر هم که خوب ماشالا بدشون نمیاد از وجود
    اینجور خانوم های هرزه و بنا بر این مثل کاسه داغتر از آش حامی زن میشوند. به قول
    این خانوم چطور جاهای دیگه فراموش می کنید از برابری بگوئید اما موقعی که به هرزگی میرسد کاتولیک تر از پاپ
    میشوید؟

    نه آقا . حق و حقوق های مهمتری
    وجود دارد که هنوز نتوانسته ائیم آن را از حاکمان اسلامی بگیریم. اتفاقا این نگاه
    جنسی شما به زن که باید برای خودش بطری انتخاب کند خیلی تفاوتی با نگاه آخوندها
    ندارد.

    مدیریت محترم “مجله مرد
    روز” توجه شما را به بخشی از معرفی سایت خودتان جلب میکنم

    ” مجله «مرد روز» به تعبیری، خواهان معرفی ماهیتِ مثبت مردان ایرانی به
    عنوان همسران، برادران،
    پدران و دوستان نیمهِ دیگر جمعیت ایران است.”

    اما شما در اینجا دست به تحسین
    وبلاگی زده ایی که نویسندگان آن در عمل نشان داده اند که زن و مرد ایرانی را مکمل
    یکدیگر نمی دانند و نگاهشان به زن و مرد از دایره مسائل جنسی بالاتر نمیرود.

    در ادامه معرفی مجله عنوان شده

    ” ما با تمام وجود معتقدیم که درصد گسترده‌ای از زنان و مردان ایرانی،
    مشتاق آشنایی با اخرین
    دغدغه‌ها و گفتگو‌ها در زمینه مسائل هر لحظه پیچیده‌تر
    شونده اجتماعی هستند”

    آیا ما به عنوان فعلان اجتماعی
    ،فرهنگی و سیاسی باید مخاطب را در دایره مسائل تنگ جنسی نگه داریم و جایگاه زن را پائین
    بیاوریم. آیا اینگونه دو نیمه جمعیت ایران میتوانند نگاهی محترمانه و انسانی به
    یکدیگر داشته باشند؟

    در این زمینه شما را به یکی از
    رویدادهای ایالات متحده لینک میدهم. که
    اقای اوباما به خاطر تعریف از زیبایی کاملا هریس دادستان کل کالیفرنیا در مقابل
    واکنش جامعه ی آمریکا مجبور به عذر خواهی شد.

    دقت بفرمائید که جامعه پیشرفته آمریکا هم در مقابل تاکید های که حتا غیر مستقیم با جنسیت در
    ارتباط باشد واکنش نشان میدهد.

    http://www.bbc.co.uk/persian/world/2013/04/130406_l31_obama_goodlooking_attorny.shtml

    حال شما در اینجا وبلاگی را مورد ستایش قرار میدهید که
    متاسفانه نویسندگان آن بیشترین سوء استفاده از جنسیت را انجام میدهند و خواسته یا
    ناخواسته جایگاه زن را در حد یک ابزار
    برای سکس پائین می اورند. البته من دیگر از آن خانم توقعی ندارم . اما به
    نظرم شایسته ی یک مجله ی اینترنتی نیست که شان خود را تا این حد پائین بیاورد که
    احیانا به خاطر چند کلیک بیشتر از سکس نویسان اینترنتی حمایت بکند.

    در پایان از صبوری شما در شنیدن نقدهایی که داشتم بینهایت
    سپاسگذارم

    با بهترین آرزوها
    شیما شانه ساز فعال
    امور زنان

    • marderooz

      شیمای عزیز نگرانی ها و دغدغه های شما کاملا به جاست. در مورد درخواست های سیاسی نویسی که از نویسنده این مطلب داشتید فقط از قول انگیزه خودمان از نشر مسائل و مباحث اجتماعی می توانیم بگوییم که فکر می کنیم فضای گفتگو می تواند از محدوده تقاضاهای بلافاصه و جاری سیاسی بیشتر و متنوع تر باشد. اکثریت رسانه هاو نشریات کنشگر اجتماعی ایرانی متاسفانه در باره مسائل سیاسی تمرکز کرده اند و از روابط ساده انسانی غافل هستند.

