نظر فروید در باره مذهب

فروید حدود 90 سال پیش کتابی نوشته است به نام « آینده یک توهم» که تعبیری است از دلایل شکل گیری مذهب در جوامع انسانی. او مدعی است بشر به مرحله ای از تمدن علمی و فرهنگی رسیده است که بد نیست آموزش و تربیت جدیدی را برای خود بنیان گذارد که وی آن را «آموزش غیرمذهبی» می نامد.

فروید به طور اساسی مذهب را توهم و تخیل انسانی می داند اما اگر به شیوه اندیشه و استدلال هایش نظر بیفکنیم متوجه می شویم که ایجاد مذهب در جوامع انسانی را ضروری و براساس واقعیت های موجود در حیات بشر می داند.

فروید معتقد است انسان ذاتا موجود خودخواه و بسیار غریزی است. به نظر وی میل به بیشتر خواستن، لذت و خودپرستی، بشر را وامی دارد که خشونت به خرج دهد. بسیار طمعکار باشد. فقط و فقط منافغ شخصی خودش را دنبال کند.

او معتقد است خودخواهی انسان  و شیفتگی اش به غریزه در دوران اولیه شکل گیری اجتماعات انسانی با طبیعت خطرناکی که در روبرویش قد کشیده بود در تضاد بود. بشر می بایست برای بقای خود، وسیله و شیوه جدیدی از رفتار و مراوده با دنیا و خود پیدا می کرد.

فروید می گوید انسان در عمل یک موجود اجتماعی نیست ولی برای حفظ بقا به اجتماعش نیازمند است. او در ضمن معتقد است دنیایی که انسان در آن شکل گرفته است به خودی خود بیرحم است. به نظر او طبیعت  یک اخطار بزرگ است که هر لحظه می تواند انسان را ببلعد.

او حتی این حس تخریبی طبیعت را به موضوع مرگ سوق می دهد و می گوید انسانی که اولین واحدهای اجتماعی اش را سر وسامان داد عملا  دست به حرکتی زد که مغایر طراحی های فیزیکی و جسمی اش بود. بشر در این جبر بیرحمانه طبیعت، که یا در هر فرصتی امکان شکار شدن وجود داشت اگر هم شانس می آورد و به سنین بالاتر دست می یافت بالاخره باز توسط طبیعت درونش، به مرگ کشانده می شد.

تجسم دنیای وحش و انسان ظریف و شکننده و شرایط وخیم زندگی زیاد نباید دور از واقعیت باشد. فروید از اینجا به بعد نقبی هم به تفکر روانکاوی اش می زند و تصوری از انسان در این شرایط نکبت بار اولیه می دهد. او معتقد است بشر از همان کودکی با دیدن تکیه گاه نیرومندی مثل پدر، سعی کرد در بزرگسالی به دنبال یک تکیه گاه قدر قدرت شبیه پدر بگردد.

از دید باستان شناسان و مردم شناسان، بشر در طی تاریخ تحول شعور خود، یاد گرفت که به همه موجودات پیرامونش حتی اگر جان ندارد هویت و روح و جان دهد. این شیوه دیدن دنیا anthropomorphic  از قدیمی ترین تعریف هایی است که بشر از دنیا ساخته بود.

فروید با چیدن این وضعیت مخوف برای زندگی بشر اولیه و نسبت دادن مرض های روحی و روانی به بشر به خاطر سرکوب همیشگی خواسته های غریزی، زمینه را برای ادعای اصلی اش اماده کرد.

فروید با بیش از حد بزرگ کردن خطر طبیعتِ جاندار و هدفداری که قرار است به هر شکل ممکن او را به نیستی بکشاند قدم به قدم به این نتیجه گیری نزدیک شد که بشر راهی جز پناه بردن به توهم نداشت. توهم و خیالپردازی که به او یک یاور و تکیه گاه عظیمتر از طبیعت اعطا کرد.

پناه بردن به خدای که « پدر مافوق و قوی» بود تنها چاره بشر برای ادامه حیات و تنازع بقا بود. بشر برای رویارویی با طبیعت برای خود یک ماورالطبیعه ساخت.

در این پسزمینه است که فروید معتقد است مذهب یک توهم و تخیل است. در ادامه همین دیگاه است که او معتقد است ما با همه سختی ها و خودفریبی ها و ایجاد فرهنگ و شعائر و سنت ها، توانستیم به هدف مشترک و عمومی انسان تا حدودی پاسخ دهیم.

راز بقای ما از دید فروید از این به بعد با دور شدن از توهم و تخیل مذهب میسرتر می شود. او معتقد است دانش علمی که بشر قادر به تهیه و تدارکش در زندگی بوده است به انسان میدان جدیدی از راز بقا می دهد. اینجاست که اهمیت « آموزش غیرمذهبی» از نظر او  یک اصل می گردد.

بخش بزرگی از استدلال های فروید بخصوص تعریف بسیار قدیمی او از طبیعت به عنوان موجودی قهار که قصدش فقط تخریب ما است این روزها کاملا برعکس شده است. متفکرین معاصر از قابلیت تخریبی انسانها بر طبیعت حرف می زنند.

نگاه فروید به ذات خودخواه و به لحاظ روانی اشفته انسان و نتیجه گیری فروید در باره غیراجتماعی بودن ذات انسان نیز مخالفین علمی بسیاری دارد.

با این همه، تفکر او از قدم های اولیه تلاش معاصر برای یافتن جواب های بسیار جدید دربرای تمدن انسانی است. هر فرد از هر فرهنگ و تمدن انسانی شاید بتواند با بخش های از منطق روانکاوانه او همراهی کند و با سایر ایده هایش راحت نباشد.

https://depaul.digication.com/Devinleigh/Critique_of_Sigmund_Freud_s_The_Future_of_an_Illus

https://en.wikipedia.org/wiki/The_Future_of_an_Illusion

https://www.goodreads.com/work/quotes/77693-die-zukunft-einer-illusion

منبع تصویر
http://www.managementparadise.com/forums/general-talks/237288-share-when-you-see-horse.html

More from ماهان طباطبایی

خفن های محلات فقیرنشین لس آنجلس

در نام شناسی و ریشه واژه ها  در باره کلمهِ خفن آمده...
بیشتر بخوان
  • سامان

    ممنون از مطلب خوبتون
    در توهم بودن ادیان شکی نیست ولی درمورد منشا ادیان نمیشه نظر دقیقی داد. بزرگی گفته دین زمانی بوجود اومد که اولین باهوش (فرصت طلب) به اولین کودن رسید. ولی بنظرم یک عامل مولد ادیان نیست و نظریه هایی از پاسخ به ترس و مجهولات تا آدم فضایی ها و “راحتترین راه حکومت” درمورد ادیان گفته شده.
    بهرحال ادیان همیشه از سنین خیلی پایین و اغلب به اجبار به فرزندان منتفل میشه که چاره ای جز متدبن شدن برای بسیاری از انسانها نمیذاره که چون بیشتر آدما ترجیح میدن بمیرن تا اینکه تغییر کنن نتیجه میگیریم که حالاحالاها ادیان وجود خواهد داشت.