زندگی رضا فاضلی سرشار از جرئت و جسارت بود

پیش خودم فکر کردم واقعا چه چیزی غم انگیزتر از اینکه یک آدم داستان نداشته باشه! واقعا حقارت بار است، آنقدر که میشه به عنوان فحش استفاده کرد مثلا به طرف بگی مرتیکه یا زنیکه «بی داستان»… حتی میشه نفرین مادرها بشه «الهی که زندگیت بی داستان بشه» خیلی تحقیرآمیز است این سرنوشت شوم.

می دونید چی باعث میشه بعضی ها زندگیشون داستان داشته باشه و حتی مهیج هم باشه؟ به نظرم یک چیز: شجاعت! شجاعتِ ارتباط با آدمهای جدید، شجاعت رفتن به جاهای جدید، شجاعت پذیرش افکار جدید، شجاعت رفتن به دل ماجراهای جدید و …

اونی که دائم ترسیده، محافظه کار بوده، چسبیده به پوستین و لاک خودش که گربه شاخش نزنه، اون داستانی نداره واسه تعریف کردن. نهایتا یک داستان داره مثل میلیون ها داستان تکراری و کسل کننده از نکردن ها و نشدن ها.

چند وقت پیش داشتم زندگی رضا فاضلی رو میخوندم به نظرم نمونه ای است که میشه به عنوان یک زندگی «داستان دار» تدریس کرد. اینجور که هر دوره زندگی این آدم رو میشه دو تا کتاب از توش درآورد. انقد زندگیش جذاب بوده که فرنگی ها کتابی به انگلیسی دربارش نوشتن، یعنی اگه قرار باشه زندگیش فیلم بشه یکی از آسانترین فیلمنامه ها است.

کودکی از جنوب تهران مذهبی، در جوانی پیوستن به نیروی هوایی و همزمان عضو حزب توده، بعد از ۲۸ مرداد چون ضدشاه بود ترک خدمت و فرار از کوه و صحرا بعد با لنج برو دبی از اونجا کویت سوریه لبنان فرانسه و بعد با هزار بدبختی، رفتن به آمریکا و دانشگاه و سر از هالیوود درآوردن.

بعد رفتن به ایتالیا و بازیگری در وسترن های اسپاگتی سپس با واسطه و عفو؛ برگشتن به ایران و بازیگری کارگردانی در سینمای ایران و بعد در دهه پنجاه رها کردن سینما و رفتن سراغ بسازبفروشی و بعد همراهی با انقلاب و بازی در سفر سنگ و به سرعت بعد از انقلاب بریدن…

دوباره فرار با بدبختی از ایران و رفتن به انگلستان و فعالیت ویدیویی ضد جمهوری اسلامی در لندن. انفجار مغازه اش و کشته شدن پسرش و نجات شانسی خودش. سپس فرار به آمریکا و آوارگی و بعد گرفتن اقامت و شروع فعالیت از طریق شبکه های ماهواره و از تاثیرگذاران روی بخش مهمی از افکار عمومی.

سپس مرگ دلخراش دخترش و بیماری و فلج شدن و مرگ. حتی بعد مرگ داستان زندگیش ادامه داره و هنوز که هنوزه ویدیوهای ضدمذهبیش در اینستاگرام توسط نوجوانانی دیده میشه که شاید موقع مرگش به دنیا اومدن!

همه اینا زندگی یک نفر بود. حالا یک نگاه به خودمون بکنیم، رسما داریم دم موش چال میکنیم. زندگیمون شده پرایدو بکنیم ۲۰۶. که همین حالاش این کار رو هم خیلی هامون نمیتونیم بکنیم.

و این گونه زندگی بدون داستان خود را سپری میکنیم

رضا فاضلی در ویکیپیدیا
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%81%D8%A7%D8%B6%D9%84%DB%8C

More from امید حنیف

اولین مواجه هر مرد با پستان بند

می خواهم از پستان بند حرف بزنم و دلیلی نمی بینم از...
بیشتر بخوان