هشت فکر مسموم که بهتر است دور بریزیم

۱- تا ابد در این بن بست، گیر افتاده ام

فکر می کنیم زندگی ما همیشه مثل اوضاع بدی که در آن قرار داریم خواهد بود. ترس احاطه مان می کند و به این نتیجه می رسیم که از این وضعیت بیرون نخواهیم آمد. ولی طبیعت و این جهان بیکران مدام در معرض شانس است و تصادف و ایجاد موقعیت جدید… هیچ دلیلی هم وجود ندارد که همیشه اوضاع بد بماند.

۲ – از من گذشته که تغییر کنم

زندگی قابل پیشبینی نیست و در یک جهت مستقیم پیش نمی رود. ما همیشه می توانیم آن را دور بزنیم و برگردانم به سمتی دیگر … برای تغییر هیچوقت دیر نیست.

 ۳ – نباید ضعف نشان دهم

ضعیف و شکننده بودن باعث هراس می شود اما تنها راه روبرو شدن با ضعف و هراس مان این است که بپذیریم انسان شکننده ایی هستیم. قبول کنیم که در بخش زیادی از اتفاقات زندگی، نقشی نداریم.

 ۴ – ای وای تنها هستم

در زندگی شخصی، اگر نوبت به مواجه با بدشانسی و ناگواری باشد تنها حریف میدان، خودمان هستیم. ما همیشه و در هر حالتی تنها هستیم. همه بشر در هر وضعیتی تنها هم هست. بنابر این بد نیست با خودمان راحت باشیم و از خلوت و تنهایی مان به تلخی یاد نکنیم.بنابر این بد نیست با خودمان راحت باشیم و از خلوت و تنهایی مان به تلخی یاد نکنیم.

۵ – همرنگ جماعت شو

از کودکی می آموزیم که اگر می خواهیم موفق باشیم باید در درون بقیه بٌر بخوریم ولی مشکل این است که که قواعد و سنت های عمومی جامعه روز به روز کهنه تر و غیرقابل تحمل تر می شود. همرنگ جماعت بودن و نرمال بودن باعث می شود مدام علاقه و سلیقه شخصی خود را سرکوب کنیم.

۶ – منتظر نیمه گمشده ام هستم.

ما به دنبال معشوقه بی عیب و از هر نظر کامل هستیم چون هالیوود به ما یاد می دهد اگر خوب جستجو کنیم او را می یابیم. ولی ما به دنیا آمدیم تا واقعی باشیم نه کامل…

۷ – همه قصد ضربه زدن به من را دارند

بعضی از ما اصرار داریم که اتفاقات و حوادث، توسط دیگران چیده می شود تا به ضرر ما تبدیل شود. ما بهتر است مسائل را شخصی نکنیم. هر آنچه دیگران در باره ما می گویند واقعیت خودشان است و ربطی به هویت ما ندارد.

۸- مبادا دلخور و غمگین شوم

این روزها مد شدها است که همه می خواهند شاد باشند. آنقدر که اگر بخواهی در لحظاتی از روز یا هفته کمی ناراحت باشی ترا افسرده فرض می کنند. شادی  واقعی در خوشحالی همیشگی نیست. انسان اگر موقعیت خودش را بپذیرد به یک ارامش قابل تحمل می رسد..

 

 

More from مرد روز

سوار تاکسی شد و رفت

مرد گیاهخوار شده بود. درست شب تولد چهل سالگی‌اش اعلام کرد که...
بیشتر بخوان