      شیمای عزیز، ما فکر می کنیم هم اندیشه های چپ سنتی ایران و راست محافظه کار مذهبی، مثل دو روی یک سکه از سکس و روابط بین انسانها و گفتگو در باره آنها به دلائل غیرواقعی سر باز می زنند. دوست عزیز، شما به عنوان یک انسان دمکرات، ان هم در مجموعه چند ده هزار نفری بلاگ ها و وب سایت ها، چه اصراری دارید تا هه در باره مسائلی که به نظر شما مهم و حیاتی است بنویسند؟

      ما بخش بزرگی از نوشته ها و ترجمه ها و گزارشات مان در باره مسائل اجتماعی و بویژه در باره روابط دوستی، زناشویی، عشق و تنهایی است. ما به عنوان یک دریچه از میان هزاران دریچه، تاکید خود را بر روی این مسائل گذاشتیم. شما ایا واقعا می فرمایید نباشیم و نویسیم؟ و دست از فعالیت در زمینه ایی که فکر می کنیم در باره آن کمتر صحبت شده و همواره مخفی و غیر اخلاقی و غیر انقلابی! تعبیر شده بکشیم؟ گفتگوی ساده در باره عشق و روابط، اصولی و حیاتی نیست؟

      میلیونها شهروند ایرانی به شدت کنجکاو اخرین شیوه های ابراز در این زمینه ها هستند.
      شیمای عزیز، دنیای بسیار پیچیده ایی است و تنها راه ممکن برای زندگی سالمتر و مهربانتر، اجازه و تحمل تنوع و تفاوتهاست.

      ما از گلشیفته دفاع کردیم. ما از مادر و خواهر سکسی نویس امریکایی مطلب داشتیم. مصاحبه مورخ فمینیست در باره تاثیرات مثبت مجله پلی بوی را درج کردیم. از اخرین مباحث علمی در باره سکس، روابط جنسی و دیدگاه های معاصر، و روانشناسی تکاملی حرف زدیم و مطلب ارائه دادیم. همین مقاله در برابر چشمان همه ما، هم شاهد احساس تهدید مردان از این متن شدیم و هم زنان به این متن انتقاد کردند. این خود نشان می دهد که چقدر این فضا مسموم و متوهم و کمتر شناخته شده است. در کنار انها بسیاری نیز متن را خوشایند مسیر تفکر خود دانستند. شیما، فعال اجتماعی عزیز، به نظر ما، امثال شما، بیش از هر فرد دیگری باید از تنوع و تفاوت ها و ابراز وجود ها و ازادی روزنامه نگارانه دفاع کنید. بویژه از زنان نویسنده…

      با این همه، نظر شما همراه با همه نظرات مسئولانه و دلسوزانه محترم است. به امید دلبازی بیشتر همه مان

  • زهرا

    مردهای ایرانی هنوزم خود خواهن …آخه یه مطلب طنز انقدر انتقاد تند داره..؟؟؟؟.وای…این همه طنز از همه چی وجود داره…اما چون یه زن اینو نوشته اینجا همه قیام کردن…

  • احسان

    باید به این نکته هم توجه کرد که این باور از دیدگاه یک زن با روحیات و طرز تفکر خاص خودشه که کمتر زن ایرانی و حتی غیر ایرانی چنین دیدگاهی نسبت به مردها داره، چرا که این نوع نگاه متعلق به زنانی هست که در جوامع اجتماعی جایگاه محترمی ندارن.
    و نباید فراموش کرد که این تنها یک نوشته س
    که البته بری نوشتنش باید همۀ مشروب ها رو اتحان کنی. 🙂

    • یه مرد

      با هوش! شما وقتی یه کتاب آشپزی میبینی همه غذاهاشو امتحان می کنی؟ وقتی همراه خانواده می ری رستوران، سر میز اردو همه چیزو امتحان میکنی؟ بعدشم رو دل میکنی می افتی رودستشون؟ وقتی یه کتاب روانشناسی می خونی همه بیماریها رو میگیری؟ کی گفته همه شخصیت ها رو باید امتحان کنی؟

      • marderooz

        از طرف همکاران در مجله سفارش شده بنویسم که پس احساس شوخ طبعی مردای ایرانی کجا رفته؟

  • علی معروفی

    فقط کافی است که در متن بالا کلمه مرد را با زن عوض کنید بعد نوشته را بخوانید تا عمق توهین به جنس مرد را در این مطلب ببینید. من فکر نمیکنم که مرد امروزی بودن به معنای آن باشد که هر توهینی که به جنس مرد بشود را با خنده و زیر سیبیلی رد بکنیم. توهین به جنسیت انسان زن و مرد ندارد. امیدوارم که شما از انتشار این مطلبی در مجله خودتان لا اقل از خوانندگان مرد خودتان معذرت بخواهید.

