همه اهالی روستای « دیزباد بالا» نیشابور باسوادند

پیشینه تاریخی روستای دیزباد به حدود ۱۳۰۰ سال پیش می رسد. افتتاح مدرسه ناصرخسرو در سال ۱۳۱۲ این روستا را در لیست یونسکو برای روستاهایی که تمام مردمش باسواد هستند قرار داد.

امروزه، بخش زیادی از مردم روستا تحصیلات دانشگاهی دارند و برای پیشرفت بیشتر به شهرهای مجاور رفته اند اما زادگاه پدری شان را فراموش نکرده و در ماه های گرم سال به آن سر می زنند.

روستای دیزباد بر روی دامنه‌ های جنوبی رشته کوه‌ های بینالود و به صورت شرقی-غربی استقرار یافته که یکی از معروفترین روستا های پلکانی  ایران است. شغل بیشتر ساکنان این محل باغداری بوده و امروز هم این شغل هچنان ادامه دارد به طوری که این روستا به صادرکننده آلبالو و گیلاس به اروپا و حاشیه خلیج فارس تبدیل شده است.

روستای جذاب ایران

در زمان حمله مغول این روستا به نام آسیاب های بادی معروف بود. در آن زمان روستا از گزند حملات مغول دور ماند برای همین مردم از اطراف برای آسیاب گندم های خود به دیزباد می رفتند.

در این روستا گیاهان دارویی زیادی می روید که تنوع آن ها خارق العاده است و خانواده های زیادی با جمع آوری و فروش آن ها امرارمعاش می کنند. با فرا رسیدن فصل بهار ارتفاعات روستا مملوء از گیاهانی مثل گل ختمی، پرسیاوشان، شاه تره، خاکشیر و … می شود که به غیر از خلق چشم اندازهای دیدنی، خواص زیادی هم دارند.

یکی از مراسم فرهنگی و سنتی این روستا «مراسم چیله بجست» است، آیینی که در شب آخر بهمن ماه برگزار می شود برای شکران نعمت های بیکران خداوند. این مراشم شباهت زیادی به چهارشنبه سوری دارد و با اینکه در سالیان اخیر فراموش شده بود اما در سال ۹۳ دوباره احیا شد.

روستای دیزباد همان طور که از اسمش مشخصه منطقه ای بادخیز است که آب و هوای خنک و لطیفی را برای دشت های شمالی و میانی نیشابور رقم می زند.

در این روستا كسی شكارچی اجیر نمی‌كند كه گرازها را بكشند تا به محصولات كشاورزی‌شان آسیب نرسد، بلكه موانع فیزیكی ایجاد كرده‌اند كه گرازها نزدیك مزارع و درخت‌هایشان نشوند. اهالی یاد گرفته‌اند چگونه از موهبت‌های طبیعی استفاده كنند بدون اینكه خسارتی به مایملك و منابع محیط‌ زیستی‌شان وارد شود.

روی یک تابلو در ورودی روستا نوشته شده است:

مبادا شکار، مبادا تبر بر درخت و بهار
محیط و زمین را نکو پاک دار…

منابع:
arktourism.ir
fa.wikipedia.org
kojaro.com
تریپ یار ، یارِ سفر

Written By
More from امید

عاشقی یک لحظه است اگر اتفاق افتاد که افتاد

تو شلوغی خیابان با چشم‌هایش دنبالم می گشت. دید که هنوز نگاهش...
بیشتر بخوان