چرا به دام عشق نافرجام می‌افتیم

یافتن شریک زندگی مهم ترین تصمیمی است که در زندگی می گیریم ولی با این وجود خیلی از ما انسانها مرتکب اشتباه جدی می شویم. اتفاق ترسناک و ناراحت کننده این است که برای این امر مهم زندگی، نمی خواهیم هیچ راهنمایی و تجربه دیگران را بشنویم یا بپذیریم.

بنیان همه انتخاب های اشتباه ما ریشه در گذشته هر کدام ما و به طور مشخص دوران کودکی دارد. دورانی که شناسایی و دقت و تشخیص آن برای همه ما دشوار است. زخم ها، تحقیرها و نیازهای برآورد نشده دوران کودکی، تاثیری عمیق در همه انتخاب ها و سلیقه های دوران بزرگسالی ما دارد.

۱-  قدرت تشخیص و تفکیک شخصیت و خصلت های صدمه دیده در دیگران را نداریم. ما عادت داریم علائم بیرونی و کنترل شده شخصیت افرادی که برای ما جذاب هستند را ببینیم. اتفاقات دوران کودکی ما و تاثیراتش، ما را مدام به کوچه بن بست می کشاند.

۲- خودمان را دوست نداریم. برای همین وقتی یک نفر احساسات ما را به خاطر نیازهای خودش تحریک می کند سریع سپرهای عقلانی و دفاعی مان را کنار می گذاریم. آن وقت می توانند به راحتی ما را سر کار بگذارند. قول می دهند. قسم می خورند که به ما بدی نکنند و ما را از زندگی خود دور نسازند.

وقتی هیچکدام از ادعاهای شان عملی نمی شود و دیگر در زندگی ما حضور ندارند ما چون خودمان را دوست نداریم به دنبال یافتن دلایلی از طرف خودمان هستیم که باعث تصمیم و رفتار آنها شده است. ما فقط تصمیمات و انتخاب آنها را درست و ارزشمند و واقعی می بینیم و کوچکترین بهایی به رفتار خودمان در یک رابطه مشترک نمی دهیم. برای ما سخت است که بپذیریم آنها قابل عشق و علاقه ما نبودند.

۳- جسارت و توانایی نه گفتن به دیگران را پیدا نمی کنیم. ما یاد نمی گیریم و برای ما غیرقابل تصور است که یک دوستی را به پایان برسانیم یا از فردی که دارد ما را اذیت می کند فاصله بگیریم. مواظب خود بودن یک فن مهم در زندگی است که خیلی ها از آن برخوردار نیستند.

۴- امید ما به تغییر و خوب شدن دیگران، بچه گانه و غیرواقعی است. خیلی از ما با صبوری و از خودگذشتگی تمام، فقط امیدواریم و مدام امیدواریم که طرف دیگر به ناگهان از این رو به آن رو شود و قدر ما را بداند و دیگر اذیت مان نکند. بسیاری از ما قدرت تسلیم شدن در برابر واقعیت تلخ را نداریم و نمی توانیم از بعضی افراد، با همه ناهنجاری ها، دل بکنیم.

۵- بعضی از ما شدیداً از تنهایی می ترسیم. تجسم  فاصله گرفتن از افرادی که رابطه ناراحتی با ما دارند برای ما دشوار است چون ایمانی به داشتن زندگی عاطفی مجرد و مستقل نداریم. ما اصلاً به این فکر نمی کنیم که آرامش و راحتی که با خودمان داریم فرصت ایجاد یک رابطه سالم با یک انسان شریف را ایجاد خواهد کرد. ما عجله داریم و مدام می ترسیم وقت و شانس مان را از دست بدهیم.

ما هر چه می کشیم از بی احترامی به خودمان است. ما نمی توانیم ببینیم که دوست داشتنی هستیم و افرادی وجود دارند که از بودن در کنار ما لذت می برند. برای همین به رابطه ناسالم و اذیت کننده ای که داریم سر خم می کنیم.

۶- افراد مهربان برای ما جذاب نیستند. به خاطر کودکی پر از بی احترامی و بی توجهی، اگر با فردی روبرو می شویم که نسبت به ما مهربان است حوصله مان سر می رود.  شخصیت ما در کودکی فقط با نامرادی و اذیت و بی توجهی آشنا است. برای همین در کنار افراد مهربان، احساس اطمینان پیدا نمی کنیم. ما مهربانی شان را واقعی و اصیل نمی یابیم. بی قراری می کنیم و از آنها دوری می گزینیم.

در یک جامعه مناسب تر، ما از همان کودکی یاد می گیریم که ملاک ها و اصول مشخصی را برای یافتن عشق بیاموزیم. ما قرار نیست تنها و بدون استفاده از تجربه طولانی بشر، مدام تصمیمات کاملاً شخصی برخاسته از تاثیرات ناهنجار کودکی مان بگیریم.

ما بدون اینکه به دنبال مرض و خصلت های منفی در خود باشیم و خود را مقصر بدانیم بهتر است خیلی ساده و راحت بپذیریم که بسیاری از احساسات و واکنش ها و انتخاب های همه ما ممکن است غلط باشد. پس بیشتر مواظب باشیم و با دقت خیلی خیلی بیشتری تصمیم بگیریم.

 

 

6 Reasons We Choose Badly in Love
https://www.theschooloflife.com/thebookoflife/6-reasons-we-choose-badly-in-love/

More from ترجمه‌ی محمد رادفر

پشیمانی‌های دوران بیست سالگی

اگر هر کدام از ما مردان، بخواهیم به دهه بیست سالگی مان...
بیشتر بخوان