    • یه مرد

      چه توهینی عزیزم. وقتی خفاش شب را اعدام کردند شما هم دردت گرفت چون مردی!!!! اگه یه مردی بیحال و بی بخاره و زنش راضی نیست و حالا یا تحمل میکنه و زجر میکشه یا راهی پیدا میکنه و نمی کشه شما ناراحت میشی؟

      • marderooz

        علی معروفی عزیز ما از همه انهایی که به نوعی احساس شان جریحه دار شد معذرت می خواهیم. قصد ما و نویسنده ایننبود. مرسی

  • قربانعلی از 05 کرمان

    لابد تا حالا ……….که این همه تجربه به دست آورده :دی

  • کلافه

    عجب بلبشویه اینجا. همه دارند از زن و مرد به این خانم فحش می دن. اخه نمیشه که ضد هر دوتاشون نوشته باشه

    • ناصر

      کلافه نشو! موضوع این است که مردانی که زن هایی زیادی را در زندگی تجربه کرده اند هم تا این حد گستاخ نمی شوند که زنان خود را علنا اینگونه دسته بندی کنند! فرضا بگویند شهلا را برای رختشویی می خواهم و شیرین را برای دست پختش و کتاوین را برای سینما و مجالس رقص و نسترن را برای توی رختخواب! آنها حتی اگر چنین منظوری هم داشته باشند هیچگاه بخود اجازه نمی دهند که غرور و شخصیت دیگر زنهایشان را بشکنند! معمولا بگونه ای با هر یک از این زنان رفتار می کنند که او فکر کند بهترین است.

      • لیلی

        ای بابا.اقا مگه اینجا صدا سمای جمهوری اسلامیه…حالا خوبه نگفتن اقا ناصرم جزشونه.اتفاقا انگار این مطلب یه رگه ای از واقعیت داره که براشفتتون کرده.

        • ناصر

          لیلی جان

          این مقاله مانند ساندویچی خوشمزه می ماند که چند تا سوزن تیز هم در آن است! . و می تواند خواننده نا آگاه را بکشتن دهد!ده تا مطلب جالب و خنده دار می گوید تا بخندی و بعد یک جا ناگهان یک چیزی توی پاچه ات می کند! و تو هنوز حالیت نشده که چه چیزی توی پاچه ات رفته است! وقتی طبق سلیقه نویسنده نگاهت به مرد تغییر کرد و مرد اسطوره ایت برایت تبدیل به عرق سگی شد! و طلاقت را گرفتی و چند تا بچه قد و نیم قد رو دستت ماند آنوقت یاد حرف من می افتی که کجا و چگونه این سرنوشت توی پاچه ات رفته است! اتفاقا از روش صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم استفاده می کند. ده تا فیلم و سریال بهت نشان می دهد تا یکجا هم تصویر احمدی نژاد را توی پاچه ات کند!

          • لیلی

            یعنی این وبلاگ از نظر شما حرامه؟؟؟

          • ناصر

            نه لیلی جان حرام نیست! اتفاقا خوشحالم که این مطلب نشر شد تا نقاط ضعف این دیدگاه و نحوه برخورد نسوان با منتقدان روشن بشود. ولی باید هم هم نظر موافقان و هم نظر مخالفان نشر شود تا از برآیند این دو حقیقت روشن شود چیزی که نسوان از آن خوشش نمی اید! او دوست دارد متکلم وحده باشد . هر چه سر دلش می نویسد را بدون در نظر گرفتن عواقب اجتماعی آن نشر کند و کسی هم آن را نقد نکند. چطور است او حق نظر دارد ولی دیگران حق نظر مخالف ندارند؟ یک نمونه همین ستون است. تا چهار تا نقد شده است دیگران را به تیمارستان حواله داده و تمام کامنت ها را ساختگی خوانده است!!

      • marderooz

        ناصر عزیز این یک متن طنز است. نویسنده های دنیا همه تخیل شان محدود به تجربیات شان نیست. حتی شما… مرسی

        • یه مرد

          دقیقن همینطوره. اگر بخواهیم هر نظری را به گوینده اش نسبت بدهیم راه را بر پیشرفت علمی بسته ایم.

