چرا بعضی‌ها فکر می‌کنند دوست داشتنی نیستند


اولین بار که او را دیدم توجهی نکردم. کنجکاوش نبودم. کار دندانپزشکی ام را شروع کرده بودم و اصلا وقت و موقعیت ورود به یک رابطه را حداقل برای یک سال آینده نداشتم.

او واقعا دوستم داشت. مورد تحسینش بودم و من از صمیم قلب جذبش شدم. با اینکه همه کارهای مربوط به شغلم به کندی پیش می رفت ولی خوشحال بودم. در بهترین حالت دوستی و عشق بودیم که یکدفعه سردی ها و بی تفاوتی هایش شروع شد. هر چه او دورتر می شد من تلاش بیشتری برای جلب توجه و محبتش داشتم.

دلسردی او و یاس من تبدیل به خشم در درون من شد و از او دل کندم. با قدرت تمام وقتم را گذاشتم روی کارم که نیاز جدی به توجه ام داشت. کاری که برایش زحمت خیلی زیاد کشیده بودم.

تصمیم را به او گفتم و برنامه قطع رابطه کامل را به اجرا گذاشتم. اما درست از فردای آن روز دوباره همانی شد که اول آشنایی مان بود. هر چه من از دیدنش امتناع کردم شیفتگی و علاقه بیشتر نشان می داد. ولی من دیگر از او عبور کردم. آیا اشتباه کردم؟



نسترن عزیز


تو اگر این حس استقلال و هدف شغلی را نداشتی به احتمال زیاد به او برمی گشتی و تقریبا یقینا دوباره مورد تحقیر و دلسردی اش قرار می‌گرفتی.

این نوع افراد چه مرد یا زن، گرسنه دستیابی به عشق دیگران هستند. اما به مجرد اینکه مطمئن شوند قلب طرف مقابل را تسخیر کردند رهایش می کنند.

این افراد در درجه اول خود را محق عشق و محبت دیگران نمی دانند. آنها در واقع فردی که به آنها دل می بندند را تنبیه می کنند. آنها عشق دیگران را باور نمی کنند چون مطمئن هستند دوست داشتنی نیستند.

این افراد انرژی عاطفی فراوانی صرف می کنند تا مورد توجه و علاقه قرار بگیرند. وقتی برای شان ثابت شد یکی دوست شان دارد بلافاصله دل می کنند و بی عاطفه می شوند.

آنها افراد خودشیفته ایی هستند که شدیدا احساس ناامنی می کنند. آنها چون خود را دوست داشتنی نمی دانند از افرادی که علاقمند می شوند می گریزند. آنها حتم دارند که لایق عشق دیگران نیستند.

از این نوع افراد فرار کنید. به آنها شانس دوباره ندهید. آنها اگر دوباره دل تان را به دست آورند دوباره سریع از شما دل می کنند چون فکر می دانند که تشخیص تان غلط است. آنها احترامی برای انتخاب تان قائل نیستند.

Written By
More from بهمن
بخشِ مخرب مجردی
من تنهام. خیلی خیلی تنها. من همیشه آرزو می کردم یکی دو تا...
Read More