زندگیم شده شبیه یه فیلم سینمایی

aid599247-728px-end-a-controlling-or-manipulative-relationship-step-09

مردی 35 ساله هستم که حدود 1 سالی است با یه خانم 33 ساله نامزد شدم. یه جورایی شغلمون شبیه هم دیگه است. من با ایشون چند بار مسافرت شمال رفتم. توی اخرین مسافرت شمال دیدم که یه نفر با ایشون تماس های مشکوک می گیرند. باهاش کلی صحبت کردم و تحت فشارش گذاشتم تا اینکه بلاخره بعد از 4 یا 5 ساعت صحبت و التماس کردن من راضی شد بگه قضیه چیه.

ایشون به من گفتن این یه اقای متاهل هستند که دو تا بچه دارند که از اسم مستعار محسن استفاده می کنم. اون شب به من گفت با وی دوست بودند برای مدت یکسال. الان که فهمیده قضیه ازدواجم جدی شده منو ول نمی کنه و هی زنگ میزنه. منم شماره محسن رو گرفتم و فردا صبح باهاش تماس گرفتم. بهش گفتم که چرا به زن من زنگ می زنی و از ایجور حرفا که کارمون به دعوای لفظی کشید و قطع کردیم.

من از نامزدم پرسیدم چرا این رابطه رو شروع کردی و چرا تموش نکردی؟ در پاسخ به من گفت تو اون برهه خیلی تنها بودم که با این آدم دوست شدم و رابطه با اون رو داشتم تموم می کردم که تو فهمیدی. به من قول داد که دیگه جواب تلفنش رو نمیده. بعد از اون قضیه شمال چند بار ازش پرسیدم ایا محسن زنگ زده و ایشون گفتند که نه دیگه زنگ نزده. ولی من همچنان مشکوک بودم. تا اینکه یه بار اتفاقی گوشیش دستم بود و کل چت ها شو با محسن را خوندم. فهمیدم که همچنان با هم در ارتباطند و پیام های عشقی و بوسه و قوربون صدقه رفتن و حتی سکس چت بینشون رد و بدل میشه.

بعد از چند روز که قضیه رو بهش گفتم ناراحت شد که چرا توی زندگی گذشته من کنکاش کردی؟ هر چی بهش گفتم خوب محسن چی می خواد میگه داشتم تموش می کردم. بهم وقت بده. هر وقت در مورد این موضوع حرف می زنیم می گه اون توی زندگی من هیچ جایی نداره. ولی دلم راضی نمیشه به حرفاش. در کنارش ارامش دارم ولی اینکاراش داره دیوانه ام می کنه. هنوز سایه محسن رو روی زندگیم احساس می کنم. می خواستم از شما کمک بگیرم باید چیکار کنم. زندگیم شده شبیه یه فیلم سینمایی. ممنون میشم راهنماییم کنید.

 

آصف عزیز

بر اساس چیزهایی که نوشتید نامزد شما رابطه اش با مرد دیگر را قطع نکرده است و این یک نشانه جدی است از اینکه  شما برایش کافی نیستید. رابطه نامزدی شما شروع خوبی ندارد. اعتماد از همین آغاز زندگی مشترک خدشه دار شده است. به نظر می رسد کوتاه آمدن مدوام شما هم از حد عادی عبور کرده است. شما می بایست صریحا خاطرنشان می کردید که از وقتی که رابطه تان جدی شده است کوچکترین مکثی برای ادامه تماس نامزد شما با او، با هیچ مرامی قابل قبول نیست. بویژه اینکه آن مرد خودش هم متاهل است.

یک دلیل اصلی انعطاف و کوتاه امدن شما شاید، رابطه عاطفی نابرابری است که بین شما ایجاد شده است. شیفتگی محض شما به او یا نوعی خودکم بینی و یا ترس از دست ندادن نامزدتان، شما را واداشت که پرنسیپ های اساسی رابطه را هم  چشم پوشی کنید. این اتفاق شاید تا مدتی  شما را به آنچه می خواهید برساند ولی اصلا مطمئن و ماندگار نخواهد بود.

راحل و شاید آخرین فرصت آن هم فقط برای اینکه می گویید دوستش دارید و با او راحت هستید می تواند این باشد که برای مدت مشخصی با قدرت و قاطعیت تمام همه چیز را تمام شده اعلام کنید و ترکش کنید. دلیلش را هم مسائلی که ذکر کردید بشمارید. صریح و دقیق و آرام بگویید که باید تصمیمش را قاطعانه بگیرد. نامزدتان نباید در طی این مدت ذره ای دودلی و ضعف و تماس مجدد از طرف شما را شاهد باشد. او باید وجود شما را کاملا جدی بگیرد. او باید نشان دهد به خاطر حفظ شما چکار خواهد کرد.

 

منبع تصویر

http://www.wikihow.com/Win-Your-Woman-Back

More from مرد روز

خصوصیات افراد بیش از حد حساس

می گویند حدود 15 الی 20 درصد افراد جامعه، بیش از حد حساس هستند...
بیشتر بخوان
  • اعتماد

    پاسختان کاملا منطقی بود!
    تازه اون بخش آخر هم به نظرم بیخیال بشید -_-
    حتی اگر بعد از یک قطع رابطه، دوباره این رابطه برقرار بشه و حتی با این فرض که این خانوم دیگه نه سراغ آن و نه هیچ شخص دیگه ای بره، سایه شک و تردید همیشه با آدم میمونه و این حس که “شاید من به اندازه کافی خوب نیستم”!

  • مسعود

    اقا فوری قطع کن
    قشنگ میفهمم چی میگی برادر
    تازه این که چیزی نیست
    من با یکی 4 سال دوست بودم اواخر عاشقش شدم پیشنهاد ازدواج دادم قرار بود عید پارسال برم خواستگاریش
    اخر سر یکی از دوستاش گفت مومن میدونی این شوهر و بچه 13 ساله داره؟
    جدا از شوهرش زندگی میکرد (اون بدبخت هم کفافش رو نداده بود)
    بعد از اینکه تونستم اون قضیه رو هضم کنم، فهمیدم که با دوست خودم هم سکس پارتنر بوده نه من و نه دوستم از هویتش خبر نداشتیم که هووی هم هستیم!
    بعد از اینکه همه چی رو شد، گفت من کاری نکردم که، تو فلان زمان با فلانی بودی منم با دوستت دوست شدم، الانم دوستت دارم منو ترک نکن بی تو شب و روز ندارم همش به تو فکر میکنم!
    بعد همزمان به دوستم هم پیغام داده بود که فلانی من دوست دختر دوستت نیستم، مادرت فهمیده رابطه امون رو به دوستت گفته یجوری رابطمون رو بهم بزنه، دوستت هم این قصه رو ساخته، برگرد که بی تو سحر نمیشود!

    • مسعود

      اینا شیطان رجیم در لباس انسان هستن، مرد روز یه روز قصه اشو برات میفرستم چاپ کنی. اصلا نه در فارسی وان مشابه اش رو کسی دیده نه در جم تیوی و نه در ولنگارترین کشور دنیا کسی همچین قصه ای شنیده!
      خواستی به خودم پیغام بده از خاطراتم بگم که چطور اینا دروغ میگن و ادم باور میکنه. چنان با جزییات قصه میبافت، اصلا میگفتی همین الان اونجایی میبینی خودت!