  • مینا

    اقایان عزیز شما را ناموس تان قسم می دهم که توهین نکنید. اصلا شوخی سرتان نمی شود. یکی می گوید مریض است. یکی می گوید عقده دارد. یکی می گوید خراب است. آقایان دنیا دیده و جانماز اب کشیده، همه را کیش خود نپندارید

  • حمید رضا

    زنهای چاقالوی خانه دار با شوهرهای گامبو و مردان بی بخار و زن باز و نامرد با این نوشته پته شون اومد رو اب. صدای جلیز ولیزشون رو می شنوین :))))

  • آسایشگاه روانی خواهران بی نصیب

    وبسایت محترم و وزین مرد روز:
    بدین وسیله به استحضار میرساند که شخصیت مجازی وسط پیاز شیرین عقلی بیمار است که در این آسایشگاه برای مدتی در حدود ۴ سال بستری است.
    نامبرده دچار نوعی اختلال روانی بسیار خطرناک است که حضورش در هر مکان موجبات تخریب مکان مربوطه و سلب آسایش دیگران میگردد.
    متاسفانه به علت غفلت و کوتاهی یکی از پرستاران آسایشگاه نامبرده توانسته زنجیر پاره کرده و داروهایاش را معدوم کرده و فراری شود.
    مریض مورد نظر علاقه فراوانی به شخصیت سازی داشته و دچار چند شخصیتی است. به شکلی که حتی در این فرصت کوتاه توانسته با چند شخصیت مجازی در این وبسایت اقدام به کامنت نویسی کند که عبارت هستند از آزادی ، جوات و وسط پیاز.
    امیدوارم که مراتب عذر خواهی ما را پذیرا باشد.
    مراتب جهت استحضار مدیریت ان وبسایت محترم به عرض رسید. بدیهی است که از این به بعد مسولیت هر گونه تخریب و رفع آسایش از طریق این شیرین عقلان و مجانین به عهده مدیریت ان وب سایت میباشد .

    با سپس فراوان.

    • vasat piaz

      نقداً تو اینجا با دو تا آی‌ دی آمدی، رهگذر جان

    • رهگذر

      مرد روز@

      در کشوری که من زندگی میکنم قوانین بسیار شدیدی بر گمرکات و ورود و خروج اجناس و مواد غذائی وارداتی حکم فرماست.

      عموما در فرودگاه ها تمام مسافران ملزم به دادن شرح مفصلی از اجناسی که با خود وارد میکنند هستند. در غیر اینصورت با مشکلات زیادی مواجه خواهند شد. در نگاه اول این امر به مذاق خیلی ها خوش نمیاید ولی برهانی بسیار قاطعی که در پس ان سخت گیری ها وجود دارد که جواب محکمه پسندی بر این سخت گیریها است.

      در این سرزمین سعی بر این است که اجازه ورود به ویروس ها و میکروبهائی که امکان ورودشان با مواد غذائی همراه مسافر میسر میشود حتی الامکان به حداقل ممکن برسد تا سلامت جامعه از این راه به مخاطره نیفتد.. از این روی است که مسافر مجبور میشود تا برای دوری جستن از جریمه سنگین یا از اوردن مواد غذائی خود داری کند یا انها را به هنگام ورود اظهار کند .

      که اگر چنانچه تصمیم به اظهار کردن بود هم به قدری مشکلات و موارد جانبی هست که هیچ ادم عاقلی زحمت اینهمه درد سر را به خود نمیدهد.

      الغرض دوست عزیز وقتی تصمیم میگیرید تا مطلبی را از وبلاگی پر حاشیه در ویترین وبسایتتان به نمایش بگذارید و مطابق با عرف هر نویسنده مقید به اصول انرا به سمع نویسنده یا صاحب اثر برسانید ناخوداگاه اجازه ورود میکروبها و ویروسهای ان مکان را به وبسایتتان میدهید.

      .موجودات سخیفی که مثل بختک بر روی وبلاگستان فارسی هوار شده اند

      هیچ هنری ندارند جز عامدانه بحثهای انحرافی به وجود اوردن و تبدیل کردن محیطِ مکانی مقبول برای مصاحبت به کاباره ای مجازی. که خود پس افتاده یکی از همان معلوم الحالان شاغل در چنین مکان هائی بوده اند .

      راست فرموده مولانا که هر که دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش.

      عزیز: من به علت مجادلات کلامی که با این ترول ها داشته ام متاسفانه هر جا سیاه ای از خود به جای میگذارم چه در قالب طنز چه بحث ناخود اگاه زمینه حضور این ترول ها را فراهم میکنم.

