دختر زیبایی بود، دلگیر شدم!

امروز موقع پیاده روی افتادم تو یکی از این کوچه پسکوچه ها دیدم یک خانم نزدیک سی سال با موهای بور سرک کشیده و از نیمه کوچه من را برانداز می کند.

از خدا که پنهان نیست از شما چرا پنهان کنم که یک لحظه از خودم خوشم آمد که لابد این کتونی تازه ای که سه میلیون و خرده ای برایم آب خورده، خیلی جذاب ام کرده و هی درود به سلیقه ام می فرستادم و خوش خوشان به نیمه کوچه رسیدم و چشم تان روز بد نبیند! دیدم زرورق جلوی دختر خانم لوله است و فندک و سیگار بیستونِ گرگ خفه کن هم کنارش.

حرکت بعدی دختر ولی برایم قابل پیش بینی شد پس از آن نگاه های خیره گفت آقا داری یه پولی بدی من صبحونه نخوردم؟ ما هم دست کردیم ده هزار تومان که لای یک تراول پنجاه تومنی پنهان بود، جلویش دراز کردیم.

اما حرفه ای تر از این حرف ها بود و گفت میشه اون تراول پنجاهی رو بهم بدی؟ ما هم گفتیم دیگه باشه پنجاه تومنی مالِ تو… وقتی بهش رد کردم پول رو، گفتم یک نصیحتی هم بکنم به این مضمون که دختر جون حیفه والا! خودتو خراب نکن. با لحنی بسیار تمرین شده به من گفت: خیلی ممنون! تو گویی که گفت: خُب حالا!، پنجاه تومن دادی نمیخواد سرم رو ببری. بزن بچاک بابا که کار ما از این حرف ها گذشته…

از این به بعد به معتادها پول نمی دم که هیچ، می رم بالاسرشون می گم اینقدر بزنید تا کیون تون پاره بشه بی ژعورهای بی ادبِ نمک نشناس… خُب از هر کس که پول میگیرید بزارید یک کم براتون سخنرانی کنه! چرا می زنید تو ذوق بچه های مردم!

از شوخی گذشته دختری بود غمگینانه زیبا… دلگیر شدم.

More from مرد روز
چهار کاریکاتور برای این روزها
image sourcehttps://cartoonmovement.com/
Read More