
چپ ایران امروز در خطر انحلال سیاسی است. نه بهدست سرکوب بلکه بهدست عادت. عادتی مزمن به تحلیلکردن بهجای مداخله. به اخلاقگرایی بهجای سیاست و به درست بودن بهجای مؤثر بودن. اگر چپ نتواند این وضعیت را بهمثابه یک بحران واقعی بپذیرد دیگر «به حاشیه رانده نمیشود» بلکه خود داوطلبانه از تاریخ کنار میرود.
در لحظهای که خیابان، بدن، زندگی روزمره و خشم انباشتهشده بدل به میدان اصلی سیاست شدهاند بخش بزرگی از چپ هنوز مشغول نزاعهای درونگفتمانی است. نزاعهایی که نه رژیم را تضعیف میکنند، نه امید تولید میکنند و نه حتی دشمن را گیج میکند.
چپ ایرانی امروز نه اپوزیسیون است، نه آلترناتیو بلکه تفسیری دیرهنگام از رویدادهایی است که بدون او رخ میدهند. این جایگاهِ شکست نیست، جایگاه بیربطی است و بیربطی خطرناکتر از شکست است چون نامرئی است.
یکی از مخربترین عادتهای چپ ایران وسواس به «خلوص» است. گویی سیاست میدان اعتراف است و نه میدان زورآزمایی. نتیجه روشن است: چپی که نمیتواند ائتلاف کند، چپی که از هر نزدیکی تاکتیکی میترسد، چپی که بیشتر از سرکوب از «آلودگی» میهراسد.
اما سیاست همیشه و بهویژه در شرایط فروپاشی آلوده است. کسی که این را نمیفهمد با سیاست کاری ندارد بلکه داوری اخلاقی میکند، آنهم از بیرون میدان.
اگر چپ با نیروهای ناهمگون، نابرابر و متفاوت وارد کنش مشترک نشود می میرد.
چپ باید دست از مقدسبودن بردارد. چپ اگر میخواهد دوباره وارد تاریخ شود، باید از میل به «برحقبودن» دست بکشد و باید بپذیرد که ممکن است اشتباه کند، ممکن است شکست بخورد، ممکن است با نیروهایی کار کند که دوستشان ندارد. اما در عوض، ممکن است اثر بگذارد.
چپ امروز نه مشروعیت رهبری دارد، نه توان هدایت و نه امکان سخنگویی برای دیگران. این بازی را باخته است. آنچه هنوز میتواند انجام دهد تقویت و حفاظت از هستههای موجود کنش است و نه ساختن تشکل از بالا. کار چپ کمک به تداوم اعتراض است نه مصادره آن. تبدیلشدن به نیروی پشتیبان و نه سخنگو.
جمعبندی بیرحمانه این است: چپ اکنون یک وظیفه دارد. کمک کند، نه قضاوت؛ یاد بگیرد، نه هدایت؛ وگرنه نسل خیابان بدون او جلو میرود همانطور که تاکنون رفته است.
کپی یادداشتی که در شبکه هیا اجتماعی منتشر شده است