      متاسفم از اینکه بی جهت حضورم در این بحث منجر به باز شدن پای یکی از کثیف ترین این ترول ها در این مبحث شد.

      خواننده ای قدیمی هستم که خواننده باقی خواهم ماند.

      در مورد پلشتی که این ترول گفته چیزی نمیگویم که خود شما مطمئنا واقف به اصل مطلب هستید.

      • vasat piaz

        شکّی نیست،

        قوانین به جای خود خوب و به جا و بر اساس نیاز روز اعمال میشوند، هرچند تازگی ندارند شامل تقریبا همه کشور‌ها میشوند

        ولی‌ ظاهراً آنجا که شما از گمرکش رد شدید، شاید مثل همه جا، قوانین صد در صد قابل اجرا نیستند!

        ضمنا ارتقا ادب در ادبیات شما قابل چشم پوشی نیست، پیش از اینها هرکه یا هرچه را که مذاقت مطبوع نمی‌آمد، با الفاظ رکیک و فحش‌های خواهر و مادر مینواختی، مبارکتان باشد

      • ناصر

        رهگذر جان
        حق با شماست. این کامنتی که شما پای آن را نوشتید , توسط نسوان نوشته شده و نشان می دهد که نقد منتقدان آنها چندان بیراه هم نبوده است. بجای پاسخ مستدل طبق روال همیشگی اشان شروع به بد دهنی و توهم نگاری کرده اند. چرچیل گفته بود دموکراسی بدترین شکل مدیریت جامعه است ولی متاسفانه ما راهی بجز آن نداریم! یعنی باید این ترول ها را هم تحمل کرد.

  • مرضیه

    طنز قشنگی بود. ویسکی بخواهیم کی رو باید ببینیم:)))

    • یه مرد

      من ویسکی ام البته به نظر خودم و زنی هم دارم که اونم ویسکیه. ولی خیلی دلم می خواهد تکیلا ببینیم

  • لیلی

    همه دوستان عصبانی انگار بیشتر از بر عکس شدن نقش سابجکت(مرد) و ابجکت(زن) براشفته شدند.به شخصه چندان طرفدار وبلاگشون نیستم.چون انگار هنوز گیر کردن تو سکس و….

    ولی این یکی جدا طنز جالب و سیاهی بود.کلی خندیدم باهاش.الان دارم فکر میکنم شوهر خودم جز کدوم دستست خخخخ.

    • ناصر

      این مقاله مانند ساندویچی خوشمزه می ماند که چند تا سوزن تیز هم در آن است! . و می تواند خواننده نا آگاه را بکشتن دهد!ده تا مطلب جالب و خنده دار می گوید تا بخندی و بعد یک جا ناگهان یک چیزی توی پاچه ات می کند! و تو هنوز حالیت نشده که چه چیزی توی پاچه ات رفته است! وقتی طبق سلیقه نویسنده نگاهت به مرد تغییر کرد و مرد اسطوره ایت برایت تبدیل به عرق سگی شد! و خواستی مشروب های دیگر را هم امتحان کنی و مشروب اصلت را از دست دادی و طلاقت را گرفتی و چند تا بچه قد و نیم قد رو دستت ماند آنوقت یاد حرف من می افتی که کجا و چگونه این سرنوشت توی پاچه ات رفته است! اتفاقا از روش صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم استفاده می کند. ده تا فیلم و سریال بهت نشان می دهد تا یکجا هم تصویر احمدی نژاد را توی پاچه ات کند!i

      • لیلی

        بابا به خدا همه خواننده ها شعور دارند.این تفسیر شماست.مال همه نیست..بازم میگم شما مثل تلویزیون جمهوری اسلامی میخوای با داد و قال و هراساندن نظرتونو به همه القا کنی.

      • marderooz

        ناصر عزیز قدرت تخیل قوی داشتن در برخورد با یک واقعیت می تواند فرایندهای غیواقعی داشته باشد. یک طنز اجتماعی را تبدیل به اهرم احمدی نژاد پروری ساختن کمی افراط در نتیجه گیری است. شما حق دارید از آن خوشتان نیاید ولی انصاف هم چیز خوبی است. مرسی

        • ناصر

          گفتید : ” هر ماه بیش از نیم میلیون خواننده ثابت داریم.” به این می گویند تخیل قوی داشتن در برخورد با واقعیت! انصاف هم خوب چیزی است! اگر از این نیم میلیون نفر فقط یک نفر تاکید می کنم فقط یک نفر (یعنی یک پانصد هزارم!) دچار آسیب اجتماعی بشود از نظر من فاجعه است از نظر شما را نمی دانم!ه

          • marderooz

            ناصر جان تخیل قوی در باره تعداد بازدیدکنندگان نداریم شما می توانید به امار گوگل انالیتیک و الکسا رجوع کنید. انسانها در طی زندگی روزانه و مدام شاهد ناهنجاری ها و در معرض تماس با پدیده ها، افراط ها، کمبودها و … هستند. خواندن یک مقاله انتقادی و طنز الود با هر تاثیر منفی ممکن، اسیبی در هویت و شخصیت نخواهد بود. شاید حرف شما برای سخت باوران 700 سال پیش و دنیای بسیار بسته مذهب و ایمان کور درست باشد ولی در این دوره و زمانه، کمی نامهربانانه و اغراق امیز است. با این وجود شکی نداریم که بعضی ها از خواندن این متن احساس ناخوشایندی خواهند داشت. مرسی

          • ناصر

            منظور ابهام در ذکر تعداد بازدید کننده ها نبود. منظور این بود که مرا در مورد ابعاد اینگونه شوخی های خطرناک دچار مبالغه دانسته بودید. اگر یکی از این نیم میلیون شوخی را جدی بگیرد باز لزوم آن قابل درک نیست. شخصا معتقدم اینگونه شوخی نامه ها در پی زمینه سازی برای طرح جدی تر مسائل دیگری است ولی چون فضا را مناسب نمی بینند فعلا از باب شوخی را باز می کنند تا جامعه حساسیت خود را از دست بدهد.

          • زهرا

            یعنی ناصر ناصرخان اینها می گویند 2+2 هفتصد سال پیش مساوی 4 می شده ولی حالا ممکن است 5 یا 6 و یا بیشتر هم بشود.یک سری مسائل هست که قدیم و جدید بر نمی دارد.

          • علیرضل

            شرمنده، تعریفت از فاجعه کمی از این طنز خنده دار تر بود

        • ثریا

          جناب ناصر خان! شما از اون دسته آدم‌ها هستید که می‌گید یه نفر می‌تونه به جای یه ملت تصمیم بگیره. زن‌ها حجاب داشته باشن تا مردها به گناه نیافتن. بچه رو چشم و گوش بسته بار بیاریم که مبادا سر و گوشش بجنبه. ماهواره و اینترنت رو قطع کنیم که مبادا ملتی خلافکار بشن.

  • مرد عن دماغ و وارفته

    رابنسون کروزو می گوید بزرگترین دشمن آزادی, خود آزادی است! هر چیزی که مدرن شد و آزاد شد دلیل بر درستی آن نیست. سنت های اجتماعی بی دلیل بوجود نمی آیند . آنها حاصل نیاز جامعه بشری در مقطع زمانی خود بوده اند ولی ممکن است فرسوده شوند و نیاز به اصلاح پیدا کنند ولی این به این معنا نیست که تیشه برداریم و نا آگاهانه آنها را به اسم مدرنیسم خراب کنیم.یکبار مقاله ای خواندم از خانم زیبا ناوک در تایید طبیعی بودن سکس با مادر و خواهر و عمه و دایی و عمو بابا بزرگ و مادر بزرگ!! استدلال نویسنده این بود که چون در برخی این میل وجود دارد , و ما در یک جامعه آزاد زندگی می کنیم, پس طبیعی است!! پس نباید جلوی آن را گرفت تا خدای ناکرده این میل حیاتی سرکوب نشود و عده ای دپرس نشوند!! البته خانم ناوک که هم بسیار بی پروا تر و جسورتر از نسوان می نویسد فردی منطقی است و اگر کسی جواب منطقی به او داد می پذیرد و بر خلاف نسوان در وبلاگش به منتقدانش نمی گوید : هررری!!ه

    مرد عن دماغ و وارفته!ه

  • شراره

    حیف وقت که آدم بذاره و فقط یک مشت توهین به جنس مرد (مخصوصا مرد ایرانی ) را بخواند. خوب شما خوشت میاد همین دسته بندی آشغالی را برای زنهای ایرانی تعمیم بدهیم؟

  • نازی

    از شما خواهش می کنم ترتیبی اتخاذ فرمایید تا خوانندگان بتوانند از پاسخ های دیگران و کامنت های جدید در ایمیل خود مطلع بشوند.

    • marderooz

      چشم پیگیری می کنیم

  • میهمان

    سلام،

    چنین دفاع کردن خانم یا آقای سردبیر از نویسنده بسیار شبهه برانگیز است! دست کم برای کسی‌ که اصلا نه به مخالفان و نه به موافقان نویسنده اعتقاد دارد، بلکه شیوه دفاعی سفت و سخت سردبیر – به عنوان “سردبیر!!!” یا نماینده او! – توجه‌اش را جلب کرده.

    امیدوارم که ایشان که ظاهراً تازه کار هستند – که در غیر این صورت چنین از آن طرف بام پرت نمیشدند – به زودی این کار را فرا بگیرند و یا یک دوره تخصصی در این زمینه ببینند (دست کم در شیوه پاسخگویی به نظرات خوانندگان، در نظر داشتن استقلال نویسنده و خواننده و وارد نشدن به مباحث منجر به هوچی گری! و اینکه ایشان، نویسنده و خواننده هیچ یک برتری ادراک بر یکدیگر ندارند، بلکه درک متفاوتی دارند!)، که در غیر این صورت رنگ مجله ایشان زردتر از رنگ سربرگ مجله‌شان خواهد شد!

    این نظر را میتوانید از سوی کسی‌ که سالهای زیادی از زندگی‌‌اش را به شکل تخصصی به کار سردبیری پرداخته، بپذیرید و یا نپذیرید.

    به درود

    • marderooz

      میهمان عزیز مرسی. چشم با دقت به تذکر شما گوش خواهیم کرد. مرسی از توجه و راهنمایی.

  • پنج لیتری

    اونی که فکر می‌کنه ابسنت‌ه، نمی‌دونه واسه فاطی ماءشعیر گلابیه

    • پنج لیتری

      اونی که واسه فاطی عرق سگیه، نمی‌دونه واسه شیرین‌جون آبجو‌ه
      آب جو آمد و غلام ببرد

      • marderooz

        پنج لیتری عزیز اشاره ات منطقی است. مرسی

  • Jafar

    ویرایش شد

  • پسر خوب سابق

    بیشتر ما الشعیر ها، همون ویسکی یا ابسینت هایی هستند که الگوهای خانواده و اجتماعی (مبنی بر پسر خوب یا مرد خانواده بودن) رو زیادی جدی گرفتند و پذیرفتند. خوشبختانه در ایران این بخش از مردها روز به روز دارند کمتر می شن و خود واقعیشون رو بروز می دن… شما خانوما هم بدوید دنبال شوهر…دعا ی خیر ما بدرقه راهتون

  • مريم

    به نظر من كه جالب بود و كلي خنديدم 🙂 مردهاي ابسينت براي من جالبن ولي نمي دانم چرا هميشه شانسم با مردهاي شرابي (وايني) هست انگار من براي اونها جالبترم 🙁

  • Abbas

    جالبه، دارم به این فکر می‌کنم که اگه همین متن رو راجع به زنها می‌نوشتن، فمینیست‌ها چه الم شنگه ای که راه نمینداختن.

    • مهراب

      پسر عرق خوری خصلت مردهاست نه زنها که سریع جبهه میگیری زنها رو براساس رنگ رژ و سایه چشمشون روانشناسی میکنن

    • Suzan Lari

      اتفاقن جالب میشد… من خودم دوست دارم بدونم تو کدوم دسته مشروب میتونستم قرار بگیرم اگه زن ها رو هم مقایسه میکردند… 🙂

  • مهمان نیمه شب

    بی نظیییر بود! :))) واقعا دم نویسندش گرم با این تخیل و شبیه سازیش. مرسی ازینکه اوقاتم رو شاد کردید و باعث شدید کلی بخندم 🙂 خندون باشید همیشه.

  • آیدا

    عااااااااااااالی بود

  • مهراب

    خداییش مطلب به این توپی بی نظیره .من موندم این همه منتقد از چیه این ایراد میگیرن من به نویسنده این مطلب میگم بیییییییییی نظیره

  • Suzan Lari

    فوق العاده بود …

  • ثریا

    شاید بهتر بود به جای کلمه‌ی مرد، می‌گفت آدم. می‌گفت بعضی آدم‌ها. اون‌وقت هم مرد و هم زن رو شامل می‌شد. دیگه این‌قدر مردها احساس توهین نمی‌کردن. راستش من قبل از این‌که کامنت‌ها رو بخونم و بفهمم که مردها احساس توهین کردن خودم، به جای کلمه‌ی مرد، کلمه‌ی زن رو گذاشتم و گشتم ببینم خودم کدومش هستم. اصلاً هم احساس توهین نکردم.

  • ر.کیمز

    «انگار که نیستی؛ چو هستی… »

    اگه کمی بیش‌تر بخوام راستینه‌گرایی و واقع‌گرایی به خرج بدم باید بگم خب «مردِ همه-خوبی یه مرد مرده‌س!» خواه ابسینت‌ش خواه ویسکی‌ش… و به‌همین‌گونه نوعِ زن‌ش. ناهست و نهسته! ولی زنِ از-خود-گذشته در راه شیفتگی و شیدایی‌ش (عشق) و مادر فداکار در راه فرزند اصلن کم نیس. مرد اگه فداکاری بخواد/بتونه بکنه بیش‌تر پیِ نام و ننگه… درد جاودانگی کشتتمون والّا! (شایدم یه نوشتار تو این زمینه بتونم بنویسم! مردشناسیِ اسطورَوی!) فعلن بپذیریم: گشتم… نبود. نگرد! نیس.

    شنیده‌ایم همواره که واقعیت و راستینگی تلخه! تلخی(یا تخلی) هم مزّه‌ایه برا خودش. یه مزّه‌ی واقعن موجود! که گاهی باآزادی و خواست می‌خوایمش… شیرینیِ همیشگی تو-ذایقه-زننده‌س و بی-لذّت. تقریبن همه اینو می‌پذیریم! پس گاهی هم خودمون جام‌ها و پیمونه‌های تخل(تلخ) رو می‌ریم بالا تا بَلکی تعلخی‌های بدتر و ناگزیرتر رو برا خودمون شیرین‌تر کنیم و چن صباحی تاب بیاریم! نه؟ (از اون «نه»های عالی دکتر محمود عبادیان!)

    همچی گزیر و گریزی‌م نیس که باید با کاستی‌ها و سستی‌های هم کنار بیایم، گزینه‌ناپذیره همچی چیزی! هم مرد و هم زن کاستی و سستی‌هایی داریم و باید همدیگرو همکارانه و _اگه بشه همدلانه_ پوشش و کمک بدیم! اون دیگه خواست و توان هر کی در زندگی با هرکی دیگه‌س که فرق فوکوله!

    گونه‌گونی ما آدما و نوشیدنی‌ها هم بسا بیش از ایناس… گرچه این نوشتار فان و گیرایی بود؛ به‌اندازه‌ی کافی تخل نبود! و بدونیم این‌م لزومن پایان و آخر دنیا نیس، مام واپسین آدمای زینده نیستیم! تلخه؟ مهم نیس چندون. واقعیته! پس از ما نسل به نسل آدمای فراوون دیگه‌ای می‌آن و زندگی‌شونو چن صباحی پیش می‌برَن! تلخه؟ :راسته خب! تلخی‌ش رو به روراستی‌ش ببخشین!

    آخرالزمانی که نیندیشی تلخ‌تر می‌شه زندگی ولی راستین‌تر هم می‌شه! کم‌تر سرگشته و گم می‌شی، به‌این بها که آگاه می‌شی همچی هستی(موجود) خاص و ویژه‌ای رو خط زمانِ هستی هم نیستیـیا! می‌تونی زور بزنی باشی یا بشی یا در این پندار به سر بَری یا بی‌خیال‌ش شی… گزینه‌ها کم نیستن گرچه گویا همه‌شون تخلن!
    خوشا/بدا به حال‌مون…

  • لیلا

    راستش من هیچ کدوم رو مزه نکردم و نمی تونم قضاوت کنم که درسته یا نه. اما مورد آخری رو نخورده دونستم چه طعمیه . طعم غالب روزگار ما . مردی که نامرده .

  • حامد

    من همه رو مزه کردم خیلی تفسیر جالبی بود
    میتونم بگم درسته. لیلا خانوم راستش این آخری رو همه مشروب خورا تجربه کردن اونم با علم به این موضوع که تقلبیه. دلیلشم فقط کمبود جنس اصلی یا گرون بودنشه. از هیچی که بهتره.

  • رضا

    عجب متن محشر و باحالی… هرکسی نوشته دمش گرم… به سلامتیش…