درس های مهم ۲۰ سالگی

۱- شکست هایی که می خورید مهم نیست چون بیشترین چیزی که دارید وقت است

وقتی جوان هستید با ارزش ترین خصوصیت و قابلیت شما هوش، استعداد و داشتن ایده های خوب نیست. زمان، تنها مزیتی است که در دهه بیست زندگی تان دارید. می توانید با کوچکترین امیدی، کوله پشتی خود را بردارید و به یک شهر و کشور دیگر بروید. می توانید چندین سال بر روی یک هدف خاص و حتی نسنجیده دست به یک فعالیت اقتصادی مشخص بزنید. به دعوت پسرعموی تان یک شرکت باز کنید و چندین سال وقت و پول تلف کنید و …

۲- یافتن دوستان زیاد و از دست دادن اسان شان

همه ما با دو نوع دوستی در زندگی مان روبرو خواهیم شد. دوستانی خواهیم داشت که اگر مدتها آنها را نبینیم انگار اتفاقی نیفتاده است و دوستانی پیدا می کنیم که اگر مدتی همدیگر را نبینیم همه چیز در بین شما تغییر کرده است. زندگی این دوره و زمانه یعنی جابجایی مداوم، رفتن و بازگشتن مداوم به همان جای قبلی و در این بین متوجه می شوید که هر بار بخشی از دوستان تان یا خودتان، رغبت ادامه رفاقت را ندارید.

۳ – قرار نیست به همه هدف های زندگی تان جامه عمل پوشیده شود

تجربه خودم این بود که سعی کردم لیست دقیقی از اهدافم را تهیه کنم ولی وقتی وارد ۳۰ سالگی شدم تازه فهمیدم که بخش قابل توجهی از هدف ها و آرزوهایی که داشتم دیگر برایم جالب و مهم نیستند. به نظر من داشتن برنامه و هدف ۸۰ درصد شان فقط بهانه ای می شوند که از جایم بلند شوم و کاری بکنم و ۲۰ درصد بقیه نیز صرف چند قدمی می شود که مرا به هدف هایم نزدیکتر می سازد.

به زبان خودمانی باید بگویم هیچکس در این سن واقعا نمی داند چه غلطی می کند. مزیت داشتن هدف ها این بود که به تدریج و از طریق شکست ها و محاسبات غلط، از ظرفیت خودم با خبر شدم.

۴- آدم ها در همه جای دنیا چیزهای مشابه می خواهند

وقتی از این دهه عبور می کنیم تازه متوجه می شویم که آدم های همه جاهایی که گشتیم چیزهای مشابه می خواهند. مهم هم نیست که فقیر یا پولدار باشند. بی سواد یا تحصیلکرده. شهری یا دهاتی و یا هر تفاوت مذهبی و فرهنگی که داشته باشند چون همگی شان دنبال آرامش و مطرح شدن و توجه هستند. همه آدمها نگران فردای شان هستند و ترس٬ دغدغه کار٬ عشق و دوستی٬  خیالات و آرزوهای شخصی، احاطه شان کرده است.

تفاوت ها بیشتر جغرافیایی و تاریخی هستند. آدم ها شاید عطر و رنگ و مزه هر منطقه از کره زمین را به صورت زبان و مذهب و پرچمِ ملیت خاصی بروز بدهند ولی در اصل همه این تفاوت های من درآوردی، فقط لایه و سطح نازکی از هویت ها است و در باطن همه مان نیازها و آرزوهای مشابه داریم. تنها مشکل این است که بعضی ها برای رسیدن به این خواسته هایی مشترک به دیگران تعرض می کنند. این تعرض و حرص و بی عاطفه بودن هم، مرز و فرهنگ و مذهب نمی شناسد.

