همه مامانها آمده بودند به جز تو

در مدارس ابتدائی و بویژه  مدارس دخترانه، جلسات اولیاء کاملا مادرانه است. معمولا من تنها پدری هستم که در این جلسات شرکت دارم. بسیاری از مواقع حتی معلم متوجه حضور یک پدر نمی شود و مثلا می گوید از همه مادران خواهش می کنم این بخش را بیشتر دقت کنند و من هم بلافاصله ابراز خوشحالی می کنم که لازم نیست کاری بکنم! و  وقتی معلم می بیند بیکار برای خودم نشسته ام  تازه متوجه می شود پدری هم در جمع والدین است.

جلسه گذشته معلم و اولیاء را  به خاطر کارهای پیش آمده، کاملا فراموش کردم.  همان روز وقتی ظهر به مدرسه دخترم رفتم تا او را به خانه بیاورم  سارا ناراحت به طرف من آمد و گفت : بابا، خیلی از دست تو ناراحتم، چرا نیومدی؟  همه مامانها آمده بودند به جز تو.

More from محمد بابایی

اجدادم اهل تسنن هستند ولی …

در دوره آموزش دو ماهه سربازی، با دوستی آشنا شدم که اهل...
بیشتر بخوان
  • شاهین

    اقای بابایی نوشته های شما به دل می شینه. زنده باشید

  • آمنه

    خيلي شيرين بود،خوشحالم بالاخره مردي پيدا شده كه مرد بودن خودش را تحميل نكنه.

  • سپاس شاهین عزیز، خوشحالم پسندید

  • الهه

    مامان بودن گاه برای برخی مادران این روزگار یک عنوان است .
    خوش حالم که در زمانه سایه ها ، هم به اسم ، هم به رسم ، شایسته این عنوان شده اید…که بس نعمت شرینی است.
    روزگارتان سپید.

  • محمد بابایی

    الهه عزیز،
    سپاس از وصف شاعرانه تو

  • جیمز

    خیلی ساده وعمیقه همیشه حرفی که از ته دل باشه به دل میشینه ومن عاشق این سادگی وراحتی هستم مرسی وموفق باشی من وکم کم داری به این وادی می کشونیا

  • امیر

    مهندس جان ، کلی حال کردم

    دستمریزاد ؛ از اون ظرافتهای بود که این روزها کیمیاست .

    قربانت

    • محمد بابایی

      ممنونم امیر جان، بسیار خوشحالم که پسندیدی

  • مهسا

    آخییی… چه حس خوبی! امیدورام روزی مادر بشم