والدین و سیستم آموزشی کشور

 از طریق کتاب، اینترنت و ماهواره های تلویزیونی، شیوه های جدید و مدرن رفتار با فرزندان مان را یاد می گیریم. موفقیت هائی هم در این خصوص کسب کرده ایم. تقریبا با موج عمومی جهان، دچار عارضه فرزند سالاری شده ایم. در نتیجه، خوشبختانه از خیلی از شیوه های خشونت بار گذشته فاصله گرفته ایم. اما در خصوص آموزش فرزندانمان چه می کنیم؟ اصلا چه کاری می توانیم بکنیم؟

وقتی نهال اولین فرزند ما سه ساله بود، من و همسرم منتقد تمام دوستان و اقوامی بودیم که فرزندان خود را مدام از این کلاس به آن کلاس می بردند. برای آنها استدلال می کردیم که کمترین عارضه این همه کلاس های جانبی، ممکن است باعث دلزدگی زودرس بچه ها نسبت به هر نوع درس و کلاس باشد.

با همین طرز تفکر وقتی نهال و سارا به سن مدرسه رسیدند، در معمولی ترین مدرسه ابتدائی منطقه خودمان آنها را ثبت نام کردیم. اما اکنون و بعد از گذشت پنج سال، درست در مسیری قرار گرفته ایم که تا دیروز منتقد جدی آن بودیم.

 از آنجائی که آموزش امری بسیار تخصصی است، هیچ کارشناسی دخالت غیر کارشناسی در آن را تجویز نمی کند. این در حالی است که طی چند دهه گذشته، میزان دخالت مستقیم والدین در کیفیت و کمیت آموزش فرزندانشان، به طرز بی سابقه ای بالا رفته است. توضیح می دهم که چرا و به چه دلائلی ما در این دام ناخواسته گرفتار شدیم.

ساعات محدود آموزش اوقات فراغت بسیار زیادی را برای بچه ها فراهم کرده است. چهار ماه  از سال، تمام مدارس ابتدائی یکسره تعطیل است. با احتساب مقدمه و موخره، نزدیک یک ماه تعطیلات عید نوروز داریم. در فصل بهار بچه ها به زحمت بیش از یک ماه به مدرسه می روند.

دو سالی است که پنج شنبه ها را نیز تعطیل کرده اند. در غیر از این ایام، ساعات آموزش بچه ها از هفت و نیم صبح تا یک ربع بعد از دوازده ظهر است. یعنی کمتر از پنج ساعت، که در کل هفته حدود بیست و چهار ساعت خواهد شد.

کیفیت و کمیت پائین آموزش، علی الخصوص والدینی را که فرصت و امکانات کافی  ندارند که در خدمت درس و مشق بچه ها باشند، وادار می کند که دروسی مثل ریاضی آنها را تقویت کنند. و تا به خود آئیم متوجه خواهیم شد که فرزندانمان را تماماً درگیر کلاسهای جانبی کرده ایم.

از حدود یک قرن پیش که آموزش زبان انگلیسی در این کشور متداول شد، گوئی تعمدی در کار بوده که بازدهی آن تمام و کمال ورشکسته باشد. از راهنمائی تا پایان دبیرستان، انگلیسی می خوانیم ولی تمام سوادمان در حد هلو هاوار یو باقی می ماند. معلمان زبان نیز عموماً قادر به تکلم درست وحسابی انگلیسی نیستند.

چون در عمل می دانیم که سیستم آموزش زبان انگلیسی ناکارآمد است، تقریباً تمام بچه ها از همان ابتدائی در یک کلاس زبان ثبت نام می شوند، که معمولا دو روز در هفته است. این اتفاق برای موسیقی هم افتاده است.

والدین چون از وضع موسیقی در کشور اطلاع دارند حتی ممکن است از کشورهای پیشرفته غربی هم در این خصوص سخت گیرانه تر عمل کنند و اصرار داشته باشند بچه های آنها حتماً سازی را یاد بگیرد.

در خصوص معلمان چیزی نمی گویم، چون گرفتاری مالی و روزمره آنها به قدری بالاست که گفتن ندارد. آنها هنگام تعطیل مدارس، زودتر از دانش آموزان با سرعت برق و باد مدرسه را ترک می کنند و به دنبال گرفتارهای بعدی خود می روند.  تقریباً هیچ فرصتی برای گفتگو با معلمین بعد از ساعت آموزش باقی نمی ماند.

سیستم آموزشی در هر کشوری علی الاصول باید از اعتماد نسبی شهروندان آن برخوردار باشد. والدین حتی اگر با جزئیات درگیر نشوند با مشاهده همین موارد، بلافاصله به این نتیجه خواهند رسید که باید در آموزش تکمیلی فرزندان خود دخالت کنند.

ترجیع بند توصیه های پایان ناپذیر در جلسه با والدین، رسیدگی والدین به درس و مشق بچه هاست. اما یک مثال ساده از سپردن وظایف آموزش بدون برنامه ریزی به والدین، گواهی می دهد که انرژی والدین و فرزندان در بسیاری از مواقع تلف می شود. به عنوان نمونه، روش جدید جمع و تفریق، این دو عمل ساده ریاضی، نسبت به آنچه که ما در گذشته خوانده ایم، کاملا تفاوت دارد و کمک والدین بلافاصله بچه ها را دچار دوگانگی در روش یادگیری می کند.

والدین نیز به اندازه معلمان، درگیر ایجاد تعادل برای مشکلات اقتصادی خود از طریق کار فشرده و اضافه کاری هستند. بنابر این در عمل، بسیاری از والدین فرصت کافی برای درس و مشق بچه ها ندارند و ناچارند به آموزش های خصوصی روی آورند.

موارد بالا گوشه ای از دلائل بسیار بهم پیوسته و پیچیده‌ی اقتصادی و اجتماعی بود که چاره ای برای ما جز  پیوستن به غافله شرکت در کلاس های متعدد در خارج از مدرسه و و تلاش برای یافتن مدرسه خوب، باقی نگذاشت.

به این ترتیب، مدت هاست که عملاً، آموزش فرزندان را نه به یک سیستم معتبر کشوری، بلکه به تشخیص خودمان می سپاریم که لزوماً مبتنی بر شیوه مدرن و متناسب بچه ها نیست.

منبع این متن، وبلاگ  نهالستان است که توسط همکار مجله و نویسنده ستون « مکاشفات پدرانه» اداره می شود.

FreeDigitalPhotos.net

More from محمد بابایی

بچه های قرداغ و ورزقان چه می شنوند؟

اواخر دهه چهل که من دبستان می رفتم، محرم مقارن با اوج...
بیشتر بخوان
  • مجرد

    خوش به حال ما که مجردیم و از این غصه ها نداریم.

  • Jahan

    به عنوان یک معلم با فرستادن بچه‌ها به کلاس درسی‌ اضافه بر مدرسه مخالفم مگر اینکه بچه بسیار ضعیف باشه و به نوع با رفتن به این کلاس‌ها موافقت کنه. اینکه بچه‌ها رو به یک مدرسه معمولی فرستادید به نظرم کار درستی‌ کردید. ولی‌ در مورد کلاس‌های جانبی موسیقی، و به خصوص ورزشی به نظرم بچه‌ها رو به هر کلاسی که خودشون تمایل دارند باید فرستاد. اگه تمایل دارید بیشتر در مورد اصول تعلیم و تربیت فرزندان بدونید میتونید به صحبتهای دکتر هلاکوئی گوش کنید:

    http://saarbuk.blogfa.com/

  • Saba

    3 ta az mohemtarin chizaee ke hadeaghal zaman e man dar system e amoozeshie iran bayad amoozesh dade mishod o nashod, va baraye amoozeshesh lazem nist bacharo be hich class i ferestad, “raveshe tafakor”, “tasahol (=tolerance)” va “barabarie jensi va ehteram be jense moghabel” bood. manzooram az raveshe tafakor, chzaihaiee mesle tafakore enteghadi, tavanaiee tarhe soal va zire soale bordan arzeshha, ravesh e bahs va mashverat kardan, va ravesh e estedlale.
    pedar madar age roozi 2 saat too khoone vaght sarfe in chiz ha konan, ehtemalan asaresh dar jame-e behtar khahad bood az in ke bacharo har rooz be class haye motefavet befrestan…