نظر یک فیلسوف در باره نیاز به تنها بودن

Georges Seurat

زندگی مثل یک بهمن سرازیر شده از کوه های پر برف، مدام شتاب می گیرد و پر سر و صدا تر و قدرتمندتر از پیش، ما را به درون وضعیتی  پر از همهمه و شلوغی می کشاند. ما بیشتر از همیشه تاریخ، در حال جابجایی هستیم. بیشتر از هر وقت در معرض افکار و سلیقه های متفاوت و حتی متناقض هستیم. ما برای حفظ  روحیه کلی مان، محتاج لحظات تنهایی و خلوت هستیم.

انسان موجود اجتماعی است و وقتی در میان جمع دلخواهش قرار دارد احساس شادی و امنیت پیدا می کند ولی بی تردید، بده بستان شغلی و عاطفی، هزینه هایی نیز در بر دارد. ناخواسته هدف یک زخم زبان یا توهین یا کج فهمی قرار می گیریم.  بدون اینکه طاقت یا ظرفیتش را داشته باشیم با اخبار بد و حتی وحشتناک مواجه می شویم. مرتکب اشتباه می شویم و …

ما اگر نتوانیم همه این اطلاعات و امواج عاطفی مثبت و منفیِ خام و حل نشده را تعریف کنیم دیر یا زود معنا و مفهوم زندگی را گم می کنیم. بدون اینکه متوجه باشیم تبدیل می شویم به افرادی که سرشار از سوتفاهم هستند. بداخلاق و تلخ می شویم. احساس امنیت و اعتماد به نفس مان خدشه دار می شود.

ما انسانها محتاج تنهایی هستیم نه به خاطر اینکه ضد اجتماع یا رفت و آمد با دیگران هستیم. ما اگر برای خلوت و تامل وقت نگذاریم و محاسبه ایی از وضعیت خود نداشته باشیم، هویت شکننده و نامشخصی پیدا خواهیم کرد.

تنهایی یعنی ایجاد فرصت برای غوطه ور شدن در رویاها، خاطرات و کلنجار رفتن با اتفاقاتی که فرصت واکنش مساعد با آنها را نداشتیم.  ما در خلوت و سکوت، مقدمتا جلوی بهمن پر شتاب اتفاقات و اطلاعات را می گیریم. بعد فرصت می کنیم زخم ها و سوتفاهم ها را ترمیم بخشیم. اگر هنوز فرصت باقی مانده باشد مروری داشته باشیم بر هر آنچه که این اواخر بر ما گذشت.

ما همه این کارها را می کنیم تا سرحال، قبراق و سبک، دوباره به زندگی اجتماعی برگردیم و بر شادابی  جمعی بیافزائیم.

 

The Need to be Alone

http://www.thebookoflife.org/the-need-to-be-alone/

More from مرد روز

چرا آدم های فضایی نمی آیند

حدود 60 سال پیش 4 فیزیکدان امریکایی در حین قدم زدن به...
بیشتر بخوان
  • زیبا احمدپور

    از اجتماع گریزانم انقدر دل شکستم و دلم شکست که دیگر تمایلی به بودن در میان جمع ندارم