هفت کوچهِ آمل

من توی یک خانه اجاره ایی در شهر آمل به دنیا آومدم در کوچه های تو در توی بسیار باریک، جایی در نیاکی محله در هفت کوچه…

تنها تصویر همیشگی و ابدی که از هفت کوچه دارم دویدن است. بازی که هیچ چیز احتیاج نداشت جز شوق دور زدن و چرخیدن بین مسیر تو در توی هر گذر و عبور همیشگی از کنار خانه بزرگ شفاهی…

در حین دویدن با سرعت از کنار آدم بزرگها و غریبه ها عبور می کردیم. هفت کوچه یک راه میانبر بود از بخشی از بازار به محلات مرکزی و قدیمی آمل. برای رسیدن سریعتر به خانه… مسیر مخفی و مطمئن برای رد و بدل کردن اولین نگاه و لبخند یک عشق یا یک هوس…

هربار که به ایران بر می گشتم اولین محلی بود که به آن سر می زدم. خانه های قدیمی دو طبقه با پشتبام سفالی و پنجره هایی که شیشه های مشبک رنگی دارند. نان تازه. گریه نوزادان. صدای اذان. بوی نم. حس ترس. عطر برنج. طعم گرسنگی.

در هفت کوچه می تونستم مثل دوران بچگی که توی خواب پرواز می کردم از بالا، محله را ببینم. دیدن باریکه پیچ در پیچ و دیدن خودم که خیلی غمگین می دونست همه چیز تغییر کرده. همه چیز فقط در خاطره وجود داره.

Written By
More from Saide Kardar

فیلم «داستان ازدواج» و مردان قربانی طلاق

قصه فیلم « داستان ازدواج» هم برای افرادی که ازدواج کرده اند...
بیشتر بخوان