۶- دنیای به این بزرگی، تره هم برای تو خرد نمی کند

درک این حقیقت شاید در آغاز ترسناک باشد ولی وقتی در طی زندگی به این واقعیت تن دادی زندگی راحت تر و قابل تحمل تر می شود. اینکه بفهمی فرقی نمی کند چه غلطی در زندگی کرده ایی و اینکه اصلا انگار وجود نداری یا بعدها هیچکس نمی فهمد که تو اصلا کی بودی به صورت تو یک سیلی جانانه خواهد زد ولی نتیجه طبیعی اش آرامبخش است. چون بار سنگینی از روی دوش و وجدان بر خواهد داشت. شاید به همین خاطر هنوز می شود ریسک کرد و نترسید و در تعقیب آرزوهای عقب افتاده بود و باز هم اشتباه کرد و …

۷- آنچه که در جامعه سر و صدای اصلی را ایجاد می کند افراط ها است. به آنها گوش نده

زندگی ام با پذیرش این حقیقت که ۹۰ درصد آدم ها در یک سکوت عمومی مشغول زندگی هستند و آنها واقعی ترین بخش بشریت هستند باعث شد تا ۵۰ درصد به راحتی زندگی ام افزوده شود. با بوق و کرنا داد می زنند که جنگ جهانی سوم در راه است٬ مردها عوضی اند. زنها پدر سوخته اند. فقرا تنبل هستند. پولدارها مغز همه را در کنترل خویش گرفتند و …

من خوشحالم که می توانم هر موقع لازم شد به ۹۰ درصد اکثریتی که همگی شان ذاتا خوب هستند ومثل خود من آرزوها و تلاش های بی سرو صدا برای زندگی امن و ساده دارند بپیوندم.

۸- قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود

Dustin Moskovitz یکی از بنیان گذارهای فیسبوک و هم اتاقی زاکربرگ در مصاحبه ایی به این سئوال که در باره این موفقیت آنی که به دست آورده ایی چه احساسی داری گفت: « اگر منظورت از موفقیت یکباره همان شب نخوابیدن ها و کدنویسی های ۶ سال پی در پی و بدون انقطاع باشد باید بگویم که احساس ملال آوری دارم»

ما همیشه گمان می کنیم اتفاقات٬ اختراعات و موفقیت ها یکباره ایجاد می شود چون زمانی خبرش به ما می رسد که کارها و سختی ها و مصیبت های مسیر به سر آمده است. در دوران بیست سالگی این احساس در ما وجود دارد که شاید با یک شانس و فرصت بزرگ٬ زندگی مان از این رو به آن رو می شود. جوانی و ذوق زندگی بهتر٬ به ما اجازه نمی دهد ببینیم که اتفاق و موفقیت بزرگ در اکثر موارد و در طول تاریخ٬ کار فرساینده و مداوم  و ملال آور در پشت سرش جمع شده است.

۹- دنیا جای ترسناکی نیست.

تا می توانید سفر کنید و فرصت گفتگو و آشنایی با غریبه ها و مردم فرهنگ های مختلف را از دست ندهید.

۱۰- پدر و مادرتان هم آدم هستند

مهمترین توهمی که از شعور شما در دهه ۲۰ سالگی زدوده می شود این است که پدرو مادرها دیگر آن والدین سرشار از حمایت و عشق و محافظت شبانه روزی دوران خردسالی تان نیستند و آنقدرها هم که در اولین سال های بزرگسالی تصور می کردید عوضی و مسموم و زورگو نیستند. آنها فقط آدم های معمولی دنیای پیرامون هستند که با همه ندانم کاری های شان همیشه می خواهند برای شما بهترین باشند

به قول مادرم :«  نوزادان به همراه بروشورِ راهنمای استفاده به دنیا نمی آیند». به نظر من اولین نشانه بزرگسال شدن پذیرفتن این حقیقت است که والدین هم می توانند و حق دارند که اشتباه کنند. معمولا بیشترین تلاش شان را کرده اند هرچند شاید در اغلب موارد نمی دانستند چه کاری درست است.

 

10 Life Lessons I Learned from Surviving My 20s- Mark Manson

http://markmanson.net/surviving-my-20s

درس های مهم ۳۰ سالگی

IMAGE SOURCE

Business Insider

More from ماهان طباطبایی

نگاه علمی به تجربه نابِ معنوی

در انگلیسی یک کلمه مشخص وجود دارد به نام  Transcendent که  برگردان...
بیشتر